وروستي

تمايل‌ جنسي‌ و اسلام‌

تمايل‌ جنسي‌ و اسلام

منبع: کتاب  انسان‌ بين‌ ماديگري‌ و اسلام‌

تأليف : محمد قطب

ترجمه و توضيحات: سيد هادي خسروشاهي

‌اسلام‌ ميل‌ جنسي‌ را آنچنان‌ ارج‌ نهاده‌ كه‌ از شئون‌ عبادي‌ قلمدادش‌ كرده‌ است‌. از اين‌ رو پيامبر اسلام‌ بسيار راجع‌ به‌ آن‌تأكيد مي‌كرد و حتي‌ فرمود

«با ازدواج‌ نيمي‌ از دين‌ خود را تكميل‌ كنيد

باز پيغمبر فرمود

«از دنياي‌ شما دو چيز را پسنديده‌ام‌، عطر و زن‌، اما نماز به‌ منزله‌ نور چشم‌ منست‌.»

سياق‌ اين‌ كلام‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ زن‌ از نظر جنسي‌ تا پاي‌ نماز بالا آمده‌ و همچون‌ عطر مشام‌ جان‌ را نوازش‌ مي‌دهد

مسلمانان‌ هنگام‌ مقاربت‌ جنسي‌ نام‌ خدا را متذكر مي‌شوند و معناي‌ اين‌ كار آنست‌ كه‌ عمل‌ جنسي‌ از نظر ايشان‌ چنان‌پاك‌ و روحاني‌ تلقي‌ گرديده‌ كه‌ شايسته‌ بردن‌ نام‌ خدا به‌ هنگام‌ آنست‌.

نيروي‌ جنسي‌ به‌ لحاظ‌ مبداء، امري‌ بيولوژيكي‌ است‌ كه‌ بدون‌ آن‌ زندگي‌ در زمين‌ ادامه‌ نخواهد يافت‌. اسلام‌ نيز براي‌تأمين‌ مقاصد عالي‌ زندگي‌ بسيار كوشيده‌ و به‌ هرچه‌ كه‌ در اين‌ باره‌ مؤثر باشد، ارج‌ نهاده‌ است‌

اما مردم‌ بايد به‌ هنگام‌ عمل‌ منظم‌ باشند. اگرچه‌ از طرف‌ اسلام‌ به‌ آنان‌ حق‌ داده‌ شده‌ كه‌ در وجود خود هرگونه‌ تمايل‌ وانگيزه‌اي‌ را احساس‌ بنمايد، ولي‌ در مقام‌ اجراي‌ آنها بايد به‌ اندازه‌ معقول‌ اكتفا كند و توانايي‌ كنترل‌ خويشتن‌ را در آن‌سوي‌ مرز معقول‌، داشته‌ باشند.

اين‌ مطلب‌ در فصل‌ «نظريه‌ اسلام‌» بطور مشروح‌ بيان‌ شد و در آنجا گفتيم‌ كه‌ منطق‌ اسلام‌ با سركوبي‌ انگيزه‌هاي‌ فطري‌مخالفست‌، ولي‌ آنها را همين‌طور هم‌ آزاد رها نكرده‌، بلكه‌ بخاطر تأمين‌ مصالح‌ فردي‌ و اجتماعي‌ حدودي‌ را در اين‌زمينه‌ مقرر داشته‌ است‌.

غرايز در محيط‌ اسلام‌ بسوي‌ هدف‌هاي‌ معقول‌ و اصيل‌ خود سوق‌ داده‌ مي‌شوند و بر مردم‌ چيزي‌ خارج‌ از تواناييشان‌تحميل‌ نمي‌گردد. اسلام‌ براي‌ افراد مباح‌ شمرده‌ است‌ كه‌ به‌ تمايل‌ جنسي‌ پاسخ‌ بگويند، ولي‌ نه‌ آنكه‌ بر روي‌ يكديگربجهند! و ننگ‌ و رسوايي‌ ببار آورند. اين‌ خود يكي‌ از وقايع‌ مسلم‌ جهان‌ انسانيت‌ است‌ كه‌ با قطع‌ نظر از عقيده‌ و اديان‌او را از ساير حيوانات‌ امتياز و برتري‌ مي‌بخشد.

اسلام‌ در افقي‌ وسيع‌ تمام‌ انسانها را يكجا منظور كرده‌ و گذشته‌ و آينده‌ را همراه‌ با زمان‌ حالشان‌ درنظر آورده‌ است‌.بنابراين‌، فرد حق‌ ندارد كه‌ برخلاف‌ مصالح‌ خود يا نسلهاي‌ آتيه‌ عملي‌ انجام‌ دهد. اسلام‌ هدف‌هاي‌ عاليتري‌ را براي‌انسان‌ پيش‌بيني‌ كرده‌ و به‌هيچ‌وجه‌ او را در محيط‌ محدود ماديت‌ زنداني‌ نمي‌كند.

گذشته‌ از عقيده‌ و ميان‌، علم‌ نيز ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ زندگي‌ منحصراً فعاليت‌هاي‌ بيولوژيكي‌ نيست‌ و اينگونه‌ امور به‌تنهايي‌ نمي‌توانند كامروايي‌ بشر را تضمين‌ كنند. جمال‌ كه‌ امري‌ زايد بر ضروريات‌ زندگيست‌ ابواب‌ ديگر به‌ روي‌ ماگشوده‌ و راه‌ تكامل‌ را تا بي‌نهايت‌ برايمان‌ بازكرده‌ است‌.

اسلام‌ حاضر نيست‌ كه‌ مردم‌ كارهاي‌ يكنواختي‌ انجام‌ دهند و همواره‌ از غريزه‌ تبعيت‌ كنند. بشر همچنانكه‌ با نيرو وهوش‌ و ثروت‌ موجبات‌ برتري‌ خود را فراهم‌ مي‌آورد، بايد در قلمرو احساسات‌ رواني‌ نيز بكوشد تا به‌ جايگاه‌ ممتازي‌برسد. بشر در محدوديت‌ پرتگاه‌ غريزه‌ هرگز قادر به‌ تكامل‌ نيست‌. اسلام‌ به‌ تمام‌ جهات‌ زندگي‌ بشر در يك‌ لحظه‌پاسخ‌ مي‌گويد. هنگامي‌ كه‌ انگيزه‌ جنسي‌ را اشباع‌ مي‌گرداند به‌ تأمين‌ نسل‌ نيز پرداخته‌، شهوت‌ سركش‌ را هم‌ به‌ بندكنترل‌ درمي‌كشد.

تمايل‌ زن‌ و مرد به‌ هم‌ از نظر اسلام‌ جرياني‌ طبيعي‌ شناخته‌ شده‌ و حتماً بايد اينچنين‌ باشد. در قرآن‌ نيز اين‌ معنا تصريح‌گرديده‌ است‌ كه‌ خداوند دل‌ زن‌ و مرد را به‌ گونه‌اي‌ آفريده‌ كه‌ نسبت‌ به‌ هم‌ ابراز تمايل‌ و نزديكي‌ مي‌كنند.

خداوند در قرآن‌ مي‌فرمايد:

«از نشانه‌هاي‌ خدا يكي‌ اينست‌ كه‌ جفت‌ شما را از جنس‌ خودتان‌ آفريده‌ تا با او انس‌ بگيريد، و ميان‌ شما دوستي‌ ومهرباني‌ قرارداده‌…» (روم‌:21).

وسيله‌ يا هدف‌؟

از نظر اسلام‌، ميل‌ جنسي‌ با آن‌ همه‌ اهميتش‌ فقط‌ بايد بخاطر حفظ‌ نوع‌ و توليد نسل‌ بكار رود. فعاليت‌ جنسي‌ رأساًمنظور نبوده‌، بلكه‌ خود هدفي‌ مشخص‌ در زندگي‌ دارد.

قرآن‌ مي‌گويد:

نساوكم‌ حرث‌ لكم‌ (بقره‌: 223)

«زنان‌ شما كشتزار شمايند»

يعني‌ زن‌ زمين‌ مناسبي‌ است‌ كه‌ در آن‌ بايد بذر افشاند و بايد كاملاً مراقبش‌ بود تا ميوه‌اي‌ سالم‌ به‌ ما تحويل‌ دهد. اسلام‌عقيده‌ خود را درباره‌ امور جنسي‌ با اين‌ بيان‌ لطيف‌ از نخستين‌ روز اظهار داشته‌ و هرگز ارضاي‌ تمايلات‌ شهوي‌ راآخرين‌ هدف‌ براي‌ بشر ندانسته‌ كه‌ خوشبختانه‌ اين‌ نظريه‌ با تمام‌ حقايق‌ علمي‌ و تجربي‌ سازگار آمده‌ است‌.

برخي‌ شايد چنين‌ فكر كنند كه‌ بكار بردن‌ ميل‌ جنسي‌ به‌ هرگونه‌ كه‌ صورت‌ گيرد، توليد نسل‌ را تأمين‌ مي‌كنند. بنابراين‌،ديگر چه‌ لزومي‌ دارد كه‌ انسان‌ درباره‌ آن‌ توجّه‌ و دقّت‌ بسيار مبذول‌ دارد؟

در جواب‌ گوييم‌: خير، مطلب‌ اينگونه‌ نيست‌. زيرا اگر انسان‌ باور كند كه‌ غريزه‌ خودش‌ منظور نبوده‌ بلكه‌ هدف‌ عاليتري‌در پيش‌ دارد، خود طغيان‌ شهوت‌ را مي‌كاهد از آن‌ به‌ حد معتدلي‌ قانع‌ مي‌شود. مثلاً اگر كسي‌ پنداشت‌ كه‌ خوردن‌هدف‌ نهايي‌ انسان‌ است‌ با تمام‌ نيرو مي‌كوشد تا هرچه‌ بيشتر شكمي‌ از عزا دربياورد! بديهي‌ است‌ كه‌ شخص‌ با چنين‌باوري‌، وضع‌ موحشي‌ بخود مي‌گيرد و پس‌ از خراب‌ شدن‌ جهاز هضم‌، ديگر حتي‌ از خوردن‌ هم‌ لذّتي‌ نخواهد برد.ولي‌ كسي‌ كه‌ غذا را به‌ خاطر سلامت‌ مزاج‌ و ادامه‌ زندگي‌ صرف‌ مي‌كند، هرگز اسراف‌ ندارد و حركات‌ موجب‌آبروريزي‌ از وي‌ سر نمي‌زند. چنين‌ شخصي‌ هم‌ لذّت‌ غذا را فهميده‌ و هم‌ سلامتي‌ مزاج‌ خود را تأمين‌ كرده‌ است‌.

در امور جنسي‌ نيز مطلب‌ بدين‌ قرار است‌. يعني‌ كسي‌ كه‌ در زندگي‌ معتقد به‌ شهوتراني‌ شد، آنچنان‌ افراط‌ و گستاخي‌ وولخرجي‌ از خود بروز مي‌دهد كه‌ سرانجام‌ كارش‌ به‌ كوفتگي‌ اعصاب‌ و زيان‌ جسم‌ و جان‌ خواهد رسيد. ولي‌ انسان‌ كه‌تمايلات‌ جنسي‌ را وسيله‌ براي‌ توليد نسل‌ شناخته‌ از اسراف‌ خودداري‌ مي‌كند و با بكار بردن‌ حد اعتدال‌، هميشه‌ ازلذايذ اين‌ غريزه‌ برخوردار است‌.

پس‌ ما در اين‌ باره‌ با دو بينش‌ سر و كار داريم‌ كه‌ هر يك‌ از آن‌ دو از نظر اجتماعي‌ نيز اوضاعي‌ گوناگون‌ پيامد خواهدشد. در اجتماعي‌ كه‌ مردم‌ شهوت‌ را هدف‌ پنداشته‌اند فقط‌ در فكر اين‌ هستند كه‌ كام‌ ببرند و عياشي‌ كنند. مقررات‌اجتماعي‌ از نظر اين‌ افراد هيچگونه‌ احترامي‌ ندارد چه‌ براي‌ محدوديت‌ آنان‌ وضع‌ شده‌ و نمي‌گذارد كه‌ افراط‌گريهاي‌جنون‌آميز شهوات‌ باعث‌، اختلال‌ وضع‌ مردم‌ و اجتماع‌ گردد. پس‌ اگر اجتماعي‌ امور جنسي‌ را هدف‌ بشناسد به‌ پستي‌و انحطاط‌ روي‌ برده‌ و اگر از پس‌ اين‌ لذايذ حيواني‌ هدف‌هاي‌ ديگري‌ را هم‌ درنظر بگيرد رستگاري‌ يافته‌ و به‌ انسانيت‌رسيده‌ است‌.

تمام‌ انگيزه‌هاي‌ طبيعي‌ بشر هم‌ عامل‌ انحطاط‌ و هم‌ عامل‌ تكامل‌ است‌، و اين‌ معني‌ درباره‌ امور جنسي‌ به‌ شديدترين‌وضعي‌ بروز كرده‌ است‌. چه‌ همانطور كه‌ در پيش‌ گفتيم‌، نيروي‌ جنسي‌ پايگاه‌ بسيار استواري‌ در روان‌ اشغال‌ كرده‌ وتأثيرهاي‌ عميقي‌ در ساير احساسات‌ آدمي‌ دارد. روي‌ همين‌ اصل‌ است‌ كه‌ اخلاق‌ نيز بيشتر به‌ اين‌ انگيزه‌ وابستگي‌ پيداكرده‌، تا جايي‌ كه‌ چون‌ نام‌ اخلاق‌ را مي‌شنويم‌ فوري‌ ذهن‌ ما به‌ سراغ‌ امور جنسي‌، كژيها و راستيهاي‌ انسان‌ در مسايل‌مربوط‌ به‌ آن‌ مي‌رود.

زن‌ و مرد، پوشاك‌ يكديگر

يكي‌ از آيات‌ قرآني‌ علاقه‌اي‌ را كه‌ ميان‌ زن‌ و مرد است‌، با تمثيل‌ بسيار لطيفي‌ بيان‌ كرده‌ است‌:

«زنان‌ براي‌ شما همچون‌ پوشاك‌ و شما نيز براي‌ ايشان‌ همينگونه‌ چون‌ پوشاك‌ هستيد» (بقره‌: 187).

در اين‌ چند كلمه‌ كوتاه‌، ارتباط‌ جسمي‌ و روحي‌ زن‌ و مرد بطرز بسيار بديعي‌ آمده‌ است‌. چه‌ لباس‌ بدن‌ را مي‌پوشاند وكاملاً به‌ قواره‌ تن‌ دوخته‌ مي‌شود و از همه‌ چيز تماسش‌ با بدن‌ انسان‌ نزديكتر است‌. زن‌ و مرد نيز كاملاً به‌ هم‌ نزديكند وهنگام‌ آميزش‌ جنسي‌، آنچنان‌ مي‌شوند كه‌ گويي‌ هر دو يك‌ جسم‌ و يك‌ روان‌ بوده‌، در هم‌ آميخته‌اند. باز همين‌ زن‌ ومرد از لحاظ‌ جسمي‌ و رواني‌ به‌ منزله‌ پوشاك‌ براي‌ همديگر بوده‌، براي‌ حفظ‌ آبرو و دفاع‌ از جان‌ و مال‌، هيچكس‌ به‌اندازه‌ زن‌ يا شوهر به‌ انسان‌ وفادارتر نيست‌.

زن‌ و شوهر مانند لباسي‌ كه‌ انسان‌ را از آسيب‌هاي‌ خارجي‌ محفوظ‌ نگاه‌ مي‌دارد، سبب‌ حفظ‌ يكديگر از ارتكاب‌ اعمال‌زشت‌ و حركات‌ منافي‌ عفت‌ مي‌باشند.

اگر لباسي‌ به‌ قواره‌ تن‌ انسان‌ باشد آن‌ را با فرح‌ و شادي‌ دربرمي‌كند و زينت‌ و تجمل‌ شخص‌ بشمار مي‌رود. همسر نيزهمچنين‌ مايه‌ خرسندي‌ خاطر و سرفرازي‌ و افتخار آدمي‌ است‌. قرآن‌ تمام‌ اين‌ معاني‌ را در ضمن‌ يك‌ تشبيه‌ كوتاه‌گنجانيده‌ و به‌ ساده‌ترين‌ بياني‌ آن‌ را به‌ ما گفته‌ است‌.

چون‌ ميان‌ زن‌ و مرد علاقه‌ شديدي‌ برقرار است‌. ناگزير با هم‌ آميزش‌ پيدا مي‌كنند. اين‌ آميزش‌ بايد همچون‌ لباسي‌مناسب‌، براي‌ انسان‌ زينت‌ و حافظ‌ باشد و موجب‌ نشاط‌ فراوان‌ گردد.

مساوات‌ در خانواده‌

همچنان‌ كه‌ در پيش‌ گفتيم‌ آميزش‌ زن‌ و مرد بايد به‌ يكي‌ از دو طريق‌ صورت‌ گيرد: يا مانند عادتي‌ كه‌ در ميان‌ بيشترحيوانات‌ (بعضي‌ از حيوانات‌، نظامي‌ شبيه‌ به‌ خانواده‌ انسان‌ دارند، يعني‌ در ميانشان‌ اشتراك‌ جنسي‌ نيست‌ و اگر نري‌ به‌ فكر تجاوز بيفتد نزاع‌ برپا گرديده‌ سرانجام‌آنكه‌ قويتر است‌ بر ضعيف‌ چيره‌ مي‌شود.) رايج‌ است‌، تمام‌ زنها در اختيار تمام‌ مردها باشند و يا اينكه‌ يك‌ زن‌ از آن‌ يك‌ مرد و يك‌ مرد مختص‌ به‌يك‌ زن‌ گردد. طبيعي‌ است‌ كه‌ فقط‌ در صورت‌ اخير انسان‌ به‌ شرافت‌ و متانت‌ واقعي‌ خود نايل‌ آمده‌ و با قطع‌ نظر ازاديان‌، نمي‌تواند حالت‌ اول‌ را موجب‌ صلاح‌ و خير بشريت‌ دانست‌.

براي‌ رهايي‌ از بحران‌هاي‌ جنسي‌ و برطرف‌ ساختن‌ مضار آزادي‌ مطلق‌ فردي‌ بايد نظامي‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ لذايذ جنسي‌را با آرامش‌ ضمير و سلامت‌ اعصاب‌ توأم‌ كند. اين‌ نظام‌ از نظر اسلام‌ (و تمام‌ اديان‌ آسماني‌) ازدواج‌ است‌.

ازدواج‌ در اسلام‌ بيش‌ از بقيه‌ اديان‌ مورد اهميت‌ واقع‌ گرديده‌. ازدواج‌ طغيان‌ شهوت‌ را فرو مي‌نشاند و همچنين‌ فكر راآمادگي‌ مي‌بخشد تا به‌ مراحل‌ عالي‌ زندگي‌ بينديشد و به‌ خاطر رسيدن‌ به‌ هدف‌هاي‌ جاويد انساني‌ مبارزه‌ كند.

از نظر اسلام‌، روابط‌ خانوادگي‌ بايد بر پايه‌ «مساوات‌ در حقوق‌ انساني‌» استوار باشند. همه‌ افراد از زن‌ و مرد و كوچك‌و بزرگ‌ بشرند و بايد به‌ طور مساوي‌ از حقوق‌ انسانيت‌ بهره‌مند گردند. يعني‌ همه‌ جانشان‌ مقدس‌ و مالشان‌ مقدس‌ وآبرو و عرضشان‌ مقدس‌ بوده‌، كسي‌ هرگز حق‌ تجاوز به‌ آنها را ندارد. در موضوع‌ اجر و پاداش‌ نيز همه‌ همين‌گونه‌يكسانند. قرآن‌ اعلام‌ داشته‌ كه‌:

«هركس‌ كار نيكو كند، چه‌ زن‌ باشد يا مرد، به‌ او زندگي‌ پاكيزه‌ مي‌بخشيم‌ و پاداش‌ نيكو مي‌دهيم‌» (نحل‌: 97).

اما از آنجا كه‌ اسلام‌ هميشه‌ بر مبناي‌ فطرت‌ قدم‌ برداشته‌ و دستورات‌ و قوانين‌ خود را متكي‌ به‌ واقعيات‌ زندگي‌ كرده‌،هيچگاه‌ زن‌ و مرد را شبيه‌ هم‌ ندانسته‌ است‌. ميان‌ طبايع‌ زن‌ و مرد تفاوت‌هاي‌ مهمي‌ وجود دارد و به‌ موجب‌ همين‌اصل‌ وظايف‌ هر يك‌ از آن‌ دو نيز با ديگري‌ فرق‌ دارد.

اسلام‌ ميان‌ زن‌ و مرد در دو مورد مهم‌ فرق‌ قايل‌ شده‌، يكي‌ رياست‌ و ديگري‌ ارث‌ است‌.

الف‌ ـ ارث‌

نخست‌ درباره‌ ارث‌ كه‌ موضوعي‌ اقتصادي‌ است‌، صحبت‌ كنيم‌، چه‌ مدعيان‌ علم‌ اقتصاد نسبت‌ به‌ اسلام‌ بدبين‌ شده‌،آن‌ را نظامي‌ «عقب‌ افتاده‌» و مستبد خوانده‌اند. اما اسلام‌ براي‌ زن‌ حقوقي‌ قايل‌ گرديده‌ كه‌ هنوز خانمهاي‌ دنيا در نقاط‌مختلف‌ گيتي‌ براي‌ بدست‌ آوردن‌ آن‌ حقوق‌، دست‌ و پا مي‌كنند و كسي‌ هم‌ به‌ دادشان‌ نمي‌رسد!

منطق‌ اسلام‌ در باب‌ ارث‌ آنست‌ كه‌ قرآن‌ مي‌گويد:

الذكر مثل‌ حظ‌ الاثنين‌(نساء: 11).

«بهره‌ مرد برابر با بهره‌ دو زن‌ است‌».

و بسيار هم‌ حرف‌ صحيحي‌ است‌. زيرا مرد عهده‌دار هزينه‌ زندگي‌ است‌ و زن‌ در اسلام‌ هيچگاه‌ اجباري‌ ندارد كه‌ نفقه‌بپردازد.

زن‌ حق‌ دارد كه‌ اموال‌ شخصي‌ خود را هرجا كه‌ مايل‌ باشد مصرف‌ كند. بنابراين‌، ظلم‌ و استبداد كجاست‌؟

زن‌ از نظر حساب‌ اسلامي‌، ثلث‌ اموال‌ موروثه‌ را براي‌ مصرف‌ شخصي‌ خود برمي‌دارد و به‌ مرد نيز دو ثلث‌ ديگر رامي‌دهند ولي‌ بشرط‌ آنكه‌ مخارج‌ زن‌ و فرزند و ساير اعضاي‌ خانواده‌ را متعهد گردد در اين‌ صورت‌ وجداناً خود حساب‌كنيد و بگوييد كه‌ برد با كيست‌ و به‌ كداميك‌ سهم‌ بيشتري‌ اصابت‌ كرده‌ است‌؟

مرد بي‌ زن‌، كه‌ جز براي‌ خويشتن‌ خرجي‌ ندارد سخن‌ ما را باطل‌ نمي‌كند. چه‌ وي‌ بسيار در اقليت‌ قرار گرفته‌ و ملاك‌قانونگذاري‌ هميشه‌ وضع‌ غالب‌ و رايج‌ جامعه‌ است‌.

به‌ هرحال‌، جريان‌ طبيعي‌ آن‌است‌ كه‌ مرد مخارج‌ خانواده‌ خود را تكفل‌ كند و شاخص‌ترين‌ افراد خانواده‌ زن‌ مي‌باشد.شوهر حق‌ ندارد كه‌ در اموال‌ زن‌ بدون‌ اجازه‌ وي‌ تصرف‌ كند و زن‌ نيز هر اندازه‌ كه‌ ثروت‌ داشته‌ باشد، باز مخارج‌زندگيش‌ را مرد مي‌پردازد.

در مواردي‌ كه‌ مرد هزينه‌ نپردازد و يا بناي‌ ستمگري‌ و تندي‌ با زن‌ بگذارد، زن‌ مي‌تواند به‌ حاكم‌ شرع‌ شكايت‌ كند وسپس‌ حاكم‌ از شوهر التزام‌ نفقه‌ مي‌گيرد و يا دستور جداييشان‌ را صادر مي‌كند. با اين‌ همه‌، آيا باز شبهه‌اي‌ درباره‌ «بهره‌مرد برابر با بهره‌ دو زن‌ است‌» از نظر بحث‌ اقتصادي‌، تبعيض‌ عليه‌ زن‌ بشمار مي‌رود؟

ضمناً بايد يادآور شويم‌ كه‌ اينگونه‌ تفاوت‌ ميان‌ زن‌ و مرد فقط‌ در باب‌ ارث‌ آمده‌، و اما در ساير امور اقتصادي‌، ديگرهيچ‌ فرقي‌ ميان‌ آن‌ دو نيست‌ و مثلاً اگر كار مشابهي‌ انجام‌ دهند، هر دو دستمزد مساوي‌ خواهند گرفت‌. اسلام‌ ميان‌دستمزد زن‌ و مرد و بهره‌هاي‌ تجاري‌ آنان‌ هيچ‌ تفاوتي‌ قايل‌ نگرديده‌ است‌. ولي‌ زنان‌ انگلستان‌ اكنون‌ كه‌ 14 قرن‌ از زمان‌اسلام‌ مي‌گذرد براي‌ درك‌ چنين‌ مساواتي‌ دست‌ و پا مي‌كنند!!

همه‌ دشمنان‌ مغرض‌ اسلام‌ و برخي‌ از مردم‌ عامي‌ مسلمان‌ چنين‌ پنداشته‌اند كه‌ زن‌ در اسلام‌ به‌ نصف‌ مرد مي‌ارزد.ولي‌ ما با حساب‌ عدد ثابت‌ كرديم‌ كه‌ در باب‌ ارث‌ فرق‌ ميان‌ آن‌ دو سطحي‌ بوده‌ و با در نظر داشتن‌ وظايف‌ مرد در باب‌پرداخت‌ هزينه‌ خانواده‌، كفه‌ زن‌ سنگينتر نيز شده‌ است‌.

اما دليل‌ آنكه‌ چرا در باب‌ «دادرسي‌» شهادت‌ دو زن‌ با شهادت‌ يك‌ مرد برابر است‌، اينست‌ كه‌ دادرس‌ در قضاوت‌ خودنياز به‌ اطمينان‌ و وثوق‌ هرچه‌ بيشتر دارد. در حالي‌ كه‌ زن‌ به‌ لحاظ‌ سرشت‌، موجودي‌ عاطفي‌ است‌، يعني‌ طوري‌آفريده‌ شده‌ كه‌ عواطف‌ و احساسات‌ بر وجودش‌ چيرگي‌ خاصي‌ دارد. از اين‌رو احتمال‌ آن‌ مي‌رود كه‌ به‌ هنگام‌ شهادت‌عواملي‌ او را از مرز حقيقت‌ بلغزاند. پس‌ بايد براي‌ تأييد شهادت‌ وي‌ زن‌ ديگري‌ اضافه‌ شود كه‌ اگر اولي‌ لغزيد، دومي‌ضعف‌ او را جبران‌ كند.

ب‌ ـ رياست‌ يا سرپرستي‌؟

كارهايي‌ كه‌ ميان‌ زن‌ و مرد مشتركست‌ بدون‌ شك‌ نياز به‌ مديريت‌ و سرپرستي‌ دارد.

در خانواده‌ يا مرد بايد رئيس‌ باشد، يا زن‌، و يا هر دو. حالت‌ اخير كه‌ زن‌ و مرد مشتركاً حكمفرماي‌ خانواده‌ باشند،پذيرفتنش‌ بعيد به‌ نظر مي‌رسد. زيرا تجربه‌ ثابت‌ كرده‌ كه‌ چون‌ دو رئيس‌ بر سر كاري‌ گماشته‌ شوند. ميانشان‌ اختلافات‌شديدي‌ رخ‌ داده‌ و نزاع‌ و كشمكش‌، آن‌ كار را به‌ بي‌نظمي‌ مي‌كشاند. قرآن‌ در باب‌ توحيد نيز به‌ اين‌ قسمت‌ اشاره‌ كرده‌،مي‌گويد: «اگر در آسمان‌ و زمين‌ خدايان‌ ديگري‌ وجود داشتند، قطعاً همه‌ جا به‌ تباهي‌ درمي‌افتاد».

پس‌ اگر درباره‌ خدايان‌ چنين‌ خطري‌ احتمال‌ دارد، درمورد افراد معمولي‌ احتمال‌ وقوعش‌ به‌ مراتب‌ بيشتر خواهد بود.

روانشناسي‌ مي‌گويد: كودكاني‌ كه‌ در محيط‌ خانواده‌ ناظر زد و خوردهاي‌ بي‌اساس‌ پدر و مادر هستند و همواره‌ ايشان‌ رابر سر رياست‌ خانه‌ در نزاع‌ و مرافعه‌ مي‌بينند، از نظر رشد عاطفي‌ نابسامان‌ ببارآمده‌، در ضميرشان‌ هيجانهاي‌ رواني‌عقده‌هايي‌ پديد مي‌آورند.

بنابراين‌، نمي‌توان‌ زن‌ و مرد را با هم‌ رئيس‌ خانواده‌ قرارداد، رئيس‌ بايد يكي‌ از آن‌ دو باشد: يا زن‌، يا مرد.

پيش‌ از آنكه‌ وارد بحث‌ شويم‌، نخست‌ پيش‌ خود حساب‌ كنيم‌ و ببينيم‌ كدام‌ يك‌ از اين‌ دو عنصر بيشتر لياقت‌ رياست‌ وسرپرستي‌ خانواده‌ را دارد: «عقل‌» يا «عاطفه‌»؟

بي‌شك‌ جواب‌ خواهد گفت‌ كه‌ «عقل‌». زيرا انفعالات‌ حاد عاطفي‌ آن‌ را تحت‌ تأثير قرار نمي‌دهد و مي‌تواند درباره‌ امورخوب‌ مطالعه‌ كند و شئون‌ زندگي‌ را تحت‌ بررسي‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ درآورد.

مرد با طبيعت‌ عقلاني‌ خويش‌ و با صلابت‌ اعصاب‌ و نيروي‌ مقاومتش‌ در برابر مشكلات‌، به‌ مراتب‌ بيش‌ از زن‌ آمادگي‌دارد كه‌ رئيس‌ خانواده‌ گردد.

اگر مي‌گوييد: اين‌ اختلاف‌ در زن‌ و مرد معلول‌ تربيت‌هاي‌ قديمي‌ است‌ كه‌ در ناخودآگاه‌ زن‌ نهفته‌ و احساسات‌ وي‌ راچنين‌ بارآورده‌ است‌، در جواب‌ خواهيم‌ گفت‌: لطفاً سري‌ به‌ آمريكا بزنيد و ببينيد كه‌ با وجود مساوات‌ كاملي‌ كه‌سالهاست‌ ميان‌ زن‌ و مرد در كليه‌ شئون‌ منظور شده‌ و به‌ زن‌ شخصيت‌ مستقلي‌ بخشيده‌اند، باز او بسراغ‌ مرد مي‌رود واز بازوان‌ و حوصله‌ سرشار وي‌ در زندگي‌ مدد مي‌گيرد.

زن‌ اگر از آغاز زندگي‌ زناشويي‌ «رئيس‌» خانه‌ شود، چون‌ هنوز با امور خسته‌ كننده‌ بچه‌داري‌ و تربيت‌ فرزندان‌ عادت‌پيدا نكرده‌، از زير بار آنها شانه‌ تهي‌ مي‌كند و براي‌ تحمل‌ اينگونه‌ زحمتها تمايل‌ و حوصله‌اي‌ از خود ابراز نمي‌دارد.

زن‌ بايد با كمك‌ و صلاحديد مرد به‌ امور خانه‌داري‌ بپردازد. رياست‌ مرد بايد بر مبناي‌ تفاهم‌ و مهرباني‌ و دلسوزي‌ وكمك‌ باشد و مرداني‌ كه‌ با زنان‌ خود كجرفتاري‌ و ستمگري‌ دارند، شديداً مورد تنفر اسلام‌ و مبغوض‌ پروردگار هستند.پيغمبر اسلام‌ از مردان‌ تقاضاي‌ مدارا نسبت‌ به‌ همسرشان‌ داشت‌ و حتي‌ مي‌گفت‌ درباره‌ زن‌ ناسازگار نيز به‌ نرمي‌ رفتاركنند و حقوق‌ تأديبي‌ خود را درباره‌شان‌ اجرا ننمايند.

اسلام‌ با اينگونه‌ تعليمات‌ و نزاع‌ و كدورتها را از دل‌ مي‌زدايد و تفاهم‌ و دوستي‌ را به‌جاي‌ آن‌ مي‌نشاند. حديث‌مي‌گويد:

«بهترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ با زنش‌ بهتر رفتار مي‌كند.»

_________________________________

منبع: کتاب “انسان‌ بين‌ ماديگري‌ و اسلام‌”

تأليف : محمد قطب

ترجمه و توضيحات: سيد هادي خسروشاهي

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*