وروستي

هزینه‌ی کشنده‌ی امپریالسیم برای آمریکا

نویسنده: پروفیسور جِفر دی استاد پوهنتون کُلمبیا

ترجمه: محمد مصطفی نوید

تخصیص منابع مالی در جنگ و مقابل صلح، موضوع بسیار مهمی است؛ در مباحث اقتصادی کلان آن‌را “اسلحه‌ی در مقابل مسکه یعنی محصولات” می گویند. مصرف مبالغ هنگفت ایالات متحده‌ی امریکا تحت نام موضوع بی‌معنا بنام امنیت ملی عمیقاً اشتباه است.

امریکا، از آنچه که مورخ،”یل پل کندی” آن‌را “گسترش بیش از حد امپریالیزم” می‌نامد، رنج می‌برد و اگر رئیس جمهور آینده‌ی امریکا همچنان در دام جنگ هزینه بردار خاور میانه باقی بماند، تنها هزینه‌ی آن می‌تواند هرگونه امید حل مشکلات بزرگ داخلی امریکا را قطع کند.

ممکن است این همه بخاطر مطرح شدن امریکا به عنوان یگانه قدرت جهانی باشد، اما این‌که قدرت امریکا چگونه و چطور استفاده می‌شود، شرایط تحقق آن است. قدرتی که مجموعه‌ی از قلمروها را به تنهایی در کنترول خود دارد.

زمانی‌که بریتانیا نوزدهمین کشور استعماری، بالای هند، مصر و ده‌ها مستعمره‌ی دیگری در قاره‌ی افریقا، آسیا و کارائیب حکومت می‌کرد، امریکا جزایر فتح شده‌ی انگشت شماری را در تسلط خود داشت ( هاوایی، پریتو ریکو، گوما، ساموا و جزایر ماریانای شمالی)؛ اما روش فعلی استفاده از پای‌گاه نظامی و اعمال فشار بالای ده‌ها کشور مستقل بخاطر نفوذ و تسلط در آن کشورها امریکا را بطرف ساحل ضعف جهت می‌دهد.

قدرت عملیات نظامی امریکا قابل ملاحظه است؛ به اساس فهرست سال 2010 وزارت دفاع این کشور از مجموع 4999 پای‌گاه نظامی، که 4249 پای‌گاه آن در ایالت متحده‌ی امریکا، 88 آن در مناطق خارج از قلمرو امریکا، 662 آن در 36 کشور خارجی در سراسر جهان موقعیت دارد، با آنکه سایر مراکز جاسوسی و پنهانی در فهرست بالا در نظر گرفته نشده است.

مصارف عملیاتی و نظامی این پای‌گاه‌ها نیز، سرسام آور است. در حدود 900 بلیون دالر در سال، 5 درصد از کل درامد ملی امریکا می‌شود زمانی‌که پنتاگون هزینه‌ی سازمان‌های اطلاعاتی، امنیت داخلی، برنامه‌های تسلیحات اتومی و آن‌رژی و مصارف متقاعدین نظامی را بر آن علاوه می‌کند، یک چهارم کل مصارف سالیانه حکومت فدرال را در بر می‌گیرد.

دست گیری و پشت خالی نمودن حکومت‌ها، تاریخ سابقه‌ای در سیاست امریکا دارد، سقوط حکومت‌های مخالف منافع امریکا و روی کار آوردن و تحمیل حکومت دلخواه سنت دیرینه‌ی امپریالسم است که امریکا هنوز آن را تعقیب می‌کند.

در یک مطالعه‌ی همه جانبه در امریکای لاتین در سالهای 1994 تا 1998، تاریخ‌دان «جان کات‌سورد» 41 مورد از سقوط حکومت‌ها به وسیله‌ی امریکا را شماریده است و سرنگونی یک حکومت به وسیله‌ی امریکا 28 ماه را در بر می‌گیرد.

قدرت عملیات نظامی امریکا قابل ملاحظه است؛ به اساس فهرست سال 2010 وزارت دفاع این کشور از مجموع 4999 پای‌گاه نظامی، که 4249 پای‌گاه آن در ایالت متحده‌ی امریکا، 88 آن در مناطق خارج از قلمرو امریکا، 662 آن در 36 کشور خارجی در سراسر جهان موقعیت دارد، با آنکه سایر مراکز جاسوسی و پنهانی در فهرست بالا در نظر گرفته نشده است،مصارف عملیاتی و نظامی این پای‌گاه‌ها نیز، سرسام آور است. در حدود 900 بلیون دالر در سال، 5 درصد از کل درامد ملی امریکا می‌شود زمانی‌که پنتاگون هزینه‌ی سازمان‌های اطلاعاتی، امنیت داخلی، برنامه‌های تسلیحات اتومی و آن‌رژی و مصارف متقاعدین نظامی را بر آن علاوه می‌کند، یک چهارم کل مصارف سالیانه حکومت فدرال را در بر می‌گیرد.

رسم و سنت تغییر رژیم، در بسته سیاست خارجی امریکا برای کشورهای جهان بشمول کشورهای اروپایی، خاور میانه و جنوب شرق آسیا گنجانیده شده است. جنگ تغییر رژیم همیشه برای کشورهای مورد هدف، ویران‌گر و برای امریکا قیمت گزاف را در پی داشته است.

تاحال دو تحقیق عمده در رابطه به مصارف مالی جنگ عراق و افغانستان صورت گرفته است که نخستین تحقیق که به وسیله‌ی دانشگاه کلمبیا و«جوزف استیگ‌لیتز» انجام شده، 3 تریلیون دالر مصارف این دوجنگ را تا سال 2008 نشان می‌دهد.

تحقیق دومی به وسیله‌ی دانشگاه براون صورت گرفته که 4.7 تریلیون دالر مصارف را تا سال 2016 نشان می‌دهد و تقریباً سالانه 300 بیلیون دالرمی‌شود، این ارقام به مراتب بالاتر از مصارف 2001 تا 2015 سایر بخش‌های حکومت فدارل درعرصه‌های تحصیلات، آن‌رژی، کارگر، مسایل داخلی، ترانسپورتی، مراکز علمی، مراکز صحی و محیط زیست می‌باشد.

تقریباً واضح است که تغییر رژیم در کشورها به ندرت کمکی را برای امنیت داخلی امریکا دارد. حتا سقوط طالبان در افغانستان، صدام حسین در عراق و محمد قذافی در لیبیا، [نه تنها] ثباتی را درین کشورها در پی نداشته؛ بل سبب جنگ داخلی در این کشورها نیز شده است.

سقوط و تغیر رژیم هر چند موفقانه سبب آتش دایمی و انفجار اجتماعی در آینده‌ی آن کشور می‌شود، چنانچه در 1953 سقوط حکومت انتخابی دموکراتیک ایران و نصب شاه استبدادی بر قدرت سبب انقلاب 1979 شد، همچنان تلاش‌های امریکا، عربستان سعودی و ترکیه، برای شکست بشار الاسد، منجر به قتل عام و بن بست نظامی گردید.

اما انگیزه‌ی این جنگ‌های بی‌سر و سامان و پای‌گاه‌های نظامی دور افتاده چیست؟
ظاهراً از 1950 تا 1990 پاسخ را “جنگ سرد ” می‌توان یافت؛ اما امپریالیزیم امریکایی این روش را باگذشت نیم قرن ادامه می‌دهد، و وارد ربع دیگر قرن نیز می‌شود.

خطر امپریالیسم امریکا برای جهان، بعد از جنگ‌های داخلی و فتوحات ملت‌های بومی امریکا آغاز شد، چون سیاست‌مداران و فیودال‌های امریکا در صدد دست‌یابی به قلمروهای اروپا و بصورت خاص انگلستان، فرانسه، روسیه و آلمان جدید، بودند، و خلاصه این‌که امریکا: فلپین، پیروتوریکو، کوبا، پانامه و هاوایی را نیز در چنگاه گرفت و همراه با اپریالیسم اروپایی تا دروازه‌های چین خود را رساند.

همانطوری‌که از 1890 امریکا بعنوان توان‌مند ترین کشور اقتصادی جهان مطرح است، از گذشته الی جنگ جهانی دوم و بعد از آن سِیت عقَبِی را برای امپراتوری انگلستان با جغرافیایی سیاسی آن در قدرت‌های دریایی در نظر گرفته است.

بریتانیا نیز در تغییر رژیم و سقوط حکومت‌ها بی‌ رقیب بوده است؛ که ازهم پاشیدن جسد نیمه جان امپراتوری عثمانی بعد از جنگ جهانی اول، گواه برین مدعاست.

خستگی از دوجنگ جهانی، رکود اقتصادی جهان موسوم به (“1930″Great Depression)، پایان امپراتوری انگلستان و فرانسه بعد از جنگ جهانی دوم و رقابت‌های امریکا و روسیه به عنوان دو قدرت جهانی آغازگر جنگ سرد می‌باشد.

در این زمان زیربنای اقتصادی امریکا جهت دست‌رسی جهانی بی‌سابقه بوده است. از 1950 الی پایان جنگ سرد 27 درصد کل تولیدات جهان را داشته است؛ در حالی‌که روسیه با 10 درصد تولیدات تقریباً سومین حصه‌ی آن‌را داشت.

در مجموع دو نظریه‌ی اساسی جنگ سرد را رهبری می‌کند که پالیسی وزارت خارجه‌ی امریکا را تا هنوز نیز، تشکیل داده است.
نخست مبارزه علیه بقایای اتحاد جماهیر شوروی، دوم مبارزه با هر کشوری بدون این‌که چگونه کنترول می‌شود و در کدام نقطه جنگ قرار دارد و چگونه عمل می‌کند.

در آغاز جنگ سرد 1950 امریکا 27 درصد تولیدات کل جهان را داشت اما زمانی‌که دیک چینی و ولفوویت‌ز رویایی سلطه‌ی امریکا را داشت (1991) این رقم به 22 درصد کاهش یافته بود و طبق یافته‌های تازه‌ی صندوق بین المللی پول، 16 درصد تولیدات جهان، از آن امریکا است در حالی‌که 18 درصد چین نسبت به امریکا پیشی گرفته است، با این حال، مطابق پیش بینی صندوق بین المللی پول تا سال 2021، این رقم به 15 درصد کاهش و در مقابل 20 درصد افزایش تولیدات چین را نشان می‌دهد.

در حالی‌که جماهیر شوری و امریکا از مقابله‌ی مستقیم خود داری می‌کردند، اما جنگ‌های نیابتی را در سراسر جهان به پیش بردند. بیش‌تر از نیم قرن کوبا، کنگو، غنا، اندونزی، ویتنام، لائوس، کامبوجیا، السلوادور، نیکاراگوا، ایران، نامیبیا، موزامبیک، شیلی، افغانستان، لبنان، و حتی گرانادای کوچک، در میان کشورهای زیادی دیگر میدان استراتیژیک و جنگی امریکا و اتحاد شوری بوده است، و اکثراً در این منافع نامیمون کمپنی‌های خصوصی نیز، درگیر شدند
امریکا کشورهای را که در مقابل سیاست‌هایش ایستادگی می‌کنند، به بی‌ثباتی و فقر می‌کشاند و جنگ تغییر رژیم و سیاست خارجی امریکا به استثنای چند مورد شکست خورده، که بشکل فوق العاده‌ای به امریکا نیز قیمت تمام شده است.

جنگ ویتنام یک شکست ناگهانی خونین و افتضاح بود، چنان‌که به وسیله‌ی “لیندون جانسون” با سر و صداها و وعده و وعیدهای زیر نام “جنگ با فقر در ایالت متحده ” برپا شد.

اما پایان جنگ سرد در 1991 ممکن بود جهت‌گیری مناسبی را بر پالیسی اسلحه در مقابل مسکه (guns-versus-butter) امریکا فراهم می‌کرد و مناسبت‌های بعدی آن برای صلح اساسی و فرصت تغییر جهت جهانی، به ویژه فرصت انکشاف پای‌دار را برای امریکا می‌داد، در پایان کنفرانس (Rio Earth Summit) در 1992- ایجاد انکشاف پای‌دار در محور جهانی به نظر می‌رسید. اما افسوس که چشم‌بندها و تکبر امپریالیسم، مانع صلح و دست کشی امریکا از جنگ می‌شود.

زمانی‌که جنگ سرد پایان یافت، ایالت متحده فضای جدید جنگی در خاورمیانه را ایجاد کرد، رفت و برگشت امریکا در بلاک شوری، و ایجاد رژیم دل‌خواه، سیاست امریکا را بی‌رقیب نشان داد و یا حد اقل پلان امریکا را آشکار ساخت.

بنابرین در ربع قرن از (1991) خاور میانه بازار جنگ امریکا شد، که بی‌ثباتی در منطقه و مصرف انبوهی از منابع غیر نظامی به نظامی و وام‌ها و تورم‌های بزرگ اقتصادی را در پی داشت.

امپریالیسم با فکر جنگ تغییر رژیم در کشورهای افغانستان، عراق، لیبی، یمن، سومالی و سوریه، در سراسر دوره‌های ریاست جمهوری “جورج .اچ. دبلیو بوش”، بیل کلینتون، جورج دبلیو بوش و باراک اوباما، عمل کرد و قوای ناتو را به مرزهای شوروی کشاند؛ با وجود این واقعیت که ناتو بخاطر دفاع در برابر حریف خود (احتمالا اتحاد جماهیر شوری) تشکیل شده بود، که دیگر وجود ندارد.

رئیس جمهور سابق شوروی “میخاییل گرباچوف” تاکید داشت که با توجه به آینده‌ی امنیت شرق و غرب گسترش ناتو به طرف شرق به معنای نقض اعلامیه‌ی 1990 است.

ز ایالت متحده‌ در حال کاهش قرضه‌های عمومی و سرمایه گذاری روی مسکن به خاطر تحمیل هزینه‌های سیاست ناکار آمد خارجی و نظامی‌اش است.

دورنگری امریکا ممکن است قابلیت‌های دفاعی امریکا را حفظ کند اما این امپریالسیم است که با خودنمایی‌های خود سبب کاهش پای‌گاه‌های نظامی دور افتاده و پراگنده و پایان جنگ تغییر قدرت و عدم اشتراک امریکا در مسابقه‌ی تسلیحاتی مخصوصاً نسل بعدی تسلیحات اتومی، و زمینه سازی رشد کشورهای چین، هند، روسیه و سایر قدرت‌های منطقه‌ای برای تشدید دیپلماسی از طریق سازمان ملل، بصورت خاص از طریق عکس العمل در مقابل برنامه‌های چون انکشاف پای‌دار، تغییرات اقلیم، کنترول امراض و آموزش جهانی سازمان ملل خواهد شد.

یک انتخاب اساسی این همه را به وجود آورده است، امریکا به تسلط تک قطبی و سیاست ناکارای نومحافظه (neoconservative) خود ادامه دهد حتا اگر به قیمت شکست در خاور میانه و کاهش برتری اقتصادی نهایتاٌ به شکست امپریالسم بی‌انجامد. ا

اگر همچنان سیاست نومحافظه ادامه پیدا کند، دیر یا زود امریکا وارد یک مسابقه‌ی تسلیحاتی با چین خواهد شد، که یک یا دو دهه ادامه می‌یابد.
اگر جنگ کمر شکن خاور میانه الی آخر ریاست جمهوری … ادامه یابد، خاتمه‌ی هرگونه امید سرمایه گذاری در راستای تحصیلات عالی، آموزش نیروی کاری، دانش، تکنالوژی، زیرساخت‌ها و محیط زیست خواهد بود.

دورنگری امریکا ممکن است قابلیت‌های دفاعی امریکا را حفظ کند اما این امپریالسیم است که با خودنمایی‌های خود سبب کاهش پای‌گاه‌های نظامی دور افتاده و پراگنده و پایان جنگ تغییر قدرت و عدم اشتراک امریکا در مسابقه‌ی تسلیحاتی مخصوصاً نسل بعدی تسلیحات اتومی، و زمینه سازی رشد کشورهای چین، هند، روسیه و سایر قدرت‌های منطقه‌ای برای تشدید دیپلماسی از طریق سازمان ملل، بصورت خاص از طریق عکس العمل در مقابل برنامه‌های چون انکشاف پای‌دار، تغییرات اقلیم، کنترول امراض و آموزش جهانی سازمان ملل خواهد شد.

بسیاری از محافظه کاران امریکا این را به استهزا می‌گیرند که ممکن است روزی اطاق مانورهای امریکا در سازمان ملل، به وسیله‌ی این سازمان کوچک شود؛ اما چه به‌تر که یک‌بار به مخالفان جنگ تغییر رژیم در عراق، لیبی و سوریه به وسیله‌ی آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل توجه کنند.

و شاید هم بسیاری از محافظه کاران عمل کرد پوتین در کریمه را بی‌فایده بودن دیپلماسی سازمان ملل بدانند، بی‌آن‌که به گسترش ناتو در حوزه‌ی بالتیک و دعوت ناتو به پیوستن اوکراین با این پیمان توجه کنند.

در حالی‌که این عمل‌کرد ها، پوتین را تحریک به پاسخ نمود.
در اخیر اسباب شکست اتحاد جماهیر شوری بوسیله‌ی سیاست‌های کمر شکن خارجی و تهاجم 1979 در افغانستان با یک سرمایه گذاری وسیع نظامی فراهم شد و شکست خورد.

امروز ایالت متحده‌ی امریکا نیز لشکر کشی‌های مشابه را دارد و اگر جنگ خاور میانه و مسابقات تسلیحاتی چین همچنان ادامه یابد، ممکن است امریکا مسیر مشابه روسیه را طی کند؛ حالا زمان گذاشتن خیالات و خود فریبی‌های فرمان روایی است؛ بل زمان انکشاف پای‌دار در خانه با اشتراک و همکاری در سایر نقاط جهان است.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*