وروستي

کلمۀ طیبه برای مسلمانان چه پیامی دارد؟

نويسنده: امام ابوالاعلی مودودی (رحمه الله)

برگردان: احمد ضیاء رحیمزی

چنانچه همه می‌دانند انسان با خواندن یک کلمه شامل دین مبین اسلام می‌گردد، و این کلمه هم زیاد دور و دراز نیست، فقط از چند حرف محدود شکل یافته است: (لاإله الاالله، محمد رسول الله)

اولین شرط دخول در دایرۀ اسلام:
با ادا نمودن الفاظ کلمه طیبه انسان به انسان دیگری تبدیل می‌گردد، قبل از آن کافر بود ولی با گفتن این کلمه مسلمان می‌گردد، قبل از این ناپاک (نجس) بود، ولی بعد از این پاک می‌شود، قبل از این مستحق عذاب خداوند بود، ولی حال دوست خداوند گردید، قبل از این مستحق رفتن به دوزخ بود، ولی حال دروازه بهشت بروی وی گشوده شده است.

و سخن تنها به این حد محدود نمی‌ماند، به خاطر همین کلمه فرق بزرگی بین انسانها رونما می‌گردد، کسانیکه این کلمه را می‌خوانند متعلق به یک امت می‌باشند، و کسانیکه از آن انکار می‌کنند، متعلق به امت دیگری می‌گردند.

اگر پدر این کلمه را می‌خواند و به آن ایمان دارد، در حالیکه پسـرش از آن انکار می‌ورزد، پس نه پدر، پدر این پسر پنداشته می‌شود و نه پسر، پسر این پدر.

در چنین حالی این پسر نمی‌تواند از جایداد و دارایی پدر خویش حق میراث ببرد، حتی مادر و خواهران این پسر نباید بی حجاب در مقابلش ظاهر گردند، یعنی کسیکه کلمه نمی‌خواند و از آن انکار می‌ورزد، برای همه اقارب دیگر خویش نا محرم شمرده می‌شود.

به این ترتیب مشاهده می‌شود که کلمه چیزی است که بیگانگان را با هم نزدیک می‌سازد، و نزدیکان را از همدیگر جدا می‌گرداند حتی قوت و نیروی این کلمه به حدیست که روابطی از یک رحم ویک خون نیز نمی تواند در مقابل آن به اندازه یک ذره اهمیتی داشته باشد.

چرا این فرق بزرگ؟
حال بیایید بیاندیشیم که چرا و چگونه بین انسانها فرق بزرگی به این حد به وجود می‌آید؟ چه چیزی در این کلمه وجود دارد؟ کلمه ی که تنها از چند حرف تشکیل شده است. لام، الف، م، س و چند حرف دیگر. ولی اگر ما این حرف ها را یکی ساخته، با زبان خود اداء نماییم، تغییر شگفت‌انگیز و بزرگی اتفاق می افتد، و همه چیز یک انسان را تغییر می‌دهد، نه تنها بین انسانها، بلکه با ادای این چند حرف بین زمین و آسمان فرق به وجود می‌آید.

اگر ما اندکی از تعقل و فهم کار بگیریم، عقل ما خود به خود برای ما خواهد گفت که فقط باز نمودن دهن، حرکت دادن زبان و گفتن چند حرف نمی‌تواند این قدر تأثیر بزرگ داشته باشد.

درست است که افراد بُت پرست و مشرک فکر می‌کنند که فقط با خواندن چند کلمة شعبده کوه از جای خود تکان می‌خورد، زمین پاره می‌گردد و چشمه ها از زمین بیرون می‌گردد، و لو اگر معنا و مفهوم این منتر را نیز نداند، زیرا این‌گونه افراد گمان می‌برند که همه تأثیر تنها در حروف نهفته است، و وقتی این حروف از دهان خارج شوند، دروازه های جادویی بروی آنها گشاده خواهد شد، ولی این موضوع در دین اسلام به این گونه نیست، چون اصل در اسلام معنا است و تأثیر اصلی الفاظ در معنای آن نهفته است.

حال بیایید بیاندیشیم که چرا و چگونه بین انسانها فرق بزرگی به این حد به وجود می‌آید؟ چه چیزی در این کلمه وجود دارد؟ کلمه ی که تنها از چند حرف تشکیل شده است. لام، الف، م، س و چند حرف دیگر. ولی اگر ما این حرف ها را یکی ساخته، با زبان خود اداء نماییم، تغییر شگفت‌انگیز و بزرگی اتفاق می افتد، و همه چیز یک انسان را تغییر می‌دهد، نه تنها بین انسانها، بلکه با ادای این چند حرف بین زمین و آسمان فرق به وجود می‌آید.اگر ما اندکی از تعقل و فهم کار بگیریم، عقل ما خود به خود برای ما خواهد گفت که فقط باز نمودن دهن، حرکت دادن زبان و گفتن چند حرف نمی‌تواند این قدر تأثیر بزرگ داشته باشد.اگر الفاظ معنا نداشته باشند و بر دل اثر نکنند و از اثر آن در افکار، اخلاق و اعمال شما تبدیلی رو نما نگردد، تنها ادا نمودن الفاظ ، هیچ گونه اثری نه خواهد داشت.

می خواهم با ارائه مثال های ذیل، این مطلب را واضح سازم:
فرض کنید شما احساس سردی می‌کنید، اگر شما با دهان خویش هر چند فریاد بر آرید که”کمپل، لحاف”، “کمپل، لحاف”، احساس سردی شما کم نخواهد شد، ولو اگر شما همه شب را تاصبح برای یک صد هزار بار ” لحاف ، لحاف ” صدا بزنید.

ولی اگر لحافی را از پُنبه پر نموده، آن را بالای خود بیاندازید، احساس سردی شما به زودی زایل خواهد شد.
یا هم فرض کنید که شما احساس تشنگی می کنید، اگر شما از صبح تا شام “آب”، “آب” گفته بروید، تشنگی شما رفع نه خواهد شد.ولی اگر یک مقدار آب به دست آورده آن را بنوشید همه گرمی وجود تان زایل خواهد شد.

یا فرض کنید که شما مریض می‌شوید و تب شدیدی وجود شما را فرا می‌گیرد، در این حالت اگر شما هر چند نام ادویه های مختلف را ورد زبان تان سازید، در تب و شدت مریضی شما هیچ گونه کاهشی به وجود نخواهد آمد، ولی اگر شما یک تابلیت ضد درد به دست آورده آن را صرف کنید، تب ومریضی شما خود به خود از بین خواهد رفت.

اثر کلمة طیبه نیز همین گونه است، فقط به زبان آوردن شش هفت حرف به این اندازه فرق نمی کند که یک شخص را از کافر بودن، مسلمان سازد یا از ناپاک بودن ونجس بودن، پاک سازد، از مردود بودن، محبوب شود، از دوزخی به بهشتی مبدل گردد، این فرق تنها وقتی به وجود می آید که در قدم نخست مطلب و مفهوم این الفاظ وکلمات را بفهمد و مطلب و مفهوم آن در دل شما جا بگیرد.

و وقتی با فهمیدن مطلب آن، این کلمات از زبان شما ادا شوند شما به خوبی احساس خواهید کرد که در مقابل خداوند وهمه جهان، چه اعتراف بزرگی انجام می‌دهید، و با این اعتراف چه مسوؤلیت های بزرگی بر دوش شما گذاشته می‌شود.

هنگامیکه شما این موضوع را دانسته و اعتراف نمودید، بعد از آن بر افکار و بر زندگی شما این کلمه کنترول خواهد داشت، و بعد از آن شما نباید چیزی را در قلب و ذهن خود جا دهید که با معنا و مفهوم این کلمه متضاد باشد.

در این وقت است که شما باید برای همیشه تصمیم بگیرید، که هر سخنی که بر ضد این کلمه است، دروغین است، واین کلمه راست وبر حق است و بعد از آن، این کلمه باید در همه معاملات زندگی بر شما حاکم باشد.

بعد از اعتراف به این کلمه، شما همچو کفار آزاد نیستید که هر چه بخواهید انجام دهید، بلکه حال شما پابند این کلمه هستید، آنچه این کلمه تقاضا دارد شما مجبور به عملی نمودن آن هستید و از آنچه شما را منع نماید، آن را باید ترک نمایید. به این ترتیب با خواندن این کلمه و اعتراف به آن، انسان مسلمان می گردد، وبا خواندن این کلمه بین انسانها چنان فرق بزرگی پدید می‌آید که در بالا ذکر گردید.

هدف و مقصد کلمة طیبه:
حال بیایید بدانیم که هدف و مقصد کلمة طیبه چیست؟ و با خواندن آن، انسان بر چه چیزی اعتراف می‌کند، و پابند چه چیزی می‌شود؟
معنای کلمه این است که به جز الله هیچ معبودی دیگری وجود ندارد، و حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) فرستاده و پیامبر وی است.

در ضمن کلمه طیبه، لفظ (إله) به معنی خدا یا معبود است، خدا و معبود کسی را گویند که مالک باشد، حاکم باشد، خالق باشد، شنونده و قبول کنندة دعاها باشد، و مستحق عبادت باشد.

حال وقتی شما کلمه (لاإله الااللّه) را بر زبان راندید، معنا و مفهوم آن این است که در قدم اول شما اعتراف نمودید که نه این دنیا بدون خداوند و معبود آفریده شده است، و نه هم به گونه ایست که چندین خدا و معبود در آن وجود دارد، بلکه در حقیقت این دنیا دارای خداوند است، و آن خداوند و معبود واحد ویگانه است و بدون آن ذات واحد و یگانه، خداوند و معبود دیگری وجود ندارد. سخن دومی که شما با خواندن این کلمه بر آن اعتراف نموده اید، این است که ذات یگانه و واحد خداوند مالک شما و همه جهان می باشد.

حال وقتی شما کلمه (لاإله الااللّه) را بر زبان راندید، معنا و مفهوم آن این است که در قدم اول شما اعتراف نمودید که نه این دنیا بدون خداوند و معبود آفریده شده است، و نه هم به گونه ایست که چندین خدا و معبود در آن وجود دارد، بلکه در حقیقت این دنیا دارای خداوند است، و آن خداوند و معبود واحد ویگانه است و بدون آن ذات واحد و یگانه، خداوند و معبود دیگری وجود ندارد. سخن دومی که شما با خواندن این کلمه بر آن اعتراف نموده اید، این است که ذات یگانه و واحد خداوند مالک شما و همه جهان می باشد.

شما و همه چیز شما و همه چیز دنیا از آن اوست، او خالق است، رازق است، مرگ و زندگی از جانب اوست، مصیبت و راحت نیز از جانب اوست، هر چیزی که به هر کس داده می شود، در حقیقت اعطاکننده ی آن خداوند است، و اگر چیزی از کسی گرفته می شود، گیرنده ی آن نیز در حقیقت ذات وی است، اگر از کسی لازم است که ترس و خوف داشته باشیم، ذات وی است و اگر از کسی چیزی خواسته می شود، باید از ذات وی خواسته شود و اگر نزد کسی سر تسلیم خم می‌شود باید نزد ذات وی خم گردد و اگر از ذاتی باید عبادت و بنده گی صورت گیرد باید از ذات وی صورت گیرد، جز ذات وی ما غلام و بندة کسی دیگری نیستیم و جز ذات او کسی حاکم و آقای ما نیست، وجیبة اصلی ما این است تا حکم و فرمان او را بپذیریم، و از قانون وی پیروی نماییم.

عهد وپیمان با خداوند و محاسبه:
در حقیقت این عهد و پیمانی است که شما با خواندن (لاإله إلاالله) با خداوند خویش آن را می بندید، در حالیکه همه جهان را شاهد و گواه بر این عهد ساخته اید.

و اگر شما از این عهد وپیمان خلاف ورزی نمایید، زبان شما، دست و پای شما، ذره ذرۀ وجود شما و این زمین و آسمانی که شما در مقابل آن اعتراف نموده اید، بر خلاف شما در محکمة خداوندی گواهی خواهند داد، و شما در چنان یک حالت بی کسی در آنجا ایستاده خواهید بود که هیچ شاهدی برای شنیدن پاسخ شما حاضر نخواهد بود، هیچ وکیل مدافع یا قانون دانی برای پیروی از دوسیه شما وجود نخواهد داشت، بلکه همه وکلا و قانون دانانی که امروز در محاکم دنیا با قانون دست و پنجه نرم می‌کنند، در آنجا همچو شما در عالمی از مجبوریت ایستاده خواهند بود و محکمة آنجا این گونه نیست که شما با ارائه گواهی های دروغین و اسناد جعلی و وکالت نادرست بتوانید از جزا یا عذاب نجات یابید.

شما می‌توانید جرم خود را از پولیس دنیا پنهان کنید ولی از پولیس خداوند نمی‌توانید چیزی را پنهان کنید. پولیس خداوند رشوت خور نیستند، شاهدان دنیوی می توانند دروغ بگویند ولی شاهدان خداوندی راست گو وصادق اند، حاکمان دنیوی می توانند بی انصاف باشند، ولی ذات خداوندی حاکمی نیست که بی انصافی کند و بالآخره خداوند وقتی یکی از بندگانش را به زندان افگند، هیچ راه فرار از آن زندان وجود ندارد.

اعتراف دروغین نزد خداوند نیز کم عقلی بسا بزرگی است، به همین دلیل وقتی می خواهید در دربار خداوند اعترافی انجام دهید، باید با فهم ودقت انجام دهید در غیر آن هیچ گونه فشاری بر شما وجود ندارد که باید تنها بر زبان چنین اعترافی نمایید.

اعتراف به رهنمایی رسول الله(صلی الله وعلیه و سلم):
بعد از گفتن (لاإله إلا الله) شما جملة دیگری که عبارت از (محمد رسول الله) است، بر زبان می آرید، و معنای آن این است که شما این را پذیرفته اید که محمد(صلی الله و علیه و سلم) پیامبری است که خداوند توسط وی قانون خود را برای شما فرستاده است.

بعد از آن که خداوند را آقا و شهنشاه خود پذیرفتیم، دریافت این موضوع که احکام و فرامین این شهنشاه چیست خیلی ضروری بود، اینکه ما چه کارهایی انجام دهیم تا او خوشنود گردد و از کدام کارها اجتناب کنیم تا باعث نارضایتی وی نگردد، با پیروی از کدام قانون او ما را خواهد بخشید و باخلاف ورزی از آن ما را سزا خواهد داد، برای فهمیدن این موضوعات خداوند محمد (صلی الله علیه و سلم) را پیامبر خویش مقرر ساخت، توسط وی کتاب خویش را برای ما فرستاد و آنحضرت (صلی الله و علیه وسلم) با سپری نمودن زندگی خویش مطابق احکام خداوند، برای ما روشن ساخت که مسلمانان باید این گونه زندگی نمایند.

اگر کسی گمان می‌برد که ارتش، پولیس، محکمه و زندان خداوند در هیچ محلی وجود ندارد، لهذا خلاف ورزی از قوانین آن آسان است در حالیکه حکومت یا دولت یک کشور در روی زمین، دارای ارتش، پولیس، محکمه و زندان است، خلاف ورزی از قوانین آن مشکل است، در مورد این شخص به صراحت می توان گفت که او در اقرار و اعتراف خویش بر (لاإله إلا الله ) کاذب و دروغگو است، این شخص خداوند، همه ی جهان، همه ی مسلمانان همچنان خود، نفس و وجدان خود را فریب می دهد.

پس وقتی شما در ضمن کلمه طیبه ( محمد رسول الله ) گفتید، در حقیقت اعتراف نمودید که طریقه و قانونی را که رسول الله(صلی الله و علیه و سلم) نشاندهی نموده است، شما از آن پیروی می نمایید و قانونی را که خلاف آن است، بر آن لعنت فرستاده آن راه را ترک می کنید.

بعد از این اعتراف اگر شما قانون نازل شده بر محمد(صلی الله و علیه و سلم) را ترک نموده، و قانون دنیا را پذیرفتید، هیچ دروغ‌گویی و بی‌ایمانی از شما در روی دنیا وجود نخواهد داشت. چون شما همراه با این اعتراف داخل اسلام شده بودید، که قانون نازل شده بر محمد(ص) حق است و شما از آن پیروی خواهید کرد. واز برکت همین اعتراف شما حیثیت برادر همۀ مسلمانان جهان را یافتید، واز برکت همین اعتراف است که عقد نکاه شما با یک زن یا مرد مسلمان دیگر بسته شد.

وازبرکت همین اعتراف اولاد جایز و قانونی شما به دنیا آمد، و از برکت همین اعتراف شما حق این را یافتید که همه ی مسلمانان همکار و مددگار شما شوند به شما زکات بدهند، و مسوؤلیت حفاظت جان، مال، آبرو و عزت شما را به گردن گیرند.

و اگر با وجود این همه شما اعتراف و اقرار خود را شکستاندید، کدام بی ایمانی و عهد شکنی بزرگتر از این در دنیا خواهد بود؟
و اگر شما معنی ومفهوم (لاإله إلا الله محمد رسول الله) را دانسته و به گونة شعوری بر آن اعتراف می کنید پس شما باید در هر حال از قانون خداوند پیروی کنید، ولو اگر هیچ محکمه و پولیسی در دنیا دیده نشود که شما را به پیروی از آن مجبور سازد.

و اگر کسی گمان می‌برد که ارتش، پولیس، محکمه و زندان خداوند در هیچ محلی وجود ندارد، لهذا خلاف ورزی از قوانین آن آسان است در حالیکه حکومت یا دولت یک کشور در روی زمین، دارای ارتش، پولیس، محکمه و زندان است، خلاف ورزی از قوانین آن مشکل است، در مورد این شخص به صراحت می توان گفت که او در اقرار و اعتراف خویش بر (لاإله إلا الله ) کاذب و دروغگو است، این شخص خداوند، همه ی جهان، همه ی مسلمانان همچنان خود، نفس و وجدان خود را فریب می دهد.

مسؤلیت های این اعتراف و تعهد:
حال بعد از این که معنا و مفهوم کلمة طیبه بیان شد، به یک جانب دیگر در این مورد باید توجه شود:
شما اعتراف می کنید که خداوند مالک و اختیار دار همه چیز و از جمله مالک شما است، آیا می‌دانید که این جمله چه معنی دارد؟ مفهوم و معنای این جمله این است که جان شما در حقیقت ملکیت شما نه بلکه ملکیت خداوند است، دست های شما ملکیت شما پنداشته نمی شوند، چشمها وگوشهای شما و هیچ عضو بدن شما، ملکیت شما نیست.

زمین هایی را که شما کشت می‌کنید، حیواناتی را که شما از آن استفاده می‌کنید، مال و اسبابی را که شما از آن نفع می‌برید، در حقیقت هیچ چیز آن ملکیت شما نیست،.همه این چیزها ملکیت خداوند است و از جانب خداوند به شکل هدیه وعطیه برای شما داده شده است .

پس وقتی شما این نکته را اعتراف نمودید، حق این را ندارید که بگویید که این جان و بدن ملکیت من است، چون یکبار بر ملکیت دیگران اعتراف نمودن ولی بعد از آن، آن را ملکیت خود قرار دادن، سخن بیهوده شمرده می شود. و اگر از ته دل می پذیرید که مالک همه این چیزها خداوند است، پس پذیرفتن دو نکته بر شما لازم می گردد:

اول اینکه وقتی مالک خداوند است، و او این ملکیت خود را به طور امانت به شما سپرده است، پس همان گونه که مالک می‌گوید و می‌خواهد، به همان گونه از این اشیاء کار بگیرید.

شوهران یا خانم های شما که شما آن را از خود می پندارید، و اولاد شما که شما آن را به خود نسبت می دهید، تنها تا حدی ملکیت شما پنداشته می شوند که مالک شما آن را برایتان اهداء نموده است.پس شما نباید با آنها هم مطابق خواسته خود بر خورد کنید، بلکه رفتار و روش شما با آنها باید مطابق حکم مالک باشد. اگر روش شما بر خلاف آن باشد، پس حیثیت شما، حیثیت یک فرد غاصب خواهد بود، وهمان گونه که فرد غاصب زمین بی ایمان می خوانید، به همان گونه اگر شما داده های خداوندی را ملکیت خود پنداشته، آن را مطابق خواسته های خود استعمال کنید، می تواند اتهام بی ایمانی و خیانت بالای شما هم وارد گردد.و اگر بر خلاف رضایت و خواسته مالک از این اشیاء کار می‌گیرید، پس شما مرتکب فریبکاری می‌شوید، در حالیکه شما حتی حق جنباندن دست و پای خود را بر خلاف پسند و رضایت وی ندارید، شما حق ندارید با چشم های تان نیز بر خلاف رضا و پسند وی، چیزی را مشاهده کنید. شما حق پر کردن بطن تان را هم با چیزی که خلاف رضایت وی با شد، ندارید. شما حق استعمال زمین ها وجایداد های تان را هم بدون خواسته مالک و حاکم اصلی آن، ندارید.

شوهران یا خانم های شما که شما آن را از خود می پندارید، و اولاد شما که شما آن را به خود نسبت می دهید، تنها تا حدی ملکیت شما پنداشته می شوند که مالک شما آن را برایتان اهداء نموده است.

پس شما نباید با آنها هم مطابق خواسته خود بر خورد کنید، بلکه رفتار و روش شما با آنها باید مطابق حکم مالک باشد. اگر روش شما بر خلاف آن باشد، پس حیثیت شما، حیثیت یک فرد غاصب خواهد بود، وهمان گونه که فرد غاصب زمین بی ایمان می خوانید، به همان گونه اگر شما داده های خداوندی را ملکیت خود پنداشته، آن را مطابق خواسته های خود استعمال کنید، می تواند اتهام بی ایمانی و خیانت بالای شما هم وارد گردد.

اگر شما مطابق خواسته و رضایت مالک کار می کنید، ولی اندیشه زیان و تقصیر در چیزی وجود داشته باشد، هیچ باکی نیست، اگر جان از دست می رود، برود، دست وپا می شکند، بشکند، اولاد ضایع می گردد، یا مال و جایداد برباد می گردد، با کی نیست وقتی این همه ملکیت ذات دیگری است، شما نباید از این موضوع تشویش داشته باشید، چون اگر مالک خساره و تقصیر را می پسندد، حق دارد.

ولی اگر شما بر خلاف خواسته و رضایت مالک کار می کنید، و در آن خساره و تاوانی متصور باشد، بدون شک شما مجرم پنداشته می‌شوید، چون شما مال کسی دیگری را خراب نمودید. در حالیکه شما خود اختیار دار جان خویش نیستید، اگر شما مطابق خواسته و رضایت مالک جان بدهید، در حقیقت حق مالک را اداءنموده اید ولی اگر در اثنای کار کردن خلاف خواسته های مالک جان دهید مرتکب خیانت و بی ایمانی گردیده اید.

قبول اسلام، احسان بر خداوند نیست!
سخن دوم این است که آنچه را که مالک برای شما اعطاء نموده است،اگر شما آن را در کار مالک به مصرف می رسانید، پس شما بر کسی احسان نمی کنید، نه احسانی بر مالک است و نه هم بر کس دیگری.اگر شما در راستای مالک چیزی مصرف می کنید، خدمتی انجام می دهید، وحتی جان خود را از دست می دهید که نزد شما گران قیمت ترین چیز شمرده می شود، باز هم شما برهیچ کس احسانی نه نموده اید، کاری را که شما انجام دادید، فقط به اندازه ایست که حق مالک را که بر شما داشت، آن را ادا نموده اید و این موضوع آنقدر بزرگ نیست که کسی بر آن فخر نماید، و بخواهد که همه کس از او تعریف نماید، وگمان کند که او کاری بزرگی را انجام داده، وباید بزرگی وبرتری او را بپذیریم.

باید به یاد داشته باشیم که مسلمان واقعی، با خدمت نمودن در راه مالک و یا مصرف نمودن چیزی در آن راه، احساس تفاخر و برتری نمی کند، بلکه خاکساری اختیار می نماید. چون تفاخر وبرتر شمردن خود، کارخیر را برباد می دهد. اگر شخصی خواهان توصیف و تعریف خود بوده، وبرای آن کار خیری را انجام می‌دهد، نزد خداوند مستحق هیچ‌گونه اجر و ثوابی شمرده نمی‌شود، چون این شخص معاوضه کار خود را در دنیا خواست و در همان جا برایش رسید.

باید به یاد داشته باشیم که مسلمان واقعی، با خدمت نمودن در راه مالک و یا مصرف نمودن چیزی در آن راه، احساس تفاخر و برتری نمی کند، بلکه خاکساری اختیار می نماید. چون تفاخر وبرتر شمردن خود، کارخیر را برباد می دهد. اگر شخصی خواهان توصیف و تعریف خود بوده، وبرای آن کار خیری را انجام می‌دهد، نزد خداوند مستحق هیچ‌گونه اجر و ثوابی شمرده نمی‌شود، چون این شخص معاوضه کار خود را در دنیا خواست و در همان جا برایش رسید.

احسان خداوند و روش ما:
بیایید احسان خداوند را ببینیم، که وقتی می‌خواهد چیزی اعطا شده خود را از شما بگیرد، می‌گوید که من این چیز را از شما خریده ام، و معاوضه آن را من برای شما خواهم داد. الله اکبر، چه جهانی از جود کرم و سخا است.

قران عظیم الشان ارشاد می فرماید:
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ (التوبه:111)
یعنی:هر آیینه خداوند از مومنان جان های ایشان و مال های ایشان را در بدل اعطای بهشت خریده است.

این است نمونه ای روش مالک با شما، بیایید حالا روش خود را هم در مقابل آن مشاهده کنیم.
چیزی را که مالک به شما داده است و بعد از آن با اعطای معاوضه و قیمت آن را از شما خریداری نیز نموده است، آن را به بیگانگان می فروشید. وآن هم در مقابل قیمت بسا اندک و ناچیز.

بیگانگان از شما بر خلاف خواسته و رضایت مالک از شما کار می‌گیرند، و شما به این گمان به خدمت آنها می پردازید، که گویا آنها رازق و روزی دهنده اند.

شما فکر و اندیشه خود را به فروش می رسانید، دست وپای تان را می فروشید،توانایی جسمانی خود را به فروش می رسانید، و همه آنچه را برای فروش عرضه می دارید که باغیان و سرکشان از دین خداوند می خواهند آن را خریداری نمایند، پس آیا بد اخلاقی بزرگتر و بیشتر از این وجود خواهد داشت؟

فروش اشیای فروخته شده جرم قانونی و اخلاقی پنداشته می شود، در جهان ما در برابر ارتکاب این جرم مردم محاکمه می شوند، مگر شما پنداشته اید که در محکمه خداوند، در برابر این جرم کسی محاکمه نه خواهد شد؟

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*