وروستي

زندگی نامه امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله

نورالحق عزيزي

امام اعظم ابوحنیفة(رض) یکی ازشخصیت های بزرگ ونامی جهان اسلام است که شهرت جهانی داشته ومقتدا وپیشوای تقریبانیمی ازمسلمانان کره خاکی بوده ودراکثرکشورهای اسلامی؛مذهب حنفی مرجع قوانین معمول ومروج درعرصه های جزائی،حقوقی،معاملات،جنایات و..مییاشد.
معرفی شخصیت وکارنامه های علمی وخدمات بیش ازحد امام وشاگردان وی چیزی نیست که دریک مقاله ویایک کتاب ویاکتاب هائی بگننجد؛لذاما دراین مقاله گوشه ای اززندگینامه این شخصیت قابل افتخارجهان اسلام را مختصرا موردکنکاش وتوجه قرارمیدهیم،ودراین بحث کوتاه این مطالب گنجانیده شده است:
1- اسم ونسب امام؛که شامل:تولد،دوران صباوت اومیشود.
2- تبرئه اجداداوازبندگی وغلامی.
3- پیشه پدری وحالات زندگی
4- روی آوردن امام به تحصیل علوم
5- تبحروی درعلوم
6- شاگردان واستادان
7- موقف گیریهای اودربرابرعوامل استکباروظلم .
8- جایگاه اجتماعی
9- شهادت امام
واینک میپردازیم به بحث پیرامون مطالب وموضوعات که به آن اشاره بعمل آمد:
اول:اسم،نسب وزادگاه امام :
اسم ایشان به اتفاق علما(نعمان)٭بن ثابت بن زوطی مرزبان،وبنابرروایتی زوطی بن ماه {1}،فقیه ومحدث مشهورصاحب مذهب مشهورازمذاهب چهارگانه اهل سنت وجماعت ، مشهوربه امام اعظم است . کنیه او(ابوحنیفة) ، کنیه حقیقی نمی باشد، زیراکه هیچ یک ازاولادهای امام بنام(حنیفة)ثابت نیست،لذا این کنیه به اعتبارمعنی وصفی اطلاق شده است زیراایشان(ابوالملة الحنفیة)بوده اند که مسلمانان به پیروی ازاین ملت مأموراند، ارشاد الهی است:” وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ”{2}حنیف بمعنای مایل به دین حق میباشد.
امام اعظم(رح) درخانواده مسلمان درشهرکوفه دردوران خلافت عبدالملک بن مروان(خلیفه اموی)درسال (80)هجری مقارن بازمانی که تعداد زیادی ازصحابه کرام حیات داشتند، وآن زمان بنام(خیرالقرون)مسمی است، به دنیا آمده است.
جد امام راعلماتاریخ(کابل)گفته اند،که شامل ساحه پروان نیزمیگردید،که قریه(خواچه سیاران) 16 کیلومتری شهرچاریکار کنونی رازادگاه اصلی جد امام گفته اند.
دوکتورعنایت الله ابلاغ به نقل ازکتاب (حیقة الأقالیم )تا لف رتضی حسین،مینویسد:”حققین افغانی که درتحقیقات خویش ازکتب افغان استفاده کرده اند،طی تحقیقات خویش موطن اصلی امام راولابت پروان،وقریه وی را(خواجه سیاران) گفته اندکه درنزدیکی شهرچاریکارمرکزپروان واقع است”{3
دردوره صباوت به کسب پدری مصروف بود،وکارخانه(ریشم بافی)رابا استفاده ازحسن تدبیرش وسعت داد ورونق بیشتربخشید.
امام دارای نسب عالی است وهیچگاه لکه که سبب بدنامی اوشود،درنسب وی وجودندارد،آنچه برجدوی نسبت غلامی داده شده است،دورازحقیقت میباشد،زیرا:
1- روایتی که این امرراازآن ثابت مینمایند،درصحت آن اختلاف وجوددارد.
2-  علامه قاضی ضمیری به صراحت میگوید:زوطی حلیف (هم پیمان) بنی تیم الله بود وروایت مبنی برگرفتاری او درکابل وغلامی اوصحت ندارد.{4}
3- چونکه زوطی(جدامام)دراثرمسافرت درسرزمین عرب ومجبوریت ها زندگی مجبورشد تابایکی ازقبائل رابطه دوستی برقرارکند،واین امررادرعربی به لفظ(ولاء)تعبیرمیکنند؛وکلمه(مولی)بمعنای(غلام آزادشده)که ازنگاه اشتقاق لفظی باولاء مشارکت دارد،سبب شده است تاجداوراغلام تصورکنند،ومخالفین اش آنرا عمومیت بخشند.
4- اسماعیل یکی ازنوادگان امام که یک شخص ثقه، وبااعتماد نزد مؤرخین است،باقاطعیت تمام،این اتهامات راردنموده میگوید:”قسم است به الله(ج)که براجدادما ابدا اثربندگی ازطرف احدی نیامده است”{5
5- اگراین قضیه فرضا به اثبات هم برسد، به شان وعظمت امام کدام آسییبی نخواهد رسانید،زیرادراسلام؛معیاربرتری وکرامت تقوی است،ارشادالهی است:” إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ..”{6}(مسلما برگزیده ترین شما به نزدالله(ج)متقی ترین شمااست).این حکم الهی برتمام معیارهای جاهلی خط بظران کشیده ونابودساخت،بلال حبشی،صهیب رومی،وسلمان فارسی ازآل محمد(ص)معرفی شده وپسرنوح(ع) بدلیل کافربودنش ازعذاب الهی نجات نیافت.
پیشه وری وتجارت امام:
امام(رض)،به دلیل استعناءذاتی ایکه داشت،ازپذیرش وظائف رسمی، آنهم درتحت سلطه غاصبان وظالمان،اباءورزید وازرفتن به دربار سلاطین وقبول نمودن مساعدت ها وهدایا آنها امتناع ورزید،وآنرا موجب ذلت وخواری وسبب معطل شدن استعدادهای عالی میپنداشت.اینجاست که درطول عمرگرانبهایش هیچگاهی متحمل بارسنگین احسان کسی نشده بودند، بدین سبب بود که امام یک شخص راستگو،وباجرأت بود وازملامت ملامت کننده هراسی رابرای خود راه نمی داد.
امام اعلای کوفه(ابن بهیره)که یک شخص نامداربود،ازامام خواست که اگرروزی به نزد وی برود،امام درمقابل اوگفت: من اگر باشما ملاقات کنم،صورت آن ازدوحال بیرون نخواهد بود،یاشما ویامن طریق مراعات وسلوک مهربانی رامرعی خواهیم داشت، ودرنتیجه گرفتاردام اغراض ومقاصد خود خواهیم شد،باخظایی بمن ننموده،موردعتاب خویش قرارخواهیدداد که آن راذلت خویش می انگارم. به مال ومنال وزروسیمی که توداری مرااحتیاجی نیست؛وازحکمرانی تونیز اندیشه ندارم،زیرادولتی که به نزد من است،اورااحدی غصب کرده نمیتواند.{7}
تجارت آزاد وصادقانه امام سبب شده بودکه بحیث یک تجازت پیشه قوی وممتازمطرح ،وامانت داری ودیانت وی باعث گردیده بود که مرجع خاص وعام گردد،پول مشتبه را درخزانه خود نمی گذاشت ومال کسی رابدون موجب تصاحب نمیکرد.
روی آوردن امام به تحصیل علوم:
امام درصباوت خویش مصروف کسب پدری وتجارت آزادبود ،روزی بطرف بازارروان بود،وامام شعبی(رح) یکی ازائمه کوفه اورادید وبه تصوراینکه یکی ازطلاب علوم دینی است،اوراصدازد وپرسید: کجامیروید؟امام گفت: نزدفلان سوداگر، شعبی گفت: من میخواهم بدانم که نزدکدام استاد درس میخوانی؟امام درجواب گفت: تاهنوزدرس نخوانده ام ،شعبی برایش گفت:دروجودتو قابلیت واستعداد عالی رامی بینم، بهتراست مصاحبت علمارا کنی ،امام چون ازقبل آرزوی تحصیل راداشت،توصیه شعبی درقلبش مؤثر افتادوراه تحصیل علوم راپیشه گرفت.{8
وبعنوان یک تاجرپیشه ماهربادلگرمی کامل وخاطرجمعی به تدریس وتعلیم مشغول شد،درابتداء به شاگردی حلقه درس حماد بن سلیمان شامل شد،چون حماد،ذکاوت،قوه حافظه واستعداد عالی اومتوجه شد،به برتری امام دربین شاگردان پی بردوامام کسب فضیلت کرد.بعدا افتخار نیابت استادی به اوتفویض شد،وبدین ترتیب مدت ده سال وبنابرروایتی مدت(18)سال را درحلقه درس حمادسپری کرد،ودرصدد شد تاخودش حلقه درسی ایجادکند،که به گفته خودش یگانه مانع دراین مورد،لحاظ ادب استاداوحمادبود. اتفاقا حمادمشغول سرپرستی ازاموال یکی ازدوستان نزدیک اوکه دربصره وفات نموده بود،من راجانشین خویش تعین نمود.ومرجع ارباب حاجت طلبه قرارگرفتم،تااینکه حماد درسال(120)هـ وفات یافت.
امام نه تنها به مسائل فقهی توجه داشت،بلکه به علم حدیث نیز اشتغال ورزید،زیراضمن انجام تحقیقات علمی،واجتهادات فقهی ،که مطلوب اصلی امام بود،کسب معلومات کافی درعلم حدیث،ازلوازم آن پنداشته میشد.اینجاست که گفته شده است که درکوفه محدثی نبود که امام به نزداوزانونزده باشد،درحالیکه تعدادآنها به ده ها تن میرسید.
ابوالمحاسن الشافعی تعداد شیوخ واساتذه امام را نودوسه تن مرقوم داشته است،وازآن جمله بیست وسه تن آنان تابعین بودند،مانند: امام شعبی،اعمش،سلمه بن کهیل،محارب بن دثار،ابواسحاق عون بن عبدالله،سماک بن حرب،منصوربن المعمر،ابراهیم بن محمد،عدی بن ثابت الأنصاری،عطاء بن سائب،موسی بن ابی عائشة وغیره میباشند.{9
بعضی ازعلماء تعدادشیوخ امام راکم ازکم چهارهزار محدث روایت نموده اند،اماقول اصح آن است،که شیوخ امام،استقصاء نگردیده،تعدادآنها بیشترازاین عدد میباشد.
امام به تنهائی(215)حدیث راروایت نموده است،وروایات اوطورمشترک باسائرائمه بیشترازاین است،درمسند امام به تعداد(118)حدیث ذکرگردیده که همه آنها درمورد نمازوارداست.وابوالمؤید محمد بن محمود احادیث روایت شده توسط امام را،جمع آوری نموده است.{10
کارامام به تدریج بالامیگیرد حتی اینکه بااستادان خودنیزدربعضی مواردمخالفت علمی نموده وحتی اینکه به مرتبه اجتهادرسید؛ومرجع علمی برای علماءوطلاب ازاطراف واکناف جهان قرارگرفت؛وازمکه،مدینه،دمشق،بصره،موصل،جزیره،نصیبین،امله،مصر،یمن،بحرین،بغداد،اهواز،کرمان،اصفهان،حلوان ،نهاوند،طوس،طبرستان،جرجان،نیشاپور،سرخس،بخارا،سمرقند،کابل،
هرات،ترمذ،وغیره شهرهای دورونزدیک جهان به اومراجعه صورت میگرفت.
تبحرامام درعلوم: 
امام ازتبحر زیادی درهمه علوم ازقبیل:فقه،کلام،علم حدیث،اصول حدیث وعلم تفسیر مهارت کامل داشتند،برخلاف نظربعضی ازکوتاه نگران تنگ نظر،امام درعلم حدیث به حد حافظ رسیده بودند،علامه ذهبی ضمن شرح حال امام،اوراازجمله حفاظ حدیث محسوب مینماید.{11}
امام از فطانت،ذکاوت عالی وسرشار،استدلال قوی برخورداربود،برعلاوه آن دارای خصلت های نیک:زاهد،عابد،خوش برخورد بااقران خویش بودند،وازهمه مهمتراینکه درعصرتابعین   ،یعنی درخیرالقرون زندگی داشتند وباتعدادزیادی ازصحابه کرام(رض)،ازجمله :با انس بن مالک ،عبدالله بن ابی اوفی،سهیل بن سعد الساعدی واباطفیل عامربن وائلة،صحبت داشته است که این امرازویژگیهائی است که اورابرسائرأئمه مذاهب افضلیت میدهد،طوریکه همه آنها به فضل ومرتیه امام مقربودند،این ویژگیها سبب شده بود تا درعلوم تبحرحاصل نماید،به حدی که حتی   دشمنان ومخالفین اش نیزبه برتری اوبه ناچازاعتراف نمایند.
طوریکه درموردوی گفته شده است که هنگامیکه اوطالب العلم بود،وقتی که اراده سفربه حرمین شریفین میکردند(باوجودآنکه ازسفراومردم هم چندان خبرنمی بودند)،غوغا برپامیشدوآوازه سفراو به همه جامنبشرمیشد،وگفته میشد که فقیه عراق،عزم سفرعربستان راکرده است،وجمعیت بزرگی به مشایعت او وبه نیت همرکاب شدن بااو وبه غرض شرف یابی ایشان،مجامع بزرگی درانتظاراومی ایستادند.
شاگردان امام :
امام شاگردان زیادی داشت که تعداد آنها به هزاران میرسید ؛وتعدادی ازآنها که چهل تن بودند،درتدوین مذهب امام نقش بزرگی داشتند،وهریک ازایشان درمسلک ورشته اش به مرتبه امامت رسیده بودند.ومشهورترین آنها امام ابویوسف یعقوب بن ابراهیم الأنصاری(112-183)محمد بن الحسن بن فرقد الشیبانی(132-189)،زفربن هذیل ن قیس0110-158)،وغیره بودند،که آنها گاه گاهی بااستادخودمخالفت علمی میکردند،ودرمسائل که دلائل قوی تر وجود میداشت،رأی خودراداشتند.وبارأی استادخود موافقت نمیکردند.
شاگردان امام بودند،ه مذهب اوراتدوین کردند،مسائل فقهی رابه ابواب مرتب نمودند،وخودامام درتدوین این کتاب ها نقش نداشته است،بلکه محتویا ت این کتابها ازفقه واخبارامام بودوبس.
موقف گیری های امام درقبال سلاطین زمان:
امام طبیعت آزادمنشانه واستقلال رای داشت وازورودبه دربارسلاطین نفرت داشت،وحتی شاگردان خویش را طوری توصیه مینمودکه درفراهم آوری ضروریات زندگی محتاج به حکومت وعطایای سلاطین نباشند،ودست نیازرابه کسی درازنکنند.واینک بعضی ازتوصیه های ایشان رابه شاگردش امام ابویوسف قاضی بادآورمیشویم:
2- درمقابل جاه وحکومت احدی ازاظهارحق دریغ مکن،دلیرانه حق گوئین نما زیراکه همیشه مددگارحق پروردگاراست.
3- بااشخاص متمول کمتر نشست وبرخاست نما،زیراآنها گمان میکنند که توازایشان امیدمیکنی،بنابرآن به اعطای رشوت،به پیشگاهت،جرأت خواهندکرد.
4-درهرکاربی نیازی خویش راظاهرنما ،حتی درحالت فقر خودراحفظ کن.
5- نباید ازخوف حکومت برخلاف حق ورای  خویش رفتارنمائی.{12
مرگ امام :
امام درسال(150یا151یا153)بنابراختلاف روایات،دربغداد وفات نموده است وقول راجح دراین مورد سال (150)میباشد .مرگ امام،مرگ شهداءوصالحین بود،امام درحالی جهان فانی راوداع گفت که درمقابل هیچیک ازمستکبرین زمانش سرخم ننمود،وباوجود مشکلات،اذیت ها،آذارها ورنجهای بیشمارزندگی سعادتبارش،مداهنه وسازش باسازشگران ومعامله گران،ازدرسازش پیش نیامد،ثابت قدم،استواروراسخ دردین باقی ماند.درحالیکه،به سبب مخالفت اش بامنصوردرحبس بسرمی برد،ازجهان رحلت نمود.
محمدابوزهرةدرحق امام میگوید:”فآبوحنیفة کان من اعظم ابطال ذلک النوع من الجهاد”{13
یعنی:(امام ابوحنیفة ازجمله قهرمانان این نوع ازجهاد بودند).
جنازه امام راحدودپنجاه هزارنفرمشایعت شد وخلیفه ابوجعفربعدازدفن بربالای قبراوادای نمازجنازه کرد،ودرمقبره که بنام(خیزران)مسمی است،دفن گردید،که آن محله را بنام (حی الأعظمییة)یادمیکنند.

________________________________________
نورالحق عزيزي رئيس مرکز تفسير و حديث اکادمى علوم افغانستان ميباشد و ايشان از جمله علماء برجسته و پژوهشگر کشورما است .
1- نزد پادشاه کمتررفت وآمد باید کرد،وازپادشاه چنان برحذربودکه مردم ازآتش احتیاط میکنند.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*