وروستي

Muhmmad

 

 

 

 















 

آی پیغمبر (صلی الله علیه وسلم)

صهیب رؤفی

بسم الله الرحمن الرحيم
ای سرور وسردار ما، ای حبیب پروردگار رحمان ما، ای محمد بن عبد الله، ای فرستادۀ رب العالمین ای خاتم انبیا ورسل! درود وسلام خدا بر تو باد!

صلاة الله وسلامه عليك في الأولين، وصلاة الله وسلامه عليك في الآخرين
وصلاة الله وسلامه عليك في الملأ الأعلي إلي يوم الدين.

ای پیامبر، ای سید وسرور ما! نامه ای برایت نگاشته ام، گلایه از حال زار امتت؛ امتی که تو را ودین تو را، وپیام خدایت را به باد فراموشی سپرده است.

در آغاز از سراسیمگی، آشفتگی وآمیختگی واژه ها عرض پوزش دارم. این واژه ها وعبارات حکایت از احساس نه تنها یک، که

صدها جوانی است که قلبش آکنده از محبت محمد مصطفی ـ صلی الله علیه وسلم ـ است. در اعماق وجود، در نای جان ودر بیکران نفس های گرم، عشق ومحبت محمد موج می زند. درود وسلام خداوند جهانیان بر تو باد، ای پیغمر!

آیا دیدی که چگونه تو را بزرگ داشتند وبر نام ویاد تو ارج نهادند؛ نام تو بر زبان جاری است، اما پیروانت همچنان مهر سکوت بر لبها زده اند، هرگز نمی خواهند زبان به درود وسلام تو بگشایند. آری! ما آنچنان که خود گفتی، بخیلانی بیش نیستیم، که نام تو بر زبان آید وزبان به درود وسلام تو نجنبد. یا که از کردۀ خویش آنچنان شرمساریم که خود را در هنگام یاد تو به باد غفلت می سپاریم، باز هم اگر کسی با من بپذیرد که ما اکنون غافل نیستیم وبیدار زیست می نماییم ونیک می نگریم که در اطراف ما چه می گذرد وما در کجای قافله هستیم وبر قافله سالار چه رفته است.!

بو لهب سوزی بیاور ای خدا تا کند حق را ز باطل ها جدا
peymber3عمرها شد پیرو پیغمبریم بولهب ها را به بر می پروریم

احمد ای محبوب من، چه بگویم! آیا برایت حکایت امتت را بنمایم!

امتی که آنان را از تاریکی های جهالت، ظلمت سرای نادانی، وپراکندگی به نور هدایت، سراکردۀ فرخندگی وسعادت ووحدت ویکپارچگی رهنمون شدی،
اما کجا رفت این وحدت وکجا شد آن نور هدایت!
پیروانت پیام الهی، نور وهدایت را پشت سر انداخته اند، به سرابی دل خوش داشته اند. هشدار ها که تو نمودی، بیمی که تو دادی، ندیده انگاشتند. مگر تو نگفتی: بعد از من به سوی کفر وجهالت بر نگردید وگردن های تان را نزنید، نه که گفتۀ تو، که گفتۀ پروردگار رحمان را نیز ناشنیده پنداشتند، گفتۀ پروردگار را که تا روز واپسین جاودانه است: واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا .. ؛ وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید وپراکنده نشوید، ونعمت خدا را بر خود یاد کنید، که دشمنان (همدیگر) بودید، آنگاه بین دلهای شما الفت داد، آنگاه به (فضل و) نعمت او (با یکدیگر) برادر شدید.

وا اسفا! بر حال این امتی که گروهی خود را رهبر وسردار آن انگاشته اند وخود به پنجاه دولت رفته اند، اما باز هم بر خود نام «امت» می نهند.

ای رسول خدا! ای سرور وسردار من! تسلیت باد بر تو این وحدت ویکپارچگی!
وحدتی که آنرا با وجود اختلاف رنگ، زبان، سرزمین، وقبیله پیوند دادی، اما کشمکش ها واختلافات چنان آتش بر پیکر آن زد که گویا بر تن پنبه می دود، آری! دیگر سراغی از وحدت نماند، حیف شد ونیست ونابود شد. چه ساده دشمنان بر آتش تفرقه دامن زدند وگروهی را بر گروهی یاری نمودند. تعصبات نژادی، اختلافات مذهبی، وستیز بر خاشاک دنیا توان وطاقت امت را در ربود.

چه بگویم از حال زار امتت! به تو شکایت دارم ای محبوب رحمان ما!
دارایی های این امتی که سرآمد جهانیان است، در خدمت دشمنان دین توست، در بانک های سودی غرب انبار شده، در بانک های کسانی که هم تو وهم خدای رحمان، ما را از آنان بر حذر داشته که آنان «یسعون فی الأرض فسادا…» (مائده: 67)؛ بخاطر فساد در زمین می کوشند.

آری! دارایی امت در بانک های دشمنان در گردش است، وفقر وتنگدستی در امت گراف صعودی آن به پایان رسیده، بی داد دارد. نه تنها فقر که گرسنگی نشانۀ بارز سرزمین های اسلامی است؛ سرزمین هایی که آب فراوان وافزون دارد، اما از گرسنگی وتشنگی داد وفغان اش به افلاک کشیده است.

عرض پوزش دارم! ای رسول خدا!
آواره گان امتیان تو از مرز ده ها ملیون گذشته، در میان این وسعت سرزمین اسلام، جایی ندارند، مأوایی ندارند، آوارۀ سرزمین کفر والحاد اند، این است حال امتت! امتی که گفتی: مسلمان برادر مسلمان است؛ نه ظلم وستم بر خویشتن روا دارد ونه او را خوار وزبون کند. عده ای از شکمرانی وهوسرانی سرآمد جهان اند وبخاطر دیدن فلم تازه ای از شرق به غرب می روند، وعده ای نان شب ندارند وبا چشمان باز ودر انتظار لقمه نانی جان به جان آفرین می سپارند.

ای کاش ماجرا در همین جا به پایان می رسید! امتی را که خداوند دارایی های فراوان، جویبارهای روان، زمین های حاصلخیز، نیروی بشری، وخردهای روشن ضمیر بخشیده، انگل هایی در جهان شده اند واز دستاورد دیگران می خورند ، لباس خود، غذای خود، سلاح خود را از اماکن دیگر وارد می کند.

آنچه از خاک تو رُست ای مرد حر آن فروش وآن بپوش وآن بخور
ولکن همه یکسان در بندیم، دولتی که پایگاه های صنعتی دارد، یا که بر درآمد نفت زیست دارد، همه وارداتی اند، همه مصرف کننده های دولت های بیگانه اند، همه جیره خوار غرب اند.

احمد ای محبوب من ای نور چشم من! حال امت زارت بنگر!
امت اسلام که بیش از یک ونیم ملیارد رقم زده می شود، اولین پیامی که از وحی خداوندی دریافت نمودند، پیغام «بخوان» بود، اما اینک چگونه است! آری! امتی که با آموزه های وحی وروش پاک ومطهرت نسل بشری را از اضمحلال ونابودی نجات بخشید، ظلمت سرای غرب را با خورشید هدایت وپیام نور خود روشن نمود، قرون وسطای ظلمتبار وعلم ستیز غرب را با نور معرفت در نوردید، ومژدۀ رنسانس علمی را به عالمیان نوید داد؛ به اروپا علم آموخت، نقادی را شناساند، وبه آنان آموخت که راه های پیشرفت وترقی چیست؟ اما خود از آن دست کشید، به قهقرایی گرایید، رفت تا دنباله رو کاروان علم ومعرفت باشد، بلکه به جنگ علم رفت وخرافه پرستید، آیا برایت بگویم که اینک امتیان تو در میان 500 دانشگاهی که به عنوان دانشگا ه های نمونه وممتاز برگزیده شده است، جایگاهی ندارد.

این یک ونیم ملیارد هیچ ارزش واهمیت ندارد، نه سخنی برای گفتن، ونه هم پیامی برای شنیدن، مقلد کورکورانۀ عادات ورسوم غرب وشرق، نشخوار کنندۀ تجارب ناکام بلاد غرب.

آری! آنان دین را از ساحت علم زدودند، اما چه دینی، مجموعه ای از خرافات ساختۀ بشر، که در تار وپود آن سراغی از خداگونگی نمانده بود، با وجود آن، اینک در قرن بیست ویک از این کردۀ خویش پشیمان اند ودوباره به دامان دین افتاده اند، در جستجوی راه چاره ای جهت گنجاندن مذهب در میتود درسی مکاتب خویش اند، اما امتت را بنگر!

بعد از این تجربۀ ناکام بیگانگان، فضا را برای آموزه های دین در میتود درسی مؤسسات علمی خویش آنچنان تنگ نموده اند که به انفجار رسیده است.

آنگاه که انگلستان، فرانسه وسویس نظام های درسی مختلط خویش را آزموده، بهره ای نجسته وبستوه آمده اند، امروز این ارمغان را برای جهان سومی ها یعنی کشورهای اسلامی هدیه نمودند، وامتیان تو، طوطی وار دیکته های آنان را زمزمه می کنند وبه عنوان کالایی که از غرب آمده ونمیتواند که زشت وناپسند باشد، آن را با سر وچشم پذیرفته وچنگ بدان می زنند. گویا سنت وروش توست که گفتی «عضوا علیها بالنواجذ»؛ با دندان به آن چنگ زنید.

آنان زن را از خانه ومحیط امنش بیرون کشیدند، وهیچگاه دیگر او را به ساحل امن وآسایش نرساندند، بنام حقوق زن ظلم ها وستمها بر او روا داشتند، او را از محیط آرام خانواده، به صنعتگاه های پر هرج ومرج داخل نمودند، جسمی لطیف وزیبا را به گرمای جوشکاری وولدینگ کاری کشاندند، آنگاه در کشوری که هزاران زمینۀ کاری برای زن افغان مهیاست، در روز جهانی زن پوسترهای ولدینگ کاری را که نمایانگر وظیفه وکار یک زن باشد ارمغان آوردند، امروز ما معلم زن می خواهیم، نه جوشکار زن، طبیب درمان دردهای زنان خویش می جوییم، ما برای خواهران خویش قله های رشد وترقی را در آموزش، آموزگاری، وطبابت وتربیت آرزو داریم.

آنگاه، ارمغان تمدن در حال احتضار غرب او را به حضیض پستی می کشاند، او را بر قله های ستاره بودن در آوازه خوانی، دراما، وخنده سالاری تشویق می نماید.

ای پیغمبر ای محبوب دلهای مان!
امتیان تو، خواهران ما، حقوق خویش را در غیر آنچه تو گفتی، می جویند، حقوق شان برایشان در آوازه خوانی، دراما وهوسرانی جلوه داده می شود.

امروز امتیان تو، که پیام باریتعالی را برایشان هدایت فرمودی: «ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن»؛ چادرهایشان را بر یقه ها وگریبانهایشان آویزان نمایند. با بدنهای نیمه عریان در فلم و نمایش ها خودنمایی می کنند، با کمال بی حیایی در ستیج آوازه خوانی، می سرایند، و اعلانات در برابر مشتی پول آنان را به بدترین شکل به نمایش می گذارد.

امتیان تو ای پیامبر!
عزت، افتخار، سرفرازی، ترقی وآزادی را در غیر اسلام جسته اند، آنگاه چه نتیجه ای بدست آورده اند؛ ذلت، خواری، زبونی، عقب ماندگی وخوارترین ملتی در روی زمین. نام انسان در هر کجای این کرۀ خاکی ارزش دارد، احترام دارد، اما پیروان تو، در زندانها جان می بازند، در خیابان ها کشته می شوند، در بازارها ، مکاتب، مدارس، پوهنتون ها توهین وتحقیر می شوند، چه زیبا گفته خلیفۀ تو عمر بن خطاب رضی الله عنه: ما قومی هستیم که خداوند ما را با اسلام عزت وسرفرازی بخشید هرگاه عزت را در غیر اسلام بجوییم خداوند ما را خوار وزبون می گرداند.

مگر جز این است که امروز ارزش واهمیتی برای انسان مسلمان نیست که ثلث عالم را تشکیل می دهد؟
ای پیامبر! سخن از کدامین ساحت زندگی نمایم. امتیان تو در سرزمین های خود جایی را برای تحصیلات عالی نیافته اند که آوارۀ پوهنتون ها ومؤسسات تعلیمی بیگانگان اند؟

فرهنگ ما چیست؟ پیوند خوردۀ خرده فرهنگ های ساخته وباختۀ بشر، یا از اروپای غرب رسیده ویا از هند شرق سر برآورده است.
اگر نگاهی به مجلات وروزنامه ها بیافکنیم یا ستاره های غرب با رنگهای هیجان برانگیز وتن های برهنه نمایانگر است، ویا از ستاره های هند الگو برداری می شود.

نام های عبد الله وعبد الرحمن، محمد وخدیجه، عایشه وفاطمه از امتیان تو رخت بربسته وامروز، ریکا، کرشنا، طولسی وپرینا عرض اندام نموده وجایگزین شده است.

ای پیامبر! ما را ببخش!
تو از آغازین ایام برایمان آموختی که اگر دو صنف مردم اصلاح گردد، تمام مردم اصلاح می شوند. علماء وحکام.
اینچنین بود ساحت علم وفرهنگ ما، چه در علوم دنیایی ، تجربی، وچه در علوم دین وشریعت، افسوس وصد افسوس! از آنان که به نام «عالمان حکومت ودولت» مسمی گردیده اند، آنانیکه وظیفه ومسئولیت خویش را پشت سر انداخته اند، وحاضر به گفتن سخن حق در برابر حاکم ظالم نیز نیستند. بلکه برای ظلم، ستم واستبدادشان راه های قانونی وحیله های شرعی می نگرند. ای کاش آنچنان که تو گفتی عالمان میراث بران پیامبران می بودند، اما اکنون آنان این میراث را ضایع وبرباد نمودند.
ودانشمندانی که باید آبادانی وتعمیر زمین را به ارمغان می آوردند وتمدنی را رقم می زندند که بشریت از آن نقشه بر می گرفت، وبرای عالمیان حجت ورهگشایی می بودند، امروز دانشگاه ها وکارخانه ها را رها نموده اند.

ای سرور وسردار ما!
اگر اینان را دانشمند وعالم بپنداریم، این دانشمندان ما دست از فریضۀ تفکر، اندیشه، خردورزی، تجدید واجتهاد بر گرفته اند، نه اینکه حکام در بی پروایی واهمال آن، که علماء ودانشمندان در دوری از تجدید واجتهاد در دین، دینی که باید پا به پای تمدن بشریت گام بردارد وراهگشای مشکلات تازه وجدید آن باشد، اما افسوس که امروز عالمان به اموری بسیار بی ارزش وسخیف خود را مشغول نموده اند.

ای پیغمبر! ای محبوب دلهای ما!
تو به آموختی، تو ما را با ارزشهای عزت وکرامت، کار وتولید، دقت وامانت، درستی واز خودگذری، سخاوت وغنامندی، عدل ومساوات، وآزادی وشوری آشنا نمودی وبر اساس آن پرورش دادی، اما اینک امروز بنگر، نیک بنگر! که ما در کجای کاروان هستیم، این ارزشهای برین در کجای امت تو سراغ می رود؟!

حال امتت بگونه ای به قهقرایی گراییده که دیگر سراغی از این ارزش ها نیست، وکاملا واژگون در سیر خود دیوانه وار در حرکت است. نشانۀ بارز این امت، افسردگی، ماتم ، غم واندوه است، قلب های امتیان تو آکنده از رنج، ودرد وماتم است. این حقیقت تلخ را دریافته ایم، این تشخیص درد ماست، دردی که در پی درمان آنیم.

ای پیامبر! امید وآرزو در قلب ها موج می زند، آنگاه که از گوشه ای بوارق بیداری این امت رخ می نماید، خود را تکان داده وآمادۀ حرکت است اما باز هم تو آموخته ای ما را که «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»؛ خداوند حال ووضع هیچ گروهی را تغییر نمی دهد مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند.

آری! بیداری ما، حرکت ما، چندی است که آغاز یافته است، گر چه موانع بس بزرگی در راه است، ولکن بیداری، جهاد خویش را با همه انواع فساد اعلان نموده است. جهاد خویش را بر ضد مفاسد اخلاقی واجتماعی، جهاد بر ضد جهل ونادانی، جهاد بر ضد خرافه پرستی، جهاد بر ضد تعصب وجهاد بر ضد تفرقه اندازی، جهاد بر ضد استبداد، جهاد بر ضد استعمارگران،
تو بودی ای پیامبر که امید را در ما کاشتی! تو گفتی« همواره گروهی از امتیان من همچنان بر حق استوارند، هیچ مخالفی آنان را ضرر نرساند ونه هم از پای درآورد، تا اینکه حکم الهی در رسد وآنان همچنان استوار باشند»
ای پیامبر، معذرت ما را بپذیر!

همانا پیام قرآنی است که: ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما» ؛ اگر آنان بدان هنگام که به خود ستم می کردند، به نزد تو می آمدند واز خدا طلب آمرزش می نمودند وپیغمبر هم برای آنان درخواست بخشش می کرد، بی گمان خدا را بس توبه پذیر ومهربان می یافتند.

آری! ما بر خویشتن ستم روا داشته ایم، گناه خویش را پذیرفتیم، وبه سوی خداوند توبه کنان بر گشته ایم، خداوندی که تو را «بالمؤمنین رؤوف رحیم» می ستاید، از ما درگذر ودر پیشگاه خداوند استغفار وآمرزش بخواه، از او بخواه تا رحمت نماید وگامهای مان را در این راه ثابت قدم نگهدارد، ما را پشتیبانی کند، ضعف وناتوانی ما را جبیره نماید، آنچنان که او می پسندد اوضاع واحوال ما را دگرگون نماید.
تو بهترین شفیع مایی! تو سید وسرور مایی، ای رسول خدا.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>




څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*