وروستي

سیمای دانشجو

دانشجو

نویسنده: عبدالله آگاه

صفحات و اوراق روزنامه‎ها عمری کوتاه دارند و پس از چندی هیمه‎ی آتشی یا فدای رخساره‎ی شیشه‎ای می‎شوند, آنچه ماندگار است فکر و باور نویسنده و خواننده‎ی آن است، نوشته‎ها بایست آن قدر توان داشته باشند که پس از سرنوشت ناگزیر خویش مرهمی بر درد جامعه باشند یا پرده‎ای از واقعیات غلط جامعه بردارند.

این قلم امیدوار است در ازای کدر کردن سیمای این صفحات نقشی رنگین بر سیمای دانشجو بنگارد.

دانشجویی قهرا مربوط به دوران جوانی است وجوانی آرمان کودکی وحسرت کهنسالی. دانشجوی جوان روزگاران کودکی را در عالم تصورات، گاه تکیه بر کرسی طبابت زده یا بر مسند قضاوت نشسته و گاه آموزگار شاگردان بوده ویا بر منبر موعظه گام نهاده است.

جوانی بنابر سنت لایتغیر از گرد راه می رسد و زمان، زمان شکوفایی و واقعیت بخشیدن به عالم تصورات است اما؛ با کدامین مسیر؟

در این برهه، جوان ناگزیر با دو مسیر که هرکدام عالم و مقصدی بیگانه از هم دارند روبروست.

مسیر اول؛ قوه شهوانی واحساسات طبیعی ست که در فکر و جسم روان شده و اگر مانعی پیش رویش نیابد جوان را ساکن مخروبه ای می کند بی نام و نشان. جوانی را به ورطه ی هلاکت می کشاند، نعمت پرفروغ جوانی در تناسب اندام و جلب انظار خلاصه می شود؛ کار وتلاش وکسب شخصیت مثبت اجتماعی و ساخت آینده ای مفید و روشن برای خویش و خلق، مفاهیمی ناآشنا خواهد بود و جوانی را بجای اینکه وسیله ای برای بقای نام کند، آن را انبان حسرت کهنسالی می گرداند. نقد و گلایه از اوضاع، بدون راهکار، نق زدن بیهوده است.

اما مسیر دوم؛ مسیری است که جوان را از عالم تصویر و ترسیم آرمان ها  به آبادیی می رساند، آبادیی به نام آرمان شهر که همه ی سکنه ی آن دانشجویند.

بر سیمای ساکنین شهر نه تنها گرد و غبار و ژولیدگی مسیر نیست بلکه شور ونشاط و طراوت جلوه ی رخساره یشان است.

در آرمان شهر دانشجو؛ خداشناسی، نیروی تفکر و اندیشه، ایده های ناب، همت وتکاپو، باور سلیم و بینش صحیح، اخلاص، برنامه ریزی دقیق، نظم و قانون مداری، میزان علوّ وبرتری است.

در شهر او توسعه و پیشرفت معنا نمی شود، زیرا که عملا خود اوست که به این قبیل مفاهیم معنا می دهد.

در آرمان شهر، خودخواهی، خودستایی، بی تفاوتی، سکون، جهل واین قبیل موارد، واژگانی مکدر و مجهول است.

بر منابر این شهر پیوسته خداشناسی وعظ می شود تا عالمان وجویندگان دانش با شناخت هرچه بیشتر خدای خویش بتوانند وظیفه ی خطیر نیابت خدا در زمین را با دقت وصحت به عرصه ی ظهور در آورند.

هیچ یک از اشکال هندسی نمی تواند اهداف ساکنین آرمان شهر را محصور کند؛ چرا که آنان هدف خود را والا نگاشته اند. دخیل آن را بر خدمت به خلق گره زده اند. تنها واژگانی که معرف هدف ساکنین است، جلب رضایت خدای خویش است که از طریق خدمت به بندگان ممکن می شود.

ساکنین، معتقدند تنها سلاح برای پیروزی و رسیدن به هدف خدمت رسانی؛ تجهیز خود با علم وتفکر واندیشه است و از آنجایی که خدمت به خلق نه زمان می شناسد و نه مکان، نه پیر می شناسد ونه جوان، نه مسلمان می شناسد ونه ترسا؛ ناگزیرند برای رفع نیازهای نامحدود مردمان، پیوسته از ابزار و سلاح روز بهره مند شوند لذا هیچ چیز نمی تواند او را از علم افزایی مانع شود؛ البته علمی همراه با تعهد؛ زیرا آنان حادثه دلخراش قربانیان هیروشیما را ناشی از علم بدون تعهد می پندارند.

دانشجویان آرمان شهر، انشای علم بهتر است یا ثروت برایشان بسیار مضحک است. آنان معتقدند علم نوری است الهی برای روشن ساختن ظلمات و ضلالات دنیا. او علم را ثروت خود می داند همین قدر که به خاطر علمش در جوامع بشری مطرح گردد و همگان از دریای فکر واندیشه اش بهره مند شوند ثروتی تمام نشدنی دارد. او ثروتی را خوب می داند که در خدمت علم باشد وعلمی را خوب می داند که در مسیر کمال و خدمت هدایت شود.

البته برخی از دانشجویان ساکن آرمان شهر بدلیل مشکلاتی بینشی، سیمای این شهر را نمی پسندند ودست به مهاجرت می زنند که امید است روزی با استعانت خداوند مشکلاتشان بهبود یافته وبه موطن خویش بازگردند.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*