وروستي

کدامیک؟ «مهم بودن» یا «مفید بودن»؟!

نویسنده :محمود معظمی

جمله­‌ای از «لویی پاستور» خواندم:
«عیبِ بزرگِ جوامع این است که همه می­‌خواهند آدم‌­های مهمی باشند ولی کمتر کسی تمایل به این دارد که آدمِ مفیدی باشد».

جمله­‌ی تفکر برانگیزی است. وقتی به اطرافم نگاه کردم، دیدم این جمله دقیقاً مصداق دارد. ما در تربیتِ فرزندانمان، در انتخابِ راه­‌هایی که انتخاب می‌کنیم، در نوعِ کارهایی که می­‌کنیم، اصرار داریم به این که «مهم» جلوه کنیم. «مهم ­بودن» در بشر خیلی حائز اهمیت است.

ما نیاز داریم که احساس کنیم آدمِ مهمی هستیم؛ ولی خیلی  بهتر است از راه «مفید­بودن» به «مهم­ بودن» برسیم.
هر آدمِ مفیدی مهم است ولی هر آدمِ مهمی حتماً مفید نیست.
هر پزشکِ عاشقی، هر عارف عاشقی، هر مدیر  و معلم و رفتگرِ عاشقی، هر کارگرِ عاشقی، آدمِ مفیدی است. ولی هر پزشک و هر معلم و هر کارگر و هر مهندسی لزوماً «مفید» نیست!
بیایید چشم­هایمان را بشوییم و جورِ دیگر نگاه کنیم…
به فرزندانمان یاد دهیم که دائم در طلبِ این باشند که هر روز و هر لحظه احساسِ «مفیدبودن» کنند. احساس کنند آدم­‌های باارزشی هستند. از طریقِ کاری که انجام می­‌دهند. برای خودشان و دیگران و جامعه و کشورشان و دنیا.

از خودمان سوال کنیم:
من چه کار می­‌توانم انجام دهم که شهرم آبادتر شود؟
چه کار می­‌توانم انجام دهم که دردِ مردم کمتر شود؟
چه کار می­‌توانم انجام دهم  با همسایه­‌ها جمع شویم و انجمنی تشکیل دهیم و کوچه‌­مان را تمیز و سبز نگه­ داریم، امنیتِ بچه­‌هایمان را حفظ کنیم؟ و به پلیس کمک کنیم.

اگر دقت کنید، آن افرادی که برنامه­‌شان در زندگی «مفید بودن» است، افرادِ مفیدی هم هستند. (خیلی از خانم‌­ها را دیده­‌ام که در گروه­‌های مختلف مذهبی و غیرمذهبی جمع می‌­شوند و برای عده­‌ای جهیزیه فراهم می­‌کنند، پول جمع می­‌کنند و هر طور بتوانند کمک می­‌کنند) و جامعه به خاطرِ حضورِ این افراد روی پاست. اگر این افراد نباشند جامعه فرو خواهد ریخت.
فکر نکنید یک جامعه یا یک ملت برای همیشه می‌­تواند باقی­ بماند.

اقوام به اخلاق زنده هستند. یعنی به مفیدبودن و به ارزش­ها.
قومی که اخلاق ندارد مُردنی است.
بیاییم تفکر کنیم. این­ها اساتیدِ ما هستند.
خودِ شما شاید جزءِ این گروه­‌ها هستید.
بیاییم کمک کنیم: ارزش‌ها را از مهم­ بودن و مشهوربودن، به «مفید بودن» متمرکز کنیم.

پیوسته یادآوری می‌کنم که: دو نفر در این دنیا باید شما را تقدیر و تحسین کنند و همین کافی خواهند بود.
اول خودت و بعد خداوند.
بارها عرض کرده‌­ام اول «خودت» باید خودت را تأیید کنی. اگر آدم، خودش را تأیید کرد و با خودش به آشتی رسید، خواهد فهمید خداوند چقدر او را تأیید کرده و چقدر او را دوست دارد.

وقتی در لغت­نامه­‌ی زندگیِ من عشق و احترام نباشد، هرکسی به من عشق و احترام بورزد، نمی­‌توانم بفهمم. نه این که آدمِ بدی باشم، ترجمه­‌ی چنین واژه‌­ای در لغت­نامه­‌ی زندگی­‌ام نیست و گمان خواهم­ کرد که همه می‌­خواهند مرا فریب دهند.

ارزش در «مفیدبودن» است. مفیدبودن برای خودتان، خانواده‌­تان، اطرافیانتان و بعد شهرتان.
می­‌توانیم در حالی که برای خودمان مفید هستیم، برای دیگران یا برای جامعه هم مفید باشیم.
اختلافِ نظر داشته­ باشید ولی به هم کمک کنید.

آقای محترم!
فکر کن چه کاری انجام دهی که برای همسرت مفیدتر باشی.
خانم محترم!
فکر کن چه کاری انجام دهی که برای شوهرت و خانه مفیدتر باشی.

اصلاً فکر کنید چطور می­‌توانید برای دنیا مفیدتر باشید؟
اجازه دهید بچه­‌های ایرانی بیایند و سهمِ خودشان را در رشد و تعالیِ دنیا بپذیرند. نه این که فقط در دایره­‌ی خودمان گیر بیفتیم و فقط بخواهیم به خودمان فکرکنیم.
ایده­‌ها و طرح­‌های زیادی می‌توانیم ارائه کنیم؛ به شرطی که از خودمان بیرون بیاییم و فقط برای خودمان غصه نخوریم و دلسوزی نکنیم.
وقتی من به دنبالِ «اهمیت» هستم و فقط می­‌خواهم دیگران به من توجه کنند، معنایش این است که من تشنه­‌ی توجه و محبتم.
کسی که از دوست­داشتنی­ بودنِ خودش اطمینان دارد، کسی که قلباً می­‌داند نیتش چیست و می­‌خواهد خدمت کند، خب خدمت می­‌کند. اگر تشویق کردند، چه بهتر؛ اگر هم تشویق نکردند، خب عقیده و فکرشان این بوده­ است!

بیاییم کاری کنیم: جامعه­‌ی ما جامعه‌­ای باشد که ارزش به «مفید­بودن» باشد، نه به شغل و مقام.
شخصی ممکن است قدرت و اقتدارِ بالایی داشته­ باشد ولی با جهلش لطمه‌های زیادی بزند. آدمِ مهمی است ولی آدمِ مفیدی نیست.

یاد بگیریم:
ارزش­های زندگی­مان را بر «مفید بودن» متمرکز کنیم.
به محض اینکه شما در ذهن تصمیم گرفتید و این را در زندگی پیاده­ کردید، یعنی احساس کردید که ارزش به «مفید بودن» است؛ آن وقت خواهید دید که توجه‌ها به سمت شما می‌آید، به تدریج برکت به سمتِ شما می­‌آید و به تدریج درها برای شما بازمی­‌شود و مردم به شما اهمیت می­‌دهند.

ما آدم‌های خَیّرِ بسیاری داریم. یکی از بزرگترین خیّرهای جهان شخصی به نام «مادر ترزا» بودند، که فوت کردند. ایشان به «خانمِ کارهای کوچک» مشهور بودند. معتقد بودند به جای حرف­ زدن، کمک کنیم؛ حتی کمک­‌های کوچک؛ و تمام عمرش را صرف کمک به آدم‌های مستمند در هندوستان کرد. این خانم تصمیم گرفت به جای مهم­ بودن، «مفید» باشد. در کاخ­‌های ریاست جمهوری، با اقتدار می‌­رفت. هرجا می­‌رفت، درها به رویش باز می‌­شد. می­‌دانید چرا؟ برای این که انتخاب کرده ­بود: خدمت کند، ولو از راه­‌های کوچک.
تا زمانی هم که زنده­ بود، اثرگذار بود و الگوی خیلی­‌ها شد. فقط به خاطرِ اعمال و رفتارش.
در زندگی به سیره­‌ی بزرگانمان نگاه کنید. آن­هایی در خاطره‌ها ماندنی­‌ هستند که آدم­‌های مفیدتر و مؤثرتری هستند.
و یادتان باشد برای این اثرگذاری لازم نیست کار خارق­‌العاده‌­ای انجام دهیم. همین که به همسر و فرزند و شهرمان برسیم، همین که وقتی از خواب بیدار می‌شویم، از خدا بخواهیم کمک‌مان کند دردی از شخصی کم کنیم، آدمِ باارزش‌­تری شویم، کافی خواهد بود.

ثروتمند شدن یک راه خیلی ساده دارد؛ این که بگویید:
«خداوندا به من کمک کن که  برای انسان­‌ها و بندگانِ تو آدمِ مؤثر و مفیدی باشم. روزیِ تعداد بیشتری از بندگانت توسط من تقسیم شود».
خداوند مباشر می­‌خواهد. اگر شما گفتید روزیِ ۱۰ نفر، روزیِ ۱۰۰ نفر، روزیِ خانواده­‌ام، روزیِ خودم، به همان اندازه به شما خواهد داد. او استقبال خواهد کرد. همه­‌ی آدم­های بزرگ، مباشر می­‌خواهند. یک وسیله می­‌خواهند.

همیشه از خدا بخواهید روزیِ تعدادِ بیشتری از بندگان را توسطِ شما بدهد؛ و شما مباشریِ خداوند را به عهده بگیرید.
خیلی ثروتمند خواهید شد. بگویید:
«خدایا به من کمک کن تا خوشیِ تعدادِ بیشتری از طریقِ من ایجاد شود».
ممکن است هنرمند یا نویسنده یا عالِم باشید، یا ممکن است روحانی یا خانم­ِ خانه‌دار باشید ولی خواهی­د دید که چقدر در اطرافیانت تأثیرگذار خواهید بود، نسبت به زمانی که فقط روزیِ خودت را بخواهی یا از خدا بخواهی فقط به شما کمک کند تا به این شغل و مقام برسید.
خداوند بُخل ندارد و هر چه بخواهید به شما می­‌دهد.

کلیدِ طلاییِ سعادت و خوشبختی، در:
احساسِ رضایت از خود و احترام ­به­ خود و اعتماد به ­نفس است.

شما وقتی از خودت خوشحال می‌­شوی و به خودت اعتماد پیدا می­‌کنی که احساس کنی آدم باارزشی هستی.
حتماً برای شما هم پیش آمده که وقتی پولی را صدقه می­‌دهید بدون آن که کسی بفهمد، حالی که پیدا می­‌کنید، حالِ خیلی قشنگی است. می­‌دانید چرا؟ چون بین مهم ­بودن و مفید بودن، «مفیدبودن» را انتخاب کرده ­اید.

به همین سادگی خوشبختی به سراغِ ما می­‌آید. به همین سادگی هم از نزدِ ما می‌­رود.
تصمیم بگیریم چیزی را که حقمان است، گدایی نکنیم.
ثروت، حقِ شماست؛ شهرت، حقِ شماست؛ احترام، حقِ شماست؛ ولی اگر از راه درستش بروید؛ از راه خدمتگزاری، مفید­بودن و مؤثربودن؛ همان طریقی را بروید که برایش خلق شده­‌اید، چه شعر و چه ادبیات و چه مهندسی و چه پزشکی و چه کارگری.
خواهید دید که چقدر حالتان خوب می‌­شود.

گزینه‌­ی اول ما «مفیدبودن» باشد. مهم ­بودن به دنبالش خواهد آمد.
و بدانیم که مهم ­بودن، احساسی است در درونِ ما و تأییدی است از سوی خداوند. وقتی مفیدبودن را انتخاب کنید، هر دو را به صورت شفاف و متبلور خواهید­ دید. و این احساسی است که هیچ­ شخصی نمی‌­تواند به شما بدهد یا از شما بگیرد. وقتی خودت در قلبِ خودت می­‌دانی که چه کار کردی و به چه نیتی کردی و مزدش را هم گرفتی.
تصمیم با شماست.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*