وروستي

از ناکجای افراط، تا قهقرای تفریط

عبدالوهاب هائد

از چند ماهی بدین‌سو، مسئله‌ی تنوع و چندگونگی قرائت‌های دینی در میان اقشار و طیف‌های دانش آموخته و باسواد جامعه به بحث و دیالوگ مهم و زمان‌گیر و حتا اختلافی تبدیل شده است. صفحات مجازی فیسبوک، امروزه به عنوان مدرن‌ترین ویترین، برای پخش و نشر این‌گونه مسایل و مباحثات استفاده می‌شود.

در همچو شرایطی، که از آدم‌های منحرف آغاز، تا تمام وسایل الکتریکی و ارتباط جمعی، بگونه‌ی غالب در خدمت استشراق و ایادی کم سوادش قرار دارد و آن‌ها با همه توان و انرژیی که دارند، برای ارباب برنامه ساز خویش، خدمت مجرا می‌کنند و به هر قیمت و بهایی برای به انحراف کشاندن نسل‌ها آستین برزده اند؛ اما از همه درد آور این‌که: دین فهمان و دعوت‌گران اصیل، سخت در همهمه‌ی وانفسی مصروف اند و یاهم برای دفع تعرضات فکری از روش‌های کم تأثیر و نا سازگار با شرایط روز استفاده برده می شود و اسالیب درست و پسندیده‌ی مبارزات فکری از سوی داعیه داران دین چه در سطوح بالا و چه در میان نسل نو و جوانان دانشگاهی و مدرسه‌ای، خیلی کم بکار بسته می‌شود. و این می‌تواند به عنوان یک معضل بزرگ، راه را به روی مخالفان فکره‌ی اصیل دینی باز کرده و میدان را به نفع آنان خالی کند. این از یک سو؛ اما از سوی دیگر…

در میدان مبارزات فکری، تعدادی از نو باوه‌های قلم بدست و سخن‌پرداز؛ با گزینش اشتباه‌ در تقابل گویی‌های شان، کار را برای خویش سخت تر کرده اند و متأسفانه با گرفتن حالت تدافعی، همیشه توپ را درمیدان خویش نگه‌میدارند. که این روش، برخاسته از غلبه‌ی احساسات و خودبینی در فرد دعوت گراست. از همین رو، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های دیگری که ما عمداً آن را وارد جهان‌بینی ایدیالوژیک خود کردیم این است، که ما در بیش‌تر موارد خواستیم تا اسلام و آموزه‌های انسان ساز آن را با مکاشفات و تیوری‌های مستشرقین و فیلسوفان غربی، به مقایسه بگیریم، به جای این‌که آن تیوری‌ها را بر محک دین بیازماییم.

این تعامل منقلب باعث شده است، تا جریانات و قرائت‌های غریزی و خود بافته‌ی جدید تری از اسلام شکل بگیرد و سر انجام نسل‌ نو و تازه اموزان در حال رشد، بیش‌تر مورد تهاجم جریان‌های متعدد استشراقی و یا تندمزاج افراطی قرار بگیرند و به منظور اشباع غریزه‌ی دینی شان، احساسات شان را درخدمت آنان قرار دادند و به دامان ایشان پناه بردند.

این درحالیست که جبهه‌ی مخالف و انحراف گرای شکل یافته در برابر قرائت اصیل اسلامی، قابل دست کم گیری نیست، چون عده‌ی کثیری آنان با رفتار جذاب و سخنان چرب و فریبنده‌ی شان، چنان برقلوب و اذهان نسل جوان نفوذ کرده اند، که شاید دوستان هم اندیشه‌ی ما کمتر تصورش را داشته باشند.

آنان از نیازهای غریزی و عقده‌های شکل یافته در درون انسان‌ها، برای بر انگیختن احساسات آنان استفاده‌ی بهینه نموده اند. این در حالی‌ بود، که ما شاید خیلی این‌گونه فعالیت‌های آنان را دست کم گرفتیم و از زیر بار مسؤولیت طفره رفتیم، تا آنان به فعالیت‌های شان با شدت ادامه دادند و برنامه ریختند و به خوبی سود بردند.

این استفاده از فرصت شاید برای ما کمتر معنا داشت، اما برای آنانی که واقعا دنبال اهداف شان بودند، خیلی ارزشمند بود، چنانچه دریکی از مسابقات موتر رانی، از موفق ترین فرد مسابقه پرسیدند، راز پیروزی تو درچه بود؟ گفت: زمانی‌که دیگران بریک‌های موترشان را کش می‌کردند، من موترم را ایک‌سلیتر (ریز) می‌دادم.

بلی در شرایطی که ما درجستجوی راحت طلبی و پرداختن به منافع شخصی و گروهی بودیم، دیگران ازین فرصت سود اعظمی بردند و با زبان و سخنان سحر آمیز شان برقلوب عده‌ی راه باز کردند.

با آنکه مخاطبان اصلی آیه‌ی مبارکه‌ی: «أُدعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِاالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ» (نحل/125) ما هستیم؛ اما از نرمی و شیرینی کلام برای حصر کردن و اقناع مخاطب آنان سود می‌برند.

سحر کلام، تا آنجا می‌تواند در تغییر افکار و اندیشه‌ها نقش داشته باشد، که رسول گرامی -صلی الله علیه وسلم- در حدیثی چنین می‌فرمایند:
عن عمربن الخطاب -رضی الله تعالی عنه- أن رسول الله-صلی الله علیه وسلم- قال ان أخوف ما أخاف علی أمتی، کُلُّ منافقٍ علیم اللسان [رواه احمد]
از عمر بن خطاب -رضی الله تعالی عنه- روایت است، که رسول الله -صلی الله علیه وسلم- فرمودند: ترس‌ناک‌ترین چیزی که از شر آن بر أمتم خوف دارم، منافقی است که زبان [گویا و جذاب دارد].

با حفظ حرمت داعیان و دین‌فهمان عزیز، جا دارد بگویم، که تعدادی در لباس دین وظیفه گرفته اند، تا فتنه بیفگنند، و امت مسلمه را با نام‌ها و عناوین مختلف تکفیر، تفسیق و تردید نمایند؛ که سر انجام، داعیان و رسالت به دوشان مصلح و مخلص را برای مصروف شدن در چند جبهه مجبور می‌کنند.
این عزیزان لطف نموده اگر کمکی از دست‌شان بر نمی‌آید؛ لا اقل، اگر بتوانند به کارد و تبر بهانه جویان دسته نه‌دهند، چه کمالی می‌کنند!!
چون غالب تحولات فکری، درپی انباشته شدن عقده‌ها در افکار و قلوب، سر و سامان پیدا می‌کند و افکار و اندیشه‌های عقده مند اند که ابزار دست دشمنان دین و طیف‌های مغرض و دین ستیز می‌شوند و یاهم شکار تند مزاجان عاقبت نا اندیش.

به هر پیمانه‌ی که میزان بی‌تفاوتی و عمل‌های احساساتی از سوی منتسبان به دین و دعوت بیش‌تر افزایش یابد، به همان پیمانه، بستر برای سربازگیری و تلقین و تجهیز خرافه پردازان و یاوه گویان نیز، هموار تر می‌گردد. انسان‌های اصلاح‌گر، جز نیکی بذر نمی‌کنند و به جز حکمت، اعتدال، نرم خویی و حلم و اخلاق، روشی نمی گزینند.

خطاب به داعیه داران دعوت و ایمان داری می گویم، که ما در کشوری بحران زده از لحاظ فکری و فزیکی، بار رسالت یک نسل سرگردان را بدوش می کشیم. مخاطبان ما، آسیب پذیر ترین نسلی‌ست که با گذشت هر روز، مورد تهاجم فکری و فرهنگی قرار می‌گیرند، و از هر روزنه‌ و مجرایی دستان نامقدس و مجهولی برای به انحراف کشاندن این نسل دراز می‌شود، تا سربازی ازنسل هم قطار من، برای تحقق آرمان‌های ناپاک شان، تهیه بینند.
بلی سخت است! با شما موافقم، درسرزمینی که آزادگی و آدمیت، بابردگی و ددمنشی، حیثیت و جوان‌مردی، با هرزگی و آبرو ریزی، دانش و فهم، با مسخره‌گی و لجاجت، اصالت گرایی ودین مداری با ریا و خود نمایی، عدالت و رفاه، باظلم و زور و ایمان و شجاعت، با سجده به پیش‌گاه هیولای نفس و کفر، معاوضه گردد، دیگر جولان‌گاه برای انسانیت و خرد ورزی، خداباوری و حقیقت گرایی، تنگ ترشده و مفاهیم بلند و بالای آن نیز، وارونه تعبیر می‌شود.

بلی! همین است تصویر واقعی سرزمین من. وبرای همین است که هر روز سوگ‌مندانه انتظار مرگ را می‌کشیم و دستان واکنش گر مان در زنجیر بی‌اعتمادی بسته است؛ اما نه! با این نمی‌شود از زیر بار این رسالت عظیم کنار رفت و با این جمله که «من هرچه کردم نشد و خدا هدایت شان کند»، مسؤولیت ادا نمی‌شود، مبارزه و دعوت قربانی می‌خواهد و نخستین قربانی آن هم باید غرور و ریایی باشد که دست و پای دعوت‌گر را بسته است .

چه سخت است که ما با همه‌ی مطالعه مان از شرایط و حالات حاکم، بازهم توجهی چندانی به تحولات جاری نداشته باشیم و با اعمال و رفتار مان، در دید دیگران تنفر ایجاد کنیم و میان خود و آنان فاصله بیافرینیم. آری! همین‌جاست، زمانی‌که عرصه از سوی مخلص ترین‌ها و داناترین‌ها ترک گفته شود، و یا به نحوی در انجام رسالت سستی و کاهلی صورت گیرد، قطعاً هر ناخوانده و کم سوادی دست به صدور فتوا و تیوری پردازی می‌زند و آیین خداپسند اسلام را به زعم خودش تعبیر وتوجیه می‌کند.

چگونه می‌شود پیروز میدان مبارزه باشیم؟
درین موقع ایجاب می‌کند، تا با خطاب به دانش آموزان دبستان دعوت و دین‌داری (نسل جوان هم سرنوشت و هم قطار خودم) بگویم که ما مسؤول‌تر از دو قشرسِنی ما فوق و ماتحت خود مانیم و بار ما به عنوان ستون فقرات و نیروی پرتحرک و یا بهتر است بگویم انرژی فعال جامعه، سنگین‌تر است و طبیعی است که رساندنش به سر منزل مقصود، امکانات و تجهیزات لازم نیاز دارد. بناءً به این مطلب باید توجه داشت:

شاید هم گاهی با کسانی بر می‌خوریم که تا آخرین درجه لجاجت می‌کنند، تا خویش‌تن را برحق ثابت کنند؛ اما عمده‌ترین وجه اشکال درین موارد، از خود ماست؛ نه از فردی که مخاطب قرارداده ایم. زیرا همان مقوله‌ی معروف که « لکل فنٍ رجال» این‌جا صدق می‌کند و ما باید، خود را آماده‌ی این گونه فعالیت‌ها بسازیم.

چنان‌که پروردگار حکیم می فرماید: «وَلَو أَرَادُوا الخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّة »[توبه/46]
ترجمه: “و اگر برای بیرون رفتن[بسوی میدان نبرد] تصمیم جدی داشتند، مسلماً برای آن ساز و برگ آماده می‌کردند.”
بحث و مناقشه با افراد را در هر موضوعی، نمی‌شود در قالب الفاظ پیچاند و با لفاظی و بربند زدن هدف بسوی حاشیه، خود را برنده و حریف را بازنده پنداشت.
نخست: اگر هدف مباحثه رسیدن به حقیقت نباشد و غالب شدن خود و مغلوب ساختن جانب مقابل را هدف داشته باشیم، درین بحث و مناقشه خیری نیست و نباید با ادامه‌ی آن موجب بروز شری شد.

دوم: هنگامی‌که روی موضوعی می‌خواهیم بحث کنیم، باید علم همان موضوع را داشته باشیم، دلایل موجه و قناعت بخش به جانب مقابل برای ثبوت ادعای مان ارائه کنیم، و اگر حق از سوی جانب مقابل ابراز شد، باید به آن احترام بگذاریم.

بدون علم بحث کردن پیرامون یک موضوع و اتهام بستن بدون سند به کسی، دردی را درمان نکرده و درزی را قریب نمی کشد؛ بل بر فاصله‌ها و بد بینی‌ها می‌افزاید. اول باید دانست و بعد پیرامون مسئله‌ی در فشانی کرد و الّا.. آن ره که می‌رویم به ترکستان منتهی خواهد شد؛ نه به کعبه.
زیرا در شرایطی که عده‌ای می‌خواهند به ما بفهمانند که دین و آموزه‌های را که شما دارید از آن بنام اسلام یاد می‌کنید، مربوط به چهارده صدسال قبل است و سازش عقلانی باعصر کنونی و جهان‌بینی آمیخته با مدرنیسم ما ندارد، نمی‌شود با این طیف بگونه‌ی احساساتی و بدون علم و انباشته‌ی فکری از نصوص و متون دینی بر خورد کرد؛ در برابر آنان باید فهمید و باید فهماند. با این‌که هرآنچه عقل ما حکم به صحتش کرد نمی‌شود صحت آن را پذیرفت و برخلاف آن نیز چنین است.
بناءً می خواهم بگویم این‌گونه نشود که:
انجنیر ما مفتی و داکتر همه مفتی
تاجر و هنرپیشه به باور همه مفتی
کس نیست که گوید من ازین قاعده معذور
نجار و دوا ساز و دریور همه مفتی

چون شاید هم این قشر، با اعتراضاتی شکل یافته در اذهان بیمار شان خواسته اند بگویند که شرایط کنونی جدا از آیات منسوخه، ایجاب نسخ آیات دیگری چون، جهاد، زکات، دعوت و نظام داری و مدیریت سیاسی را می‌کند. و به تعبیر سروش: «قرآن رؤیاهای انسان پارسای بنام محمد است و هرکه پارسایی گزید و رؤیای برایش دست داد، می‌تواند قرآن و یا کتاب مشابهی بیافریند» واین طرز تفکر در حالی سر و سامان می‌یابد که قرآن چهاده صدسال قبل چلنجی با این مضمون داده است و در طول این قرون و اعصار متمادی، احدی قادر نشده است تا همچو سوره‌اش نه، که حتا مانند کوتاه ترین آیتش را بیاورد.

{وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ} (البقرة/23)
این عاجزماندن ملیاردها انسانی به مراتب فلسفی‌تر و دانش‌مند‌تر از ما در طول این قرون و سده‌ها خودش می‌رساند، که قرآن کتاب فرا زمانی و فرا مکانیست و هیچ‌گاهی آموزه‌ها و تعبیرات و دساتیرش به باز بینی نیاز ندارد؛ بل این ذهن و اندیشه‌ی ذوق زده و اثر پذیر ماست که باید باز بینی شود.
عده‌ی پیش از این‌هم آمدند باز بینی کردند و احکام و حدود خدارا معتل قرار دادند، بجای سودش، سالیانیست که زجر این تعتیل را می‌کشیم و با گذشت هر روز، از اصل مان فاصله می‌گیریم.

اما اینکه چرا این طیف آدم‌ها با این اعتراض نابجا به ساحت دین و شرع می‌آیند و با آزادی تمام، صحنه آرایی می‌کنند، همان قول معروف است که: «هیچ‌گاهی دشمن قادر نیست تا سنگری را از ما بستاند؛ بل این ماییم که سنگر را به نفع دشمن تخلیه می‌کنیم.

ما باید به ایشان بفهمانیم، که آنچه شما می‌خواهید، حقیقت دین نه؛ بل خواهشات و تمایلات غریزی خود شماست که آن هم فقط به وسیله‌ی خود تان در همین لحظه‌ی که گفتید قابل توجیه است، هیچ نسل و ملتی در هیچ یکی از مقاطع تاریخ نمی‌تواند با این برداشت مصیبت بار شما دل خوش کند.

لطفا روش را اشتباه انتخاب نکنید و دین را به میل و خواهشات خود تعبیر نکنید. اگر می‌خواهید رستگار شوید، خود را بادین وفق دهید و در محک دین خویشتن را بسنجید.
ما در گیر و دار این همه درد و محنت و زجر وجدان، چگونه باید به تقابل جهت‌های برویم، که دین را وسیله‌ی برای تعریف و توجیه خواهشات خویش می‌سازند و یاهم ناجوان‌مردانه و بیمار وار، بخشی از دین را می گیرند و با بخش دیگر اعلان دشمنی می‌کنند؟!

مگر می شود این همه راه را بدین سادگی رفت و از ناکجای افراط تا قهقرای تفریط را بدون جهاز پیمود؟

نه، هر گز! برای حل این مشکل بزرگ، باید دین را آموخت و با آموزه‌های انسان سازش خود را تجهیز کرد. زیرا به گفته‌ی علامه سید جمال الدین افغان « بیش‌ترین آسیب را دین از ناحیه‌‌ی دین مداران و یا طرف‌داران جاهل و نا دانش متحمل شده است، تا از ناحیه‌ی دشمنان تعریف شده و معلوم الحالش».
اعتدال، جان‌مایه‌ی شعایر دینی ماست.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*