وروستي

اسلام و کثرت گرایی دینی

ریشه یابی و تعریف:
یکی از شبهاتی که اخيرا در جهان اسلام اذهان را به خود مشغول داشته نظریۀ کثرت گرایی دینی یا پلورالیزم دینی است، این نظریه هر چند از بستر الهیات مسیحی سر براورده و در جو فرهنگی، دینی و سیاسی مغرب زمین رشد کرده، اما اخیرا در جهان اسلام بخصوص در ایران و به تبع آن در افغانستان نیز طرفداران و مروجانی پیدا نموده است.

نظریه پلورالیزم دینی در غرب مولود لیبرالیزم دینی و لیبرالیزم دینی فرزند لیبرالیزم سیاسی است. با پیدایش رنسانس و ظهور پروتستانیزم در غرب لیبرالیزم سیاسی ظهور کرد، و آن نوعی ایدئولوژی سیاسی بود که در واکنش به تعصبات و اختلافات و جنگ های pluralismخونین قومی و فرقه های سیاسی، پدیدار گشت، و مبادئ مشهوری از قبیل : تساهل و مدارا، تضمین حقوق افراد، آزادیهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ودینی را مطرح نمود. همچنان سکولاریزم یا اعتقاد به جدایی دین از دنیا و سیاست، از مهم ترین بیامدهای آن به شمار می رود. از بطن لیبرالیزم سیاسی، لیبرالیزم دینی که در حقیقت توجیه کلامی و فلسفی آن بود، متولد گردید، . مؤرخین، شلایر ماخر (۱۷۶۸-۱۸۳۴) متکلم آلمانی را معمار و بنیانگذار اصلی لیبرالیزم دینی می دانند. از مبادئ عمدۀ لیبرالیزم دینی، یکی پذیرش تفسیرهای غیر سنتی از باورهای دینی و کتابهای مقدس مسیحیت، ایراد شک و تردید در روش عقلی الهیات مسیحی و تمسک به تجربۀ دینی و احساس شخصی از دین، به جای آن است.

منظور از پلورالیزم دینی این است که : حقانیت در دینی خاصی منحصر نبوده، بلکه همۀ ادیان اعم از آسمانی و زمینی، توحیدی و شرکی، و حتی مکاتب غیر دینی و الحادی همچون کمونیزم را در بر میگیرد.

منادیان پلورالیزم دینی می گویند، همة ادیان حق بوده، در صراطهای مستقیم گام بر می داردند

۲. و هر کدام راهی متعبر و نردبانی استوار به سوی آسمان معنی هستند و پیروان صادقشان را به هدف می رسانند

۳. تنها یک راه و شیوة نجات و رستگاری وجود ندارد، بلکه راههای متعدد و متکثری در این زمینه وجود دارند

۴. لهذا ترجیح یک دین بر دین دیگر نوعی تحکم و تحجر و تعصب به حساب می رود.

اساسا امروز در الهیات مسیحی در رابطه به آموزة نجات سه دیدگاه وجود دارد
۱-انحصار گرایی. ۲-شمول گرایی. ۳-کثرت گرایی.

بر مبنای دیدگاه انحصار گرایی، که دیدگاه سنتی کلام مسیحی است، هر کی مسیحی نیست و به حضرت عیسی به عنوان فرزند خدا، وبه مرگ او بر صلیب برای کفارة گناه نخستین، ایمان نداشته باشد، هر گز نجات پیدا نخواهد کرد، مستحق خشم و عذاب الهی خواهد بود .

اما بر اساس دید گاه شمول گرایی که توسط متکلم مسیحی کاتولیک کارل ری نر ( ۱۹۰۴-۱۹۷۴) در قرن بستم مطرح گردید، نجات منحصر به مسیحیان نبوده، بلکه افراد مؤمن و رستکار در هر دینی که باشند، می توانند شایستة نجات شوند، زیر اگر در شرایط مناسب قرار می گرفتند مسیحی می شدند. کارل ری نر آن ها را (مسیحیان بی نام ) خواند .

منظور از پلورالیزم دینی این است که : حقانیت در دینی خاصی منحصر نبوده، بلکه همۀ ادیان اعم از آسمانی و زمینی، توحیدی و شرکی، و حتی مکاتب غیر دینی و الحادی همچون کمونیزم را در بر میگیرد.منادیان پلورالیزم دینی می گویند، همة ادیان حق بوده، در صراطهای مستقیم گام بر می داردند

اما بر مبنای دیدگاه کثرت گرایی یا پلورالیستی هر کس به هر عقیده و دینی که باشد می تواند مستحق نجات شود. منادی اول این نظریه در زمان کنونی، فیلسوف و متکلم انگلیسی، جان هیک است. به نظر جان هیک، رستگاری عبارت است از تحول و دگرگونی انسان از خود محوری به خدا یا حقیقت محوری و توجه به حق. صرف نظر از اینکه آن حق خدا نامیده شود یا تائو یا نیروانا ۲.

وی می نویسد : سنت های دینی بزرگ را می توان به عنوان یک عده فضاهای جاگزین همدیگر دانست که در درون آن فضاها، راههای وجود دارد که از طریق آن ها مردان و زنان عالم می توانند به نجات رستگاری، آزادی روحی، تنویر و یا تأمل معنوی دست یابند.

وی خاطر نشان می سازد که پیروان هر آیینی، حق را آنچنانکه بر آنها پدیدار می شود، توصیف و تفسیر می کنند، نه آنچنانکه هست. لهذا از یک واقعیت واحد تفسیرهای متناقض و متعارض ارایه می گردد. اما همة آن ها را می توان درست گفت، و هیچ کدام را نمی توان بر دیگری ترجیح داد، یا درست بودن وحق بودن را در آن منحصر دانست.

۴. در حقیقت، جان هیک، نظریة خود را در این باب، بر اساس تیوری شناخت ایمانوئیل کانت، بنا کرده است. کانت می گفت : واقعیت هیچ پدیدة فی نفسه درک شدنی نیست، بلکه هر کس، آن پدیده را آنچنانکه بر وی پدیدار می شود، درک می کند، نه آنچنانکه فی الواقع است. وی با تفکیک، میان پدیده یا فنومن و پدیدار یا نومن به این نتیجه رسید که عقل بشری در اثبات وجود خدا و امور متعلق به متافزیک ناتوان است. کانت ضرورت وجود خدا را از راه اخلاق اثبات کرد.

دکتور عبدالکریم سروش، نظریه پرداز معروف ایرانی نیز، در پیروی از جان هیک، اما با اتکار بر دلایلی از منابع اسلامی، به تبلیغ و ترویج پلورالیزم دینی پرداخته است. وی کتابی هم درین مورد نوشته که یکجا با چند مقالة دیگر از برخی نوسندگان ایرانی و غربی،در تأیید همین نظریه، تحت عنوان (صراطهای مستقیم) به چاپ رسیده است.

نقد کثرت گرایی دینی بطور عام
قبول نظریة پلورالیزم دینی، در حقیقت باور به نسبیت معرفت و علم بشری است که نتیجة آن جز لغزیدن در گودال شکاکیت و تحیر چیزی دیگری نخواهد بود. بر اساس این نظریه، دیگر انسان به معرفت قطعی (دربارة وجود خدا و اصل حقانیت ادیان )دست نخواهد یافت و همیشه در شک و حیرت باقی خواهد ماند.

در حقیقت، جان هیک، نظریة خود را در این باب، بر اساس تیوری شناخت ایمانوئیل کانت، بنا کرده است. کانت می گفت : واقعیت هیچ پدیدة فی نفسه درک شدنی نیست، بلکه هر کس، آن پدیده را آنچنانکه بر وی پدیدار می شود، درک می کند، نه آنچنانکه فی الواقع است. وی با تفکیک، میان پدیده یا فنومن و پدیدار یا نومن به این نتیجه رسید که عقل بشری در اثبات وجود خدا و امور متعلق به متافزیک ناتوان است. کانت ضرورت وجود خدا را از راه اخلاق اثبات کرد.

وحتی بر مبنای این نظریه اعتقاد راسخ به درست بودن خود نظریة پلورالیزم منتفی می گردد. زیرا بر مبنای همین نظریه، صحت و سقم خود آن مساوی می باشد، چون فرقی نمی کند که ما آن را صحیح بدانیم و بپذیریم، یا غلط و گمراه کننده تشخیص داده آن را رد کنیم، زیرا در هر صورت ما به راه صواب رفته و جادة حق را پیموده ایم.

و از آن جا که مطابق به این نظریه همة ادیان حق اند و در صراط مستقیم قرار دارند، دیگر زمینة ترجیح و انتخاب و گزینش از بین می رود، و حقیقت دین مسخ می گردد و مرز میان هدایت و گمراهی، ایمان و کفر، توحید و شرک بر داشته می شود.

و این نتیجه را هیچ مسلمانی بلکه هیچ دینداری، نمی تواند بپذیرد. چنانچه امروز می بینیم، عملا همه دیندارانی که دین خود را جدی می گیرند و به آن باور و ایمان قلبی دارند، تنها دین خود را بر حق دانسته راه نجات را منحصر در آن می دانند. هر چند پلورالیستها گاهی سعی کرده اند تا میان پلورالیزم و نسبیت گرایی تفاوت قایل شوند، اما در جاهای دیگری ناگزیر اعتراف کرده اند که پلورالیزم مبتنی است بر نگرش تاریخی و انسانی به دین و نسبیت گرایی نتیجة طبیعی این نگرش تاریخی می باشد. .

نقد کثرت گرایی دینی از منظر اسلام
همچنانکه پیشتر متذکر شدیم، دین اسلام از نگاه نظری، صراط مستقیم و راه هدایت را در زمان کنونی منحصر در خویش می داند و خود را تنها دین برحق جهان در آخرالزمان و آخرین حلقه در سلسلة رسالات الهی قلمداد می نماید که همة خوبیهای آنها را در خود دارد و لهذا بقیة ادیان را منسوخ و متروک و رسالت آنها را تمام شده اعلام می دارد.

و پیروی از شریعت محمدی را بر همة کسانی که پیام آن را دریافت کرده اند، تا قیام قیامت فرض عین و لازمی انگاشته، متابعت از هر دین و شریعت دیگر را نمی پذیرد. و این یکی از بدیهیات اصولی و بنیاد دین اسلام به شمار می رود که شک و تردید در آن مساوی با خروج از ملت اسلام تلقی می گردد.

اما از نگاه عملی و واقعی، اسلام مردم را در گزینش دین و آیین خود آزا د می گذارد و خود را به زور بر دیگران تحمیل نمی کند، و وجود سایر ادیان را تحمل می کند، بلکه پیروان خود را بر نیکویی با دیگران و رعایت حقوق ایشان و زندگی مسالمت آمیز با ایشان توصیه می کند.

پیروی از شریعت محمدی را بر همة کسانی که پیام آن را دریافت کرده اند، تا قیام قیامت فرض عین و لازمی انگاشته، متابعت از هر دین و شریعت دیگر را نمی پذیرد. و این یکی از بدیهیات اصولی و بنیاد دین اسلام به شمار می رود که شک و تردید در آن مساوی با خروج از ملت اسلام تلقی می گردد.

اگر بخواهیم با زبان پلورالیست ها سخن بگوییم، اسلام از نگاه نظری انحصار گرا و از نگاه عملی کثرت گراست از این جهت می توان چنین نتیجه گرفت که اسلام پلورالیزم اجتماعی را می پذیرد، اما پلورالیزم دینی را مردود می داند.

آری اسلام حقانیت پلورالی را به شدت رد نموده، حقانیت و رستگاری و نجات و هدایت را منحصر در پیروی از خود می داند. دلایل فراوانی از قرآن و حدیث می توان در این مورد ارایه داد. اینک به برخی از آنها ذیلا اشاره می شود :

۱- « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ » {الزمر:۱۷-۱۸ } ترجمه : پس بشارت ده بندگان مراء همان ها یکه سخنان را می شنوند و از نیکو ترین آن ها پیروی می کنند، آنان کسانی هستند که خدا هدایت شان کرده و آنها خرد مندانند.

در این آیت تصریح شده که، همه سخنان صحیح و سقیم را در بست پذیرفتن و همه را حق دانستن، کار نادرستی است. بلکه تشخیص سخن و پیروی از آن ضروری و لازمی می باشد.

۲- الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا(مائده:۳)
ترجمه : امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم.

این آیت، یگانه دین کامل و مورد قبول و مطابق رضای الهی، دین اسلام را معرفی کرده است. لذا حقانیت منحصر در آن است.

۳-(ان الدین عندالله الاسلام) و ( ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهوه فی الاخرة من الخاسرین )
آیت های فوق با صراحت تاکید می کند که پیروی از هر دینی غیر از اسلام، مورد قبول نبوده، موجب خسران و زیان در دنیا و آخرت می شود.

۴- هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون (صف:۹)
ترجمه : خداوند ذاتی است که پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را به همة ادیان غلبه و پیروزی دهد، هر چند که مشرکان نا خوشنود شوند.

از این آیت، دو نکته بطور واضح فهمیده می شود : اول اینکه حقانیت منحصر در دین اسلام می باشد، زیرا مراد از (دین الحق ) جز اسلام چیزی دیگری نمی تواند باشد. و دوم اینکه در میان همة دین ها و آیین ها غلبه، استعلا و برتری، تنها از آن اسلام است.
پس واضح است که قرآن به حقانیت پلورالی باور ندارد و رستگاری را در گرو مسلمان بودن می داند.

قران کریم در آیات متعدد، انحراف و شرک و کفر و نفاق را به صیغة جمع ذکر کرده، آن ها را (ظلمات ) خوانده و توحید و اسلام و ایمان را به صیغه مفرد آورده، از آن به (نور) تعبیر نموده است. . این نشان می دهد که قرآن گمراهیها و شرک و کفر و نفاق را متکثر و متعدد می پندارد، اما حق و هدایت و صراط مستقیم را که همان اسلام است، واحد می داند.

۵- قران کریم در آیات متعدد، انحراف و شرک و کفر و نفاق را به صیغة جمع ذکر کرده، آن ها را (ظلمات ) خوانده و توحید و اسلام و ایمان را به صیغه مفرد آورده، از آن به (نور) تعبیر نموده است. . این نشان می دهد که قرآن گمراهیها و شرک و کفر و نفاق را متکثر و متعدد می پندارد، اما حق و هدایت و صراط مستقیم را که همان اسلام است، واحد می داند.

برخی از عالم نماهای مسلمان، همین موضوع را تحت عنوان تساوی ادیان مطرح کرده می گویند هر کس در هر دینی که باشد اگر چنانچه به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد و اعمال صالحه انجام دهد، مستحق نجات می شود، اگر چه به اسلام باور نداشته باشد.

اما هیچ گونه مستمسک قوی برای اثبات مدعای خویش از متن اسلام ارایه کرده نتوانسته اند. بلکه آنان برخی از آیات را از روح اصلی و جو کلی حاکم بر قرآن و اسلام بیرون کرده بدون در نظر گرفتن شان نزول آنها و بدون توجه به سایر آیات قرآنی در این مورد، آنها را مورد استناد قرار داده اند. کاری که نه از نگاه متود تحقیق درست است و نه از نگاه تقوای دینی.

از جملة آن آیات یکی هم آیه ۶۲ سورة بقره است که ظاهرا نسبت به سایر آیات مورد استنادشان، از نگاه دلالت بر مدعایشان، روشن است :

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

هر آیینه کسانی که (به پیامبر اسلام ) ایمان آورده اند، و کسانی که به آیین یهود گرویده اند و نصارا و صابئان (پیروان حضرت ابراهیم ) هر کی از ایشان به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد، (پاداشش نزد پرودردگارش مسلم بوده ) هیچ گونه ترس و غمی برای آنان نخواهد بود.

محمد ابوریه نویسندة مصری، یک تن از طرفداران این نظریه، پس از ذکر این آیت، می نویسد : (نجات از ترس و رهایی از عذاب خدا و نیل به ثواب و اجر پروردگار، مشروط به ایمان خدا و روز اخرت و انجام اعمال شایسته است. بس هر کی این وظایف سه گانه را به اتمام رسانید، دیگر خوف و خطری برای او نبوده، در پیشگاه خداوند ماجور خواهد بود، قطع نظر از این که در دین ابراهیم باشد، یا در دین موسی یا در دین عیسی و یا در هر دین دیگری) .

اگر به شان نزول این آیت، توجه نکنیم و سایر آیات موجود در قرآن در این مورد را به فراموشی بسپاریم، شاید ظاهرا معنای مورد نظر ابوریه را افاده کند.

محمد ابوریه نویسندة مصری، یک تن از طرفداران این نظریه، پس از ذکر این آیت، می نویسد : (نجات از ترس و رهایی از عذاب خدا و نیل به ثواب و اجر پروردگار، مشروط به ایمان خدا و روز اخرت و انجام اعمال شایسته است. بس هر کی این وظایف سه گانه را به اتمام رسانید، دیگر خوف و خطری برای او نبوده، در پیشگاه خداوند ماجور خواهد بود، قطع نظر از این که در دین ابراهیم باشد، یا در دین موسی یا در دین عیسی و یا در هر دین دیگری) .

اما وقتی به شان نزول آن مراجعه می کنیم می بینیم که این آیت در مورد کسانی نازل شده که قبل از ظهور اسلام و بعثت رسول اکرم (ص) گذشته اند و مطابق به دین پیغمبر خود شان به خدا و روز اخرت ایمان داشته، اعمال شایسته انجام داده اند.

لهذا کسانی پس از بعثت رسول اکرم به دنیا آمده اند، و پیام ایشان را دریافت کرده اند، باید در پهلوی اینکه به پیغمبر خود ایمان دارند به پیغمبر اسلام نیز ایمان بیاورند و شریعت محمدی را از دل و جان پذیرا گردند.

ور نه در زمرة نجات یافتگان داخل نخواهد شد. تمام آیات و احادیثی را که دربارة انحصار گرایی اسلام مورد استناد قرار دادیم، می توانند دلیل بر اثبات این حقیقت نیز باشند.

البته یک نکته را قبلا متذکر شدیم و بار دیگر تکرار می کنیم که انحصار حقانیت در اسلام به این معنی نیست که سایر ادیان در هیج عصری حقانیت نداشته اند بلکه اسلام همة ادیان الهی را در عصر خود شان و قبل از تحریف، دارای حقانیت و اعتبار می داند، و آن ها را در مفهوم عام اسلام – که دین خدا از آدم تا خاتم است – شامل می داند.

اما از آنجا که اسلام در هر عصری مصداقی دارد، و مصداق آن در عصر خاتمیت، شریعت محمدی است، لهذا تنها دین معتبر و قابل پیروی در این عصر تنها اسلام است و بس.

همچنان باید متوجه بود که انحصار حقانیت در اسلام به این معنی نیست که در سایر دین ها و آیین ها، چیزی از حق وجود ندارد بلکه در هر دینی به درجات متفاوت بهره ای از حق و حقیقت وجود دارد اما آیینی که بطور مطلق می توان آن را حق نامید، اسلام است.

نکتة دیگری که لازم است در اینجا متوجه آن باشیم این است که میان حقانیت و نجات تفاوت وجود دارد. به این معنا که اسلام در این عصر حقانیت را منحصر در خود می داند، اما کسانی را که قبل از اسلام گذشته ان در صورت داشتن ایمان و عمل صالح، و همچنان کسانی را که به هر دلیلی پیام اسلام را دریافت نکرده اند و نیز افرادی را که از درک پیام اسلام قاصر بوده اند (نه مقصر) مانند کودکان، سفیهان، و دیوانگان، از اهل نجات محسوب می کند.

بررسی و نقد صراطهای مستقیم داکتر سروش
داکتر عبدالکریم سروش، نویسندة کتاب صراطهای مستقیم، به این باور است که حق منحصر در اسلام نمی باشد بلکه : ( حقهای مختلف وجود دارند و همه هدایت آور ولذا سعادت آورند ) . و دلایل حقانیت اسلام قوی تر از دلایل حقانیت سایر ادیان نیست بلکه (کار به تکافؤ ادله یا تعادل قواعد و علل رسیده است.) .

داکتر سروش، بر اساس همین رویکرد صراط مستقیم را که همیشه در باور مسلمانان واحد بوده و عبارت بوده از همان صراطی که توسط حضرت محمد نشان داده شده، به صیغة جمع آورده و ادیان دیگر را در حقانیت، همانند اسلام دانسته و با نادیده گرفتن بدیهیات و ضروریات اساسی اسلام و آیات و احادیث نبوی، حقانیت انحصاری اسلام را زیر سوال برده است.

یک نکته را قبلا متذکر شدیم و بار دیگر تکرار می کنیم که انحصار حقانیت در اسلام به این معنی نیست که سایر ادیان در هیج عصری حقانیت نداشته اند بلکه اسلام همة ادیان الهی را در عصر خود شان و قبل از تحریف، دارای حقانیت و اعتبار می داند، و آن ها را در مفهوم عام اسلام – که دین خدا از آدم تا خاتم است – شامل می داند.اما از آنجا که اسلام در هر عصری مصداقی دارد، و مصداق آن در عصر خاتمیت، شریعت محمدی است، لهذا تنها دین معتبر و قابل پیروی در این عصر تنها اسلام است و بس.

وی برای اثبات نظریة پلورالیزم، به دلایل مختلف عقلی و نقلی استناد ورزیده، که برخی از آنها ظاهرا جاندار و برخی دیگر به گفتة قرآن کریم، سست تر از خانة عنکبوت است. و حتی از مغالطه و بازی با کلمات هم دریغ نورزیده است امری که صدق نیت ایشان را به عنوان یک فیلسوف بی طرف زیر سوال می برد.

و از آنجا که نظریة وی در این باب با اصول بدیهی و اساسات ضروری و باور های بنیادین اسلام در تعارض و تناقض آشکار قرار دارد، و ازجانب دیگر وی یکی از اندیشمندان بزرگ و تأثیر گذار در حوزة زبان فارسی به شمار می رود، و مریدان و پیروانی در میان طبقة کتاب خوان افغانی دارد، و ممکن است خدای ناخواسته، در باورها و اعتقادات ایمانی و دینی برخی از مسلمانان نا آگاه، تاثیر منفی و ویرانگر به جای بگذارد.

لهذا لازم به نظر رسید تا صراطهای مستقیم وی را به طور جداگانه مورد بررسی و نقد قرار دهیم. اما بخاطر جلوگیری از اطالة کلام، به بررسی و نقد مهم ترین و قوی ترین دلایل کتاب مذکور اکتفاء خواهیم کرد:

۱-تکثر فهم دینی : دکتور سروش در صراطهای مستقیمش می نویسد : (فهم ما از متون دینی بالضروره متنوع و متکثر است، و این تنوع و تکثر قابل تحویل شدن به فهم واحد نیست. و دلیلش این است که متن شریعت صامت می باشد، وما همواره در فهم متون دینی و در تفسیر آنها خواه فقه باشد، خواه حدیث، خواه تفسیر قرآن، از انتظارات و پرسش ها و پیش فرض هایی کمک می گیریم و چون هیچ تفسیری بدون تکیه بر انتظاری و پرسشی و بیش فرضی ممکن نیست و چون انتظارات و پرسش ها و پیش فرض ها، از بیرون می آید و چون بیرون متغیر و سیال است و علم و فلسفه و دستاوردها ی آدمی مرتبا در حال تزاید و تراکم و تغییر و تحول اند، ناچار تفسیرهایی که در پر تو آن پرسش ها و انتظارها و پیش فرض ها انجام می شوند، تنوع و تحول خواهند پذیرفت) .

و نیز می نویسد : (آدمیان هم در مواجهه با کتابهای منزله و هم در مواجهه با امر متعالی محتاج تفسیر اند و از متن صامت یا تجربة خام باید پرده برداری کنند و آنها را به صدا در آورند. این پرده برداری و اکتشاف، یک شکل و شیوه ندارد و بی هیچ تکلفی، متنوع و متکثر می شود، و همین است سر تولد و حجیت پلورالیسم درون دینی و بیرون دینی.)۲.

پاسخ: اولا: ما صامت بودن متن شریعت و نیازمند بودن فهم آن به عوامل بیرونی را نمی پذیریم زیرا خداوند عالم و حکیم و قادر مطلق است و متن شریعت که از علم مطلق و لایزال الهی صادر شده گویا و ناطق وطلق بوده، از عالی ترین روش بیان و فصاحت و وضاحت برخوردار می باشد.

متن شریعت را صامت گفتن، معنایش – نعوذبالله – عاجز یا جاهل یا خائن معرفی کردن خداوند است. زیرا خداوند – نعوذ بالله – یا از بیان مراد و اهداف خویش عاجز بوده یا این که به شیوه های بیان و فنون سخن و زبان علم نداشته و یا این که قدرت و علم داشته اما عمدا از کلمات پیچیده و مبهم و جملات گنگ و گمراه کننده استفاده کرده تا مخاطبین هیچگاه منظورش را نفهمند و برای همیشه در گمراهی و ضلالت باقی بمانند.

در حالی که خداوند قرآن را کتاب هدایت و نور و گویای حق و حقیقت معرفی نموده می فرماید :
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (اسراء : ۹)
به راستی این قرآن هدایت می کند به هر آنچه استوارتر، محکم تر و ارزشمندتر است.

و نیز می فرماید :
«هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق» (جاثیه: ۲۹)
این کتاب ما گویاست برای شما به حق.

ما صامت بودن متن شریعت و نیازمند بودن فهم آن به عوامل بیرونی را نمی پذیریم زیرا خداوند عالم و حکیم و قادر مطلق است و متن شریعت که از علم مطلق و لایزال الهی صادر شده گویا و ناطق وطلق بوده، از عالی ترین روش بیان و فصاحت و وضاحت برخوردار می باشد.متن شریعت را صامت گفتن، معنایش – نعوذبالله – عاجز یا جاهل یا خائن معرفی کردن خداوند است. زیرا خداوند – نعوذ بالله – یا از بیان مراد و اهداف خویش عاجز بوده یا این که به شیوه های بیان و فنون سخن و زبان علم نداشته و یا این که قدرت و علم داشته اما عمدا از کلمات پیچیده و مبهم و جملات گنگ و گمراه کننده استفاده کرده تا مخاطبین هیچگاه منظورش را نفهمند و برای همیشه در گمراهی و ضلالت باقی بمانند.

همچنان ما ضرورت تنوع و تکثر و تغییر و تکامل در متن دین را که قرآن و سنت باشد نیز مردود می داینم. زیرا اگر در فهم قرآن تنها از ابزارها، مقدمات و قرائن درونی خود متن که خداوند با علم مطلق خویش برای فهم صحیح آن در اختیار مفسر قرار داده است، استفادة صحیح شود، می توان به فهم درست و قطعی و یقینی، دست یافت و تنوع و تکثر و تغییر و تحول را از میان برداشت. آنچه قابل تنوع و تعدد و قبض و بسط و تحول و تکامل، متون بشری و علوم و افکاری بشری است، بخاطری که از ابزارها، مقدمات و قرائن مطلق درونی بی بهره می باشد. اصولا تغییر و تحول و تکامل در مطلق علم است نه در علم مطلق. لهذا اختلاف نظریات علمی و فلسفی بشر در متن دین و شریعت که احکام و فرامین ابدی پروردگار است، هیچ تأثیری نداشته، هیچگونه قبض و بسطی در آن وارد کرده نمی تواند.

به بیان دیگر : نصوص قطعی مربوط به اصول عقاید، اساسات و قواعد کلی دین و احکام قطعی متعلق به حلال و حرام، ثابت و تغییر ناپذیر است. اگر با اتکا بر قوعد زبان شناسی و میتود مورد اتفاق مفسرین و دور از هوا و هوس به آن مراجعه گردد، یک فهم درست، قطعی و یقینی از آن بدست می آید و تکثر و تعدد در فهم آن رخ نمی دهد.

بطور مثال اگر در صورت داشتن شرایط ذکر شده به متن (قل هو الله احد) در قرآن مراجعه شود، آنچه از آن فهم می شود این است که خدا در اسلام یکی است و امکان ندارد که از آن مثلا ثنویت یا تثلیث و یا تعدد خدایان فهمیده شود.

اما آنچه که مربوط به فروع دین و امور غیر قطعی و اجتهاد بردار می شود، تعدد و تکثر در فهم بوجود می آید که این موضوع به نظریة کثر تگرائی ای دینی ربطی پیدا نمی کند. زیرا منظور از تکثر و تعدد مطرح در آن نظریه بعد اعتقادی و ایمانی ادیان است که نتیجه اش برابر شدن همة ادیان می باشد.

اما اگر تفسیر ها و قرائت هایی بر اساس هوا و هوس صورت بگیرد و بر مبنای آن فهم متون دینی متکثر و متعدد شود از منظر دین و خرد بی اعتبار خواهد بود.

اساسا برای فهم متن شریعت نه تنها ضرورتی برای پیش فرض ها، انتظارات، علائق و پرسش هایی از بیرون دین نیست بلکه لازم و ضروری است تا مفسر، پیش فرض ها، انتظارات و پرسش های بیرونی خود را در تفسیر و فهم کتاب و سنت هر گز دخالت ندهد. زیرا این کار مانع از درک صحیح متن الهی شده باعث غلط فهمی و گمراهی می گردد.

ثانیا: این پرسش مطرح می شود که شما می گویید: فهم هیچ متنی بدون یک سلسله پیش فرضهایی ممکن نیست و چون پیش فرضها متغیر و متحول اند..الخ آیا خود این قاعده هم بر پیش فرضی مبتنی هست یاخیر؟

اگر مبتنی بر پیش فرضی دیگری است، لهذا آن پیش فرض نیز بر اساس خود این قاعده متغیر و متحول می باشد که درنتیجه این قاعده نیز قابل تغییر و تحول بوده، نمی تواند به عنوان یک قاعده یا یک اصل ثابت و قابل اعتماد پذیرفته شود، و اگر نیست، خود قاعده از اساس ویران می گردد. و معلوم می شود که گاهی بدون پیش فرض هایی می توان متن را فهمید.

۲- تعدد تفسیر تجربه های دینی: پلورالیست ها حقیقت و جوهر دین را تجربة دینی یعنی احساس درونی که برای شخص در مواجهه با امر مطلق و متعالی دست می دهد، می دانند، و می گویند، از آن جا که تجربه ها دینی تفسیرهای گوناگون و احیانا متعارضی دارند، نا گزیر ادیان گوناگون و متعارض به وجود می آیند، لهذا می توانند همه حق باشند و ما می توانیم همه را یکجا بپذیریم.

سروش در این مورد می گوید: (صوفیان این تجربه را که عین وحی حق است و چیزی از وحی کم ندارد، برای روپوش عامه وحی دل نامیده اند. هر چه هست وحی است، منتهی وحی ذو مراتب است : مرتبة نازله دارد و مرتبة عالیه، گاه همراه با عصمت است، گاه همراه با عصمت نیست. باری از وحی به زنبور عسل داریم تا وحی به آدمی، اعم از عارفان و پیامبران و شاعران.

پلورالیست ها حقیقت و جوهر دین را تجربة دینی یعنی احساس درونی که برای شخص در مواجهه با امر مطلق و متعالی دست می دهد، می دانند، و می گویند، از آن جا که تجربه ها دینی تفسیرهای گوناگون و احیانا متعارضی دارند، نا گزیر ادیان گوناگون و متعارض به وجود می آیند، لهذا می توانند همه حق باشند و ما می توانیم همه را یکجا بپذیریم.

همه تجربه های دینی اند و این تجربه های باطنی چنانگه گفتیم همه حاجت به تفسیر دارند) . بعد از آن می افزاید که هر کس از تجربة خود تفسیری ارایه می دارد، و از این سبب ممکن است تفسیرهای متنوعی از یک تجربه صورت بگیرد، و علت آن هم این است که خود واقعیت چند وجهی است و لایه های متعدد دارد، از این سبب، مسأله حق و باطل اصلا نمی تواند مطرح باشد، و می توان همة تفسیرها را یکجا پذیرفت.

پاسخ: اولا : اگر جوهر دین تجربة دینی باشد، و تجربة دینی هم عبارت باشد از احساس درونی که در مواجهه با امر مطلق و متعالی به انسان دست می دهد.

در این صورت، ما چگونه صادق را از کاذب تشخیص بدهیم، یعنی از کجا بدانیم که آنچه آقای فلانی بیان می کند یک تجربة دینی است یا اینکه یک دروغ شاخدار. لازمة این پندار این است که هر گونه عقاید موهوم و خرافی، حتی شیطان پرستی و بت پرستی نیز حق باشد. چون هر کس می تواند ادعا کند که با امر متعالی مواجه شده و تجربة دینی به دست آورده است.

ثانیا: معتقدان به پلورالیزم، با تکیه بر بعد عقیده و ایمان، آنهم در سطح یک احساس شخصی یا تجربة درونی، جنبه های عملی دین را عمدا مورد غفلت قرار داده، به تقطیع و مثله کردن دین پرداخته اند. در حالی که تکالیف عملی، مراسم عبادی و ارزش های اخلاقی از مقومات دینی به شمار می رود.

حتی در بعد ایمان هم به گزینش می پردازند و برخی از آموزه ها ی اساسی ادیان را حذف می کنند. و طبیعی است که پیروان هیچ دینی به این امر رضایت نخواهند داد، مگر اینکه همچون پلورالیست ها از بسیاری از تعالیم بنیادین دین خود دست بردارند.

ثالثا: پلورالیست ها نمی توانند، تنها با تنزیل دین در سطح یک تجربة روحی، و تأویل آن بر اساس هوای نفس، ده ها بلکه صدها مسأله مورد اختلاف میان پیروان ادیان مختلف را حل نموده، آن ها را به قبول حقانیت یکدیگر قانع سازند. و در نتیجه به هدف نهایی شان که وحدت و حقانیت همة ادیان است، نایل گدند.

رابعا : با تفسیری که آقای سروش از وحی و نبوت مطرح می کند، وبا ادعای اینکه تجربة صوفیان عین وحی است و تعبیر پیامبران از تجربة دینی همانند تجربة صوفیها و شعرا می باشد، مقام وحی الهی را تا سطح یک احساس درونی صوفیانه پایین می آورد.

واین مستلزم آن است که وحی خطا پذیر باشد، همچنانکه تعبیرهای صوفیانه خطاپذیر می باشد، و در این صورت چگونه می توان میان پیامبران و دروغگویان تفریق نمود؟

۳-اختلاف نظرگاه ها: دکتور سروش با استناد به بیتی از مولانای روم که می گوید: از نظرگاه است ای مغز وجود – اختلاف مؤمن و گبر و جهود. چنین می نویسد : (مولانا در این بیت سه مکتب و دین بزرگ را نام می برد، مؤمن و گبر و یهود.

غرضش از مؤمن، مسلم است. وی می گوید اختلاف این سه، اختلاف حق و باطل نیست، بلکه دقیقا اختلاف نظرگاه است، آن هم نه نظرگاه پیروان ادیان، بلکه نظرگاه انبیا. حقیقت یکی بوده است که سه پیامبر از سه زاویه به آن نظر کرده اند.

قبول نداریم که حق و باطل در دنیا تا این اندازه مخلوط باشد که حتی دانشمندان و نوابغی همچون دکتور سروش هم از تشخیص میان آنها ناتوان باشند.زیرا ممکن نیست که خداوند حکیم و رحیم حق را از آسمان برای رهنمایی نوع بشر فرو فرستد و بعد بگذارد که با گل و آب باطل چنان خلط و آلوده شود که کس قدرت تشخیص آن نداشته باشد. در حالی که خداوند در قرآن، حق را (نور) و (راه راست ) و (غالب) و (پایدار) و باطل را (ظلمت) و (کجراهه) و (مغلوب) و (رفتنی) و ( ناپایدار) خوانده است. و در چندین آیه، قرآن را (فرقان) یعنی جدا کنندة حق از باطل نامیده است.

یا بر پیامبران سه گونه و از سه روزنه تجلی کرده است و لذا سه دین عرضه کرده اند. بنا بر این سر اختلاف ادیان، فقط تفاوت شرایط اجتماعی یا تحریف شدن دینی و در آمدن دینی دیگری به جای آن نبوده است، بلکه تجلیهای گونه گون خداوند در عالم، همچنان که طبیعت را متنوع کرده، شریعت را هم متنوع کرده است ) .

اولا : استناد به بیت مولانا روم (رح) در یک مسألة بنیادین و اساسی دین، از دانشمندی همچون دکتور سروش، واقعا شگفت انگیز است. در این گونه مسایل تنها منابع اصلی و دست اول اسلام، یعنی قرآن و حدیث، می تواند حجیت داشته باشد، نه غیر.

ثانیا: استناد به این بیت مولانا مبنی بر تساوی و حق بودن ادیان سه گانة اسلام یهودیت و زردشتی و اینکه گویا مولانا چنین منظوری داشته است، زیرا اگر این بیت مولانا را قطعه قطعه نکنیم و با در نظر گرفتن ابیات قبل و بعد آن بخوانیم، عکس آنچه را که آقای سروش ادعا می کند، می رساند. مولانا در ابیات قبل می گوید:
گر نظر در شیشه داری گم شوی زانکه از شیشه است اعداد دوی
ور نظر بر نور داری وا رهی از دوی و اعداد جسم منتهی
از نظرگاه است ای مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و جهود

مولانا در این ابیات می خواهد بگوید که : آن چه سبب گرایش انسان ها به حق و باطل می گردد، طریقة نظر و روش دید گاههای آن هاست، اگر این روش درست باشد، حقیقت را پیدا می کنند و به حق نایل می گردند، اما اگر این روش غلط بود، گمراه می شوند و از شاهراه حقیقت دور می افتند.

می گوید : یکی در شیشه (قالب های فکری ) نظر می کند و در گمراهی ثنویت زردشتی و یا تجسیم یهودی فرو می افتد، و دیگری در نور می نگرد و به اسلام و توحید رهیاب می گردد. اگر همین آدمی که اشتباها به شیشه نظر دارد، دیدگاه خود را تصحیح نموده، به نور نگاه کند، از ثنویت و تجسیم رها نکند، و قضاوت خویش را بر مبنای غلط استوار نسازد، بلکه زاویة دید و متود فکری خود را تصحیح کند، تا بتواند حقیقت را درست دریابد و از راه مطمئن به هدف برسد.

ثالثا : تفاوت دیدگاهها و نظرگاهها، هدف پلورالیستی سروش را – که وحدت و تساوی ادیان مختلف و متناقض و برداشتن اختلافها و تفاوتهای موجود میان پیروان آنهاست – نقض می کند و برعکس چنین نتیجه میدهد که اختلاف و تعدد ادیان به سبب اختلاف و تفاوت میان ادیان جوهری و اساسی است، واین مسافه را برای نزدیک شدن و تفاهم دور تر می سازد.

۴- مخلوط بودن حق وباطل: دلیل دیگر دکتور سروش، این است که هیچ چیز از جمله دین، در این جهان بطور خالص یافت نمی شود و حق و باطل چنان بهم مخلوط شده اند که امکان تشخیص و تفریق میان آنها وجود ندارد.

وی با نقل جزئی از ایة ۱۷ سورة رعد میگوید: (أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا) چنین استدلال می کند : ( وقتی باران دین از آسمان وحی بر خاک افهام بشری می بارد، ذهن آلوده می شود و همین که عقلها به فهمیدن دین زلال همت می گمارند، داشته های خود را با آن می آمیزند و آن را تیره می کنند و لذا دینداری و دین ورزی چون آب کف آلود تا قیام قیامت در میان مردم جاری است و تنها در قیامت است که خداوند میان بندگان خود، در خصوص اختلافاتشان داوری خواهد کرد. (إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ ۚ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ) (نحل : ۱۲۴)

اولا: قبول نداریم که حق و باطل در دنیا تا این اندازه مخلوط باشد که حتی دانشمندان و نوابغی همچون دکتور سروش هم از تشخیص میان آنها ناتوان باشند.

زیرا ممکن نیست که خداوند حکیم و رحیم حق را از آسمان برای رهنمایی نوع بشر فرو فرستد و بعد بگذارد که با گل و آب باطل چنان خلط و آلوده شود که کس قدرت تشخیص آن نداشته باشد. در حالی که خداوند در قرآن، حق را (نور) و (راه راست ) و (غالب) و (پایدار) و باطل را (ظلمت) و (کجراهه) و (مغلوب) و (رفتنی) و ( ناپایدار) خوانده است. و در چندین آیه، قرآن را (فرقان) یعنی جدا کنندة حق از باطل نامیده است.

اگر در جاهایی ابهام و پیچیدگی یا اختلاط و آلودگی یا تشابه و محتمل الوجوه بودن، وجود داشته باشد، برای ازمایش و امتحان است که لازمة زندگی دنیا و مختار و مکلف بودن انسان است.

باری هر کس اختیار کامل دارد که نظریه ای را بپذیرد، و از هر دین و آیینی که دلش خواست پیروی کند، زیرا اکراه و اجباری در دین نیست. اما هیچ کس حتی اندیشمند بزرگی چون سروش، حق ندارد که نظریة مورد علاقة خویش را بر یک دین یا آیینی که آن نظریه را قبول ندارد، تحمیل کند. به گونة مثال هر کس می تواند پلورالیزم دینی را بپذیرد، اما هر گز حق ندارد آن را بر اسلام که صراحتا آن را مردود می داند، بار کند و با تاویلات بعید و سقیم و یا با تحریف و تقطیع نصوص از آن طبق دلخواه خود توجیه اسلامی نماید.

و بر هر کس، بحکم شرع وعقل و فطرت، واجب و لازم است که جستجو و تلاش نماید تا حق خالص و دین ناب را از آن بیروی کند، نه اینکه خود را بلاتکلیف رها نموده در دریای تکثر غرق حیرت و سر گردانی شود. دکتور سروش می گوید : ( جهان پلورالیزم جهان مسابقه است و زیبایی آن در تداوم وتکثر بازیگران می باشد.) اما ما می گوییم : مسابقه باید هدف داشته باشد ور نه کار لغو و بیهوده ای خواهد بود.

هدف عمده از برگزاری مسابقات، ابراز تواناییها و شکوفا نمودن استعداهای نهفتة اشتراک کنندگان و تقدیر از افراد ممتاز و قهرمان است. اگر مسابقه نتیجه ای نداشته باشد و برنده و بازنده در آن معلوم نباشد، کار بی معنی و بیهوده ای صورت گرفته است.

ثانیا: دکتور سروش، متأسفانه در اینجا به طور شگفت انگیز و باور نکردنی به تقطیع و مثله کردن آیة مورد استناد خویش پرداخته زیرا اگر ما آیة فوق الذکر را بطور کامل بخوانیم، نه تنها دلالت بر مخلوط بودن غیر قابل انفکاک حق و باطل ندارد، بلکه برعکس، تصریح می کند که سر انجام حق از باطل جدا شده و ماندگار خواهد شد و باطل همچون کف ناپایدار روی آب، نابود گشته از میان خواهد رفت.

متن کامل ایة مبارکه چنین است: « أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ (رعد:۱۷)

خداوند از اسمان آبی فرستاد و از هر دره ای و رودخانه یی به اندازة گنجایش خود سیلابی جاری شد و سیلاب، کف هایی را بر بالای خود حمل می کند، و از آنچه در (کوره ها ) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند، نیز کف هایی مانند آن به وجود می آید، خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند، اما کف ها به بیرون پرتاب شده نابود می شوند ولی آنچه به مردم سود می رساند (آب یا فلز خالص) در زمین می ماند، خداوند این چنین مثل ها را بیان می کند.

خداوند در این آیه، نزول آیات قرآن از آسمان را به نزول قطرات باران، و دلهای انسان ها را، به زمین ها ودره هاء و وسوسه های شیطانی و نفسانی را به کف های آلودة روی آب، تشبیه داده، خاطر نشان می سازد که سر انجام این همه وسوسه ها از دل مؤمنان بر طرف شده، آب زلال وحی که موجب هدایت و حیات انسان هاست، باقی خواهد ماند .

باری هر کس اختیار کامل دارد که نظریه ای را بپذیرد، و از هر دین و آیینی که دلش خواست پیروی کند، زیرا اکراه و اجباری در دین نیست. اما هیچ کس حتی اندیشمند بزرگی چون سروش، حق ندارد که نظریة مورد علاقة خویش را بر یک دین یا آیینی که آن نظریه را قبول ندارد، تحمیل کند. به گونة مثال هر کس می تواند پلورالیزم دینی را بپذیرد، اما هر گز حق ندارد آن را بر اسلام که صراحتا آن را مردود می داند، بار کند و با تاویلات بعید و سقیم و یا با تحریف و تقطیع نصوص از آن طبق دلخواه خود توجیه اسلامی نماید.

۵- هادی بودن خداوند : دکتور سروش می گوید : اگر اتباع سایر ادیان را ناجی و برحق ندانیم و رستگاری و نجات را منحصر در یک دین خاص بدانیم، اکثریت مطلق مردم روی زمین از جملة کافران، گمراهان و هلاک شوندگان خواهند شد و این منافی صفت (هادی) بودن خداوند است .

در پاسخ باید عرض نمود که : لازمة صفت های هادی بودن خداوند هدایت بالفعل همة انسان ها نیست، اگر چنین باشد، باید لازمة صفات رازق بودن و شافی بودن او هم این باشد که همة انسان ها بلکه همة زنده جان ها بالفعل سیر و تندرست باشند و گرسنه ای و بیماری در روی زمین وجود نداشته باشد، در حالی که چنین نیست.

بلکه حقیقت این است که هدایت خداوند دو گونه است : یکی هدایت تشریعی که به معنای نشان دادن راه هدایت است و دوم هدایت تکوینی که به معنای فراهم ساختن مقدمات برای رسیدن به مطلوب است. هدایت تشریعی خداوند از طریق ارسال رسل و انزال کتب به وجه احسن صورت گرفته است.

اگر تعدادی از صوفیه در حالات خاصی یا به گفتة مریدانشان در حالات سکر و بیهوشی، و در قالب شعر که مبتنی بر غلو و مبالغه آمیز بر تسامح و گذشت در برابر دیگران در زندگی واقعی و عملی باشد، یعنی می توان از آن تنها پلورالیزم اجتماعی را فهمید، نه پلورالیزم دینی را، و نه یکی دانستن همة ادیان و مساوی دانستن، موسی و فرعون را.

اما هدایت تکوینی خداوند، تنها شامل کسانی می گردد که شایستگی و آمادگی آن را داشته باشند و آن ها افرادی اند که وقتی پیام خدا به آنها می رسد با اختیار خویش آن را پذیرفته در راه هدایت روان می شوند، اما افرادی که علیرغم دریافت پیام الهی، از هدایت روی می گردانند، این شایستگی را از دست می دهند.

چنانچه قرآن تصریح می کند که :
وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (بقره:۲۵۸)
خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.

ان الله لا یهدی القوم الفاسقین (توبه : ۱۰۹)
قطعا خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند.

ان الله لا یهدی القوم الکافرین ( مائده : ۶۷)
قطعا خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند.

به تعبیر دیگر، هدایت تکوینی پروردگار مشروط است به قابلیت محل. بنا بر این کافر و مشرک و گمراه بودن اکثریت عالم با هادی بودن خداوند منافاتی ندارد، زیرا که آنها به اختیار خویش از راه هدایت منحرف شده اند.

بگفتة شیخ سعدی(رح) :
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست – در باغ لاله روید و در شوره بوم خس.

۶-استشهاد به اقوال صوفیه: یکی از دلایل دکتور سروش برای اثبات نظریة کثرت گرایی، اقوال و اشعاری است از برخی صوفیان مسلمان که ظاهرا حکایت از حقانیت همة ادیان و برابری اسلام با سایر آیین ها دارد. وی دیباچة کتاب خویش را عوض بسم الله و یا الحمدلله، به ترجمة شعری از شیخ محی الدین بن عربی آغاز کرده که می گوید: ( تا امروز، با همنشینی که همکیش من نبود مخالفت می ورزیدم.

لکن امروز دل من پذیرای همة صورتها شده است : چراگاه آهوان است و بتکدة بتان و صومعة طائفان و الواح تورات و اوراق قرآن. دین من اینک، آیین عشق است، و هر جا که کاروان عشق برود دین و ایمان من بدنبالش روان است. .

وی همچنان به این اشعار مولانا استشهاد کرده که می گوید : .

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد – موسی با موسی در جنگه شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی – موسی و فرعون دارند آشتی

اولا : در صورتی که منابع درجه اول اسلام یعنی قرآن و سنت، حقانیت مساوی همة ادیان را رد می کند و حقانیت را پس از بعثت رسول اکرم منحصر در اسلام می داند، استدلال به اقوال صوفیه از نگاه متود تحقیق، مردود و توجیه ناپذیر است.

اکر مسأله ای باشد مربوط به فروع دین در صورتی که دلیلی برای آن در کتاب و سنت وجود نداشته باشد، در آن صورت استشهاد به اقوال علما و منجمله علمای معتمد و معتبر تصوف، می تواند موجب تقویت مدعا گردد. اما دریک مسألة اصولی و سرنوشت سازی همچون حقانیت اسلام و ناسخ بودن آن، فقط قرآن و سنت حجیت دارد و بس.

ثانیا : اگر تعدادی از صوفیه در حالات خاصی یا به گفتة مریدانشان در حالات سکر و بیهوشی، و در قالب شعر که مبتنی بر غلو و مبالغه آمیز بر تسامح و گذشت در برابر دیگران در زندگی واقعی و عملی باشد، یعنی می توان از آن تنها پلورالیزم اجتماعی را فهمید، نه پلورالیزم دینی را، و نه یکی دانستن همة ادیان و مساوی دانستن، موسی و فرعون را.

ثالثا : اگر تعدادی از صوفیه در حالات خاصی یا به گفتة مریدانشان در حالات سکر و بیهوشی، و در قالب شعر که مبتنی بر غلو و مبالغه می باشد چیزهایی گفته باشند، لزوما به معنای این نیست که آنها اسلام را با سایر ادیان کنونی یکی می داننند و هیچ فرق میان اسلام و سایر ادیان قایل نمی باشند.

به دلیل اینکه اشعار و اقوالی دال بر حقانیت و برتریت اسلام در آثار ایشان به کثرت وجود دارد که می توان بر ضد نظریة پلورالیزم بر آن استناد نمود. بگونة مثال ابن عربی، در کتاب (الفتوحات المکیة) ادیان قبل از اسلام منسوخ حکم نموده، شریعت اسلامی را ( الحق الأعظم الأظهر ) و حضرت رسول اکرم را ( صاحب العلم الصحیح و الکشف الصریح ) خوانده، ایمان به پیامبر اسلام و گواهی به رسالت آن حضرت را بر همه واجب دانسته است .

همچنان مولانا در کتاب (فیه ما فیه) الوهیت حضرت مسیح را رد نموده، می گوید : ( چگونه ممکن است که یک آدمی که از دسیسه و مکر یهود از جایی به جای دیگر می گریزد و قدش از دو ذراع بیشتر نیست، هفت اسمان را نگاهداری کند؟ و..) .

وی همچنان در مثنوی عظیم خویش، آفتاب پرستی را مردود دانسته می گوید: آفتاب از امر حق طباخ ماست – ابلهی باشد که گوییم او خداست. .

به همین ترتیب شیخ عبدالقادر جیلانی ( متوفای ۵۶۱ هـ) برای مسلمان شدن، علاوه بر اقرار به شهادتین، تبرا و بیزاری از ادیان غیر اسلامی را، نیز شرط می داند.

و حتی به فرض اینکه حرفهایی به همان محتوایی که مورد نظر سروش است، از زبان برخی از صوفیه بیرون شده باشد، به دلیل تصادم با اصول بدیهی و اساسات ضروری اسلام و تعارض با قرآن و سنت مردود بوده، نمی تواند قابل پذیرش هیچ مسلمان اگاهی باشد.
و بالله التوفیق

کتاب: جستارهای در دین شناسی تطبیقی

مولف: استاد سید احمد اشرفی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
:۱نگاه حسین زاده محمد: مبانی معرفت دینی ص ۹۳-۹۷
۲:نگاه، قراملکی، محمد حسین قدردان:کند و کاوی در سویه های پلورالیزم ص ۲۱-۲۲
۳:سروش، عبدالکریم: صراطهای مستقیم ؤ مقاله نردبانهای آسمان، نوشته سید امیر اکرامی ص ۲۳۰
۴هیک، جان : مباحث پلورالیزم دینی ترجمه عبدالکریم گواهی ص ۶۹

۱:نگاه ماخذ پیشین ص ۶۸ و ۱۶۱
۲:نگاه ، هیک جان: مباحث پلورالیسم دینی ص ۷۳
۳: ماخذ پیشین ص ۹۶
۴:نگاه ، هیک ، جان : فلسفه دین ، ترجمه بهزاد سالکی ص۲۸۹ و حسین زاده ، محمد:مبانی معرفت دینی ص ۱۰۰
۱:صراطهای مستقیم ص ۲۰۶ و ۲۱۵

۱-رعد:۱۶، انعام:۳۹، احزاب:۴۳، حدید:۹
۱-ابوریة، محمد: دین الله واحد ص۵۲
۱-صراطهای مستقیم ۱۸۲
۲-همان ص ۶۷
۱-سروش عبدالکریم : صراطهای مستقیم ص۲-۳
۲-ماخذبالا: ص ۲
۱-نگاه حسین زاده : مبانی معرفت دینی ص ۱۱۹ و هیک جان : فلسفة دین ص ۲۸۹
-۱ سروش عبدالکریم : صراطهای مستقیم ص ۱۱
۲-نگاه ، سروش:صراطهای مستقیم ص ۱۱-۱۸
۱-سروش صراطهای مستقیم ص ۱۴
۱-سروش:صراطهای مستقیم ص ۳۷-۳۸
۱-نگاه کنید، شیرازی ، ناصر مکارم و همراهان : تفسیر نمونه ۱۰/۱۶۸

۲-نگاه سروش : صراطهای مستقیم ص ۳۳-۳۵
۱-صراطهای مستقیم ص الف
۲-همان ص ۲۴
۱- ابن عربی ، محی الدین : الفتوحات المکیة ۳/۳۴۱ و ۵/۱۱۰ و ۱۲۵

۲-بلخی ، جلال الدین محمد : فیه ما فیه ص ۱۲۵
۳-مثنوی معنوی: دفتر چهارم ص ۵۶۳
۴-نگاه ، جیلانی عبدالقادر : الغنیه لطالبی طریق الحق و الدین ص

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*