وروستي

بازخوانی تاریخی شهادت سيدنا على رضى الله عنه

شهادت سيدنا على رضى الله عنه

نويسنده: فريد نورى

اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيم آكنده از تلخى ها و حوادث ناگوار است. وقايعى كه چهره ى جهان را تغيير دادند و اسلام را به سمت و سوى ديگر سوق دادند.
يكى از اين رخدادها شهادت سيدنا على رضى الله عنه، خليفه چهارم مسلمانان است. براى واكاوى شهادت اين بزرگ مرد تاريخ به آن دوران برمى گرديم.
نبرد صفين( مقابله على و معاويه) پايان يافت.
مردم به سه گروه تقسيم شده بودند؛ عده اى حق را به سيدنا على مى دادند و در سپاه او با معاويه رضى الله عنه مى جنگيدند.
گروه ديگر، حق را به معاويه داده بودند و خواهان اين بودند كه خليفه وقت (سيدنا على) بايد قاتلين سيدنا عثمان رضى الله عنه را قصاص كند.
عده اى هم براى دورى از فتنه، كناره گيرى كرده و سكوت را ترجيح داده بودند.
جنگ پايان يافت و سپاه دو طرف ماجراى “حكميت” را پذيرفتند.
اما در اين بين عده اى به خواسته ى خود كه همان تفرقه بين صفوف مسلمانان بود نرسيده بودند و حكميت را بهانه اى براى شورش قرار داده بودند، اين گروه به عنوان خوارج مشهور شدند.
خوارج: به اشخاصى مى گفتند كه بر عليه امام مسلمانان شورش كنند. اين گروه براى نخستين بار در معركه ى صفين بر سيدنا على خروج كردند وگفتند: (قوم، ما را به كتاب خدا دعوت مى كنند و تو ما را به شمشير دعوت مى كنى)
بيزارى جستن از عثمان و على و تكفير نمودن كسى كه مرتكب گناه كبيره مى شود از اعتقادات اين فرقه است.
اين گروه ماجراى حكميت را نپذيرفتند و خليفه ى مسلمانان را بارها آزردند و عبدالله بن خباب و همسرش را به قتل رساندند.
سرانجام در جنگ نهروان با سيدنا على جنگيدند و جز اندكى از ميدان جان سالم به در نبردند.
خوارج رفتند اما افكار آنان در جامعه رشد نموده بود.
سه نفر از خوارج به نام هاى (عبدالرحمن بن ملجم مرادى، برك بن عبدالله تميمى صريمى و عمرو بن بكر تميمى سعدى )گرد هم جمع شدند و مشورت نمودند و عهد بستند كه بايد جان خود را به خداوند بفروشيم و سران گمراهى (به قول خودشان) را از ميان برداريم و شهرها را از وجودشان آسوده و پاك نماييم و با اين كار انتقام برادرانمان را بگيريم. از اهل نهروان ياد نمودند و بر یاد آنها اشک ریختند و گفتند: ديگر بعد از آن ها ماندن ما چه فايده اى دارد؟!
عمرو بن بكر گفت: من عمرو بن العاص را از پاى در مى آورم وبُرك بن عبدالله گفت: من هم براى معاويه كافى هستم. عبدالرحمن بن ملجم مرادى هم قتل سيدنا على را بر عهده مى گيرد.
ايشان يكى از شاگردان معاذ بن جبل رضى الله عنه بوده است و از جنگجويان نبرد هاى مصر به فرماندهى عمرو بن العاص رضى الله عنه است.گفته شده است مهارت خاصى در فقه داشته و به مردم مصر فقه مى آموخته است.
در زمان خلافت عثمان به همراه شورشيان به مدينه آمد و در شهادت سيدنا عثمان نقش داشت. بعد از شهادت عثمان، خود را در سپاه سيدنا على جاى داد و در سپاه على با لشكر معاويه مبارزه نمود.
ادامه ماجرا:

ابن ملجم در كوفه دلباخته زنى به نام “قطام بنت الشجنة” بود كه پدر و برادرش را در نهروان از دست داده بود و نفرتى بزرگ از خليفه داشت. قطام مهريه خود را كشتن خليفه قرار داد و ابن ملجم هم اين خواسته را پذيرفت .در اين ميان شخصى ديگر به نام “شبيب بن بحرة” و “وردان ” با آنان همراه شدند.
روز موعود فرا رسيد. “هفدهم رمضان سال ٤٠ هجرى” سيدنا على براى اداى نماز صبح از منزل به سمت مسجد خارج شد.
خليفه وقت مسلمانان وارد مسجد شد كه ناگهان شمشير را بر سر خويش ديد كه اولين ضربه را شبيب وارد نمود كه به طاق دروازه مسجد برخورد نمود و به دنبال او ابن ملجم ضربه اى ديگر را بر سر سيدنا على وارد نمود كه خون از سر و روى امام جارى گشت و ابن ملجم گفت: ( لا حكم إلا الله ليس لك يا علي و لا لأصحابك)
هول و هراس مردم را فرا گرفت كه شبيب و وردان گريختند.
مردم به سوى ابن ملجم دويدند و او را گرفتند و” ابا أدماء” مردى از قبيله ى همدان به پاى ابن ملجم زد و او را بر زمين انداخت.
مردم سيدنا على را به درون خانه اش بردند. ابن ملجم را نزد او آوردند وگفتگويى بين آن دو صورت گرفت.
على، آن مرد عدالت پيشه و دادگر سفارش نمود كه با قاتلش با عدالت رفتار نمايند.
مردم تصميم بر اين داشتند كه ابن ملجم را به قتل رسانند، اما سيدنا على آن ها را نهى كرد و گفت: (اين شخص را زندانى كنيد، اگر مُردم او را به قتل رسانيد و اگر بهبود يافتم، پس در ارتباط با زخم هايم از او قصاص مى گيريم.)
از مثله كردن آن ها را نهى نمود. رواياتى كه حاكى از آن است است كه على دستور داده قاتلش را بسوزانند همگى ضعيف اند.
سرانجام اين دلاور و داماد رسول الله صلى الله عليه وسلم در “٢١ رمضان ” به ديار باقى شتافت.
حسن، حسين وعبدالله بن جعفر رضوان الله عليهم او را غسل دادند و فرزند بزرگ و ارجمند ايشان سيدنا حسن مجتبى بر او نماز خواند.
ابن ملجم هم بعد از شهادت سيدنا على قصاص شد.
در مكان دفن ايشان بين مورخين اختلاف وجود دارد.
عده اى قائلند كه محل دفن ايشان “مسجد جامع در كوفه ” است.
عده اى ديگر “دارالإماره كوفه ” را محل دفنش مى دانند.
و بعضى ديگر “قبرستان بقيع كنار قبر فاطمه رضى الله عنها ” را محل دفنش دانسته اند.
مردم افغانستان هم اعتقاد بر اين دارند كه سيدنا على در “مزار شريف ” دفن شده است.
در “نجف ” هم بارگاهى وجود دارد كه به مكان دفن سيدنا على نسبت داده اند.
مورخين می گویند: قبرى كه در نجف وجود دارد متعلق به سيدنا على نيست، بلكه از آن “مغيرة بن شعبه ” است.
اما قول مشهور بين مورخين دار الإمارة كوفه است. والله أعلم
آرى سيدنا على به شهادت رسيد.
مدت خلافت سيدنا على ٤سال و ٩ماه و ٣روز بود. زيرا در روز ١٨ ذى الحجه سال ٣٥ با او بيعت كردند و در ٢١ رمضان سال ٤٠ به شهادت رسيد.
در زمان خلافتش گرفتار مبارزه با فتنه هاى داخلى متعددى شد و نتوانست فتوحات زيادى را به انجام برساند.
“امام حسن بصرى رحمه الله ” در مورد شخصيت سيدنا على مى گويد: على تيرى از تيرهاى خداوند متعال بود كه بر دشمن اصابت كرد. فرد ربّانى اين امت، صاحب فضيلت و با سابقه ى امّت و خويشاوند پيامبر صلى الله عليه و سلم بود.
منابع و مراجع:
١-البداية و النهاية، ابن كثير الدمشقى
٢- تاريخ طبرى، محمد بن جرير طبرى
٣- الكامل فى التاريخ، ابن اثير
٤- على بن ابى طالب رضى الله عنه شخصيّته و عصره، دكتر على صلابى
٥- التاريخ الكبير، امام بخارى
٦- از خلافت تا شهادت، دكتر صلاح عبدالفتاح الخالدي
٧- تاريخ الإسلام، الدكتور حسن ابراهيم حسن
٨- صهرين، سيد عبدالرحيم خطيب
٩- سيرت شير خدا حضرت على مرتضى رضى الله عنه، محمد عظيم حسين بر
١٠- سيماى على رضى الله عنه از منظر اهل سنت، محمد برفى

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*