وروستي

اولویتهای دینی در پرتوی قرآن و سنت

اولویتهای دینی در پرتوی قرآن و سنت

اولویت منافع طولانی و ماندگار

وقتی که گسترش دایره مکانی نفع ، نزد خدا و رسول مورد پسند و رضایت باشد ، مسلماً گسترش و توسعه زمانی نیز مطلوب و پسندیده است . به همین دلیل شریعت اسلام صدقه و احسانی را که مدت استفاده از آن طولانی تر است برتر و بهتر به حساب آورده است. مانند بخشیدن بز و شتر و … برای استفاده از شیر آنها که افراد فقیر برای چندین سال می توانند از شیر و ماست آنها بهره مند شوند . و در یک ضرب المثل چینی آمده است « به جای اینکه یک ماهی به فقیری ببخشی ، یک تور ماهی گیری را به او ببخش .»

در حدیث آمده است : « أفضَلُ الصَّدَقاتِ ظِلُّ فُسطاط فی سبیل اللهِ و مَنیحَةٌ خادِمٍ فی سَبیلِ اللهِ أو طَروقَةُ فَحلٍ فی سبیلِ الله »

بهترین احسان ها برپا ساختن خیمه ای است در راه خدا ، تا مردم از سایه آن استفاده کنند یا بخشیدن خادم یا شتر شیرده در راه خداست .

باز می فرماید : « أربَعونَ خَصلَةً أعلاهُنَّ مَنیحَة العَنزِ ما مِن عامِلٍ یَعمَلُ بِخَصلَةٍ مِنها رَجاءَ ثَوابِها و تَصدیقَ مَوعودِها إلّا أدخَلَهُ اللهُ بِها الجَنَّةَ »

چهل خوی و خصلت وجود دارند که بالاترین آنها بخشیدن بز ( و حیوان شیرده ) برای استفاده از شیر آن است . هرکس به امید اجر و ثواب و ایمان به وعده ای که در باره آنها داده شده است یکی از این خصلت ها عمل کند ، خداوند متعال او را وارد بهشت می کند .

به همین دلیل صدقات جاریه ای که نفع و فایده آنها بعد از فوت انسان نیکوکار باز هم ادامه دارد از دیدگاه اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است. مانند وقف های خیریه که مسلمانان از زمان پیامبر (ص) با آن آشنا  و اموال خود را به خاطر رضای خداوند متعال وقف می کنند به نحوی که تمدن اسلامی با گسترش و فراوانی و تنوع آن بر سایر تمدن ها امتیاز دارد . گستردگی وقف در اسلام تمام جهات بر و احسان را دربر می گیرد و پاسخگوی به نیاز هر انسانی است ، حتی برکت آن به حیوانات هم رسیده است . در حدیث صحیح آمده است :

« إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَنهُ عَمَلُهُ إلّا مِن ثَلاث علمٍ یَنتَفَعُ بِهِ أو صَدَقَةٍ تَجری لَهُ أو وَلَدٍ صالِحٍ یَدعو لَهُ »

هرگاه انسان بمیرد عمل او به جز در سه مورد قطع نمی شود : ۱- صدقه جاریه ۲- علمی که مورد استفاده دیگران است . ۳- فرزند صالحی که برای او دعا می کند.

حدیث دیگر هفت نمونه برای صدقه جاریه بیان کرده و می فرماید :

« إنَّ مِما یَلحَقُ الموُمِنَ مِن عَمَلِهِ و حَسَناتِهِ بَعدَ مَوتِهِ عِلماً عَلَّمَهُ و نَشرَهُ و وَلَدَاً صالِحاً تَرَکَهُ و مُصحَفاً وَرَّثَهُ أو مَسجِداً بَناهُ أو بَیتاً لِابنِ السَّبیلِ بَناهُ أو نَهراً أجراهُ أو صَدَقَةً أخرَجَها مِن مالِهِ فی صِحَّتِهِ و حَیاتِهِ یَلحَقُهُ مِن بَعدِ موتِهِ »

از اعمال صالح و نیکویی که بعد از مرگ انسان مومن به او می رسد یکی علمی است که آن را کسب کرده و انتشار داده است ، دوم اولاد صالحی است که از خود به جای گذاشته است ، سوم قرآنی که از خود به ارث گذاشته است ، چهارم مسجدی است که آن را ساخته است ، پنجم خانه ای است که برای مسافران بنا نموده است ، ششم چشمه آبی است که روان داشته است ، هفتم احسان و صدقه ای است که در زمان حیات و صحت بدن آن را بخشیده است که این احسان بعد از مرگش به او می رسد .

در حالی که عمر انسان کوتاه و محدود است  ، یکی از عنایت ها و الطاف الهی این است که به او فرصت بخشیده است تا بر طول عمر خود بیفزاید و با انجام بعضی از کارهای خیر ، زمان آن را گسترش دهد و آثار و برکات آن را ماندگار سازد و در حالی که مرده است باز به زندگی شرافتمندانه خود ادامه دهد و گرچه اثری از اعضا و جسم او باقی نمانده باشد ، به وسیله عمل خیر خود زنده بماند . خداوند شوقی را پاداش خیر دهد که می فرماید :

دقّات قلبِ المرءِ قائلةٌ له                     إنَّ الحیاةَ دقائقُ و ثَوانٍ

فارفع لنفسکَ بعد موتک ذکرها        فالذکرُ للانسان عمرٌ ثانٍ

ضربان قلب انسان به او می گوید : زندگی مرکب از دقیقه ها و ثانیه هاست. پس برای بعد از مرگ نام نیک به جای بگذار! زیرا که یادگار برای انسان ، عمر دوباره است .

اولویت عمل قلب بر عمل اعضا و جوارح

یکی از عوامل و معیارهای ترجیح و برتری در امر دین ، این است که جزو اعمال باطنی و قلبی باشد ، علت این است که اعمال قلبی و روحی از چند جهت بر اعمال ظاهری برتری دارد :

اول: اعمال ظاهر مجرد و تنها که با عمل باطن یعنی نیت همراه نباشد ، در پیشگاه خداوند قابل قبول نیست بلکه اساس عمل ، نیت است . آنگونه که پیامبر (ص) می فرماید : « انَّمَا الاَعمالُ بِالنِّیة – او بالنیّات»  متفق علیه . همانا ارزش هر کاری بستگی به نیت آن کار دارد.

منظور از نیت این است که کار به دور از همه تمایلات و خواسته های نفسی و دنیوی و صرفاً به خاطر رضای خداوند انجام گرفته باشد چون خداوند متعال جز کاری که تنها به خاطر او انجام داده شده است قبول نمی کند و می فرماید:

وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ (بینه ۵) . « جز این به آنان دستور داده نشده است که مخلصانه و حق گرایانه خدا را بپرستند و تنها شریعت او را آیین خود بدانند. »

( إنَ اللهَ لا یَقبَلُ مِنَ العَمَل إلّا ما کانَ لَهُ خالِصاً وابتَغیَ بِهِ وَجهَهُ ) به حقیقت خداوند هیچ عملی را قبول ندارد مگر این که تنها و خالص برای او انجام شده باشد وهدف از انجام آن ذات الله باشد .

در حدیث قدسی از خداوند متعال آمده است : « أنا أغنی الشُّرَکاء عَنِ الشِّرکِ مَن عَمِلَ عَمَلاً أشرَکَ فیهِ مَعی غَیری تَرَکتُهُ و شِرکَهُ » رواه مسلم .

من از همه بی نیازتر از شریکم، اگر کسی کاری بکند و دیگری را در آن شریک من قرار دهد، من آن عمل را به شریک واگذار می کنم و آن را نمی پذیرم .

در روایت ابن ماجه آمده است : « فهو الذی أشرک و أنا منه بریئ » یعنی : این عمل برای شریک من است و من از آن تبری می جویم.

دوم: قلب، حقیقت و وجود انسان است و مدار صلاح و فساد انسان بر قلب است ؛ زیرا در صحیحین آمده است : « ألا و إنَّ فی الجَسَدِ مُضغةً إذا صَلَحَت صَلَحَ الجسدُ کُلُّهُ و إذا فَسَدَت فَسَدَ الجَسَدُ کُلُّهَ ألا و هِیَ القَلبُ » آگاه باشید ! که در بدن انسان پاره گوشتی وجود دارد ، چنانچه این پاره گوشت اصلاح شود تمام بدن اصلاح می گردد و اگر این پاره گوشت فاسد گردد، تمام بدن فاسد خواهد گشت و این پاره گوشت قلب است .

رسول خدا (ص) بیان می دارد که آنچه مورد عنایت الهی است قلب است و آنچه مورد اعتبار خداست، عمل قلب است و می فرماید:

( إن اللهَ لا یَنظُرُ إلی أجسادِکُم وَلا إلی صُوَرِکُم وَلکِن یَنظُرُ إلی قُلوبِکُم و أشارَ بأصابِعِهِ إلی صَدره » رواه مسلم. همانا خداوند متعال، به قیافه و جسم شما نگاه نمی کند بلکه توجه و عنایتش به دلهای شماست. ( پیامبر هنگام ایراد این سخن با انگشتان به قلبش اشاره کرد . )

قرآن کریم اعلام می دارد ، رستگاری در آخرت و نایل شدن به بهشت تنها برای کسی است که قلبش از شرک و نفاق و بیماریهای مهلک ، پاک و سالم و متوجه ذات الله باشد و خالصانه به سوی او بازگردد . خداوند بر زبان پیامبر خود ، ابراهیم خلیل (ع) چنین می فرماید :

(وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ (۸۷) يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (۸۸) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ) شعراء ۸۹-۸۷ . و روزی که مردم برانگیخته می شوند رسوایم مکن . روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد .مگر کسی که با دل پاک نزد خدا آمده باشد .

و می فرماید: «وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ (۳۱) هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ (۳۲) مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ) ق ۳۳-۳۱ .و بهشت به پرهیزکاران نزدیک گردانده می شود و فاصله چندانی از آنان نخواهد داشت. این همان چیزی است که به شما وعده داده می شود و به همه کسانی که از گناهان دست بکشند و به سوی اطاعت از خدا برگردند و فرایض و قوانین او را رعایت کنند . همان کسانی که از خداوند مهربان بترسند و با قلب پشیمان به سوی او بیایند .

ما در این آیات مشاهده می کنیم نجات از بدبختی روز آخرت، برای کسی است که با قلب سالم به سوی خدا بیاید و ظفر و دست یابی به بهشت هم برای کسی است که با قلب پشیمان به سوی او برگردد.

تقوای خداوند، همان چیزی است که خداوند اولین و آخرین را به آن توصیه کرده است و اساس و پایه همه فضایل و خیر و دست آورد دنیا و آخرت است. در حقیقت و نفس الامر تقوا یک امر قلبی است . به همین دلیل است که پیامبر (ص) در حدیثی سه بار به سینه اش اشاره می کند و می فرماید: « التقوی ههنا » یعنی تقوا در اینجاست. پیامبر می خواهد با این اشارات محسوس، به مردم بفهماند و در قلب و عقل آنان جای دهد که مکان تقوی قلب است . قرآن کریم هم با اضافه تقوا به قلب در این آیه ، حقیقت فوق را تایید می کند و می فرماید:

« ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ » حج ۳۲ . چنین است که گفته شد و هرکس برنامه و مراسم الهی را بزرگ بدارد  بی گمان بزرگداشت آنها نشانه پرهیزکاری دل هاست .

مسلماً تمام اخلاق ، فضایل و مقامات ربانی که پرهیزکاران ، اهل تصوف و مربیان روحی به سوی آنها روی می آورند ، جملگی اموری مربوط به قلب هستند مانند: پرهیز از دنیاپرستی ، انتخاب آخرت ، اخلاص برای خدا و محبت خداوند متعال و پیامبر او (ص) ، شکر نعمت های الهی ، صبر بر بلاها و رضا به قضای او ، مراقبت و محافظت از نفس ، به خاطر خدا و امثال اینها که چکیده و جوهر دین را تشکیل می دهند، کسی که از این فضائل سهمی نداشته باشد دین و دنیای خود را از دست می دهد. در این رابطه شاعر می فرماید :

علی نفسه فلیبک من ضاع عمره      ولیس له منها نصیبٌ ولا سهمٌ

بر نفس خود باید گریه کند آن کس که عمر خود را از دست داد ولی بهره و سهمی از فضایل کسب نکرده است .

انس از پیامبر (ص) روایت می کند : « ثَلاثُ مَن کُنَّ فیهِ وَجَدَ حَلاوَةَ الایمانِ أن یَکونَ اللهُ و رَسولَهُ أحَبَّ إلیهِ مِمّا سِواهُما و أن یُحِبَّ المَرءَ لا یُحِبُّهُ إلّا الله و أن یکرَهَ أن یَعودَ فی الکُفرِ کَما یَکرَهُ أن یُقذَفَ فی النّار » متفق علیه .

سه خصلت وجود دارد ، هرکس از آنها برخوردار باشد لذت ایمان را درک می کند: اول خدا و پیامبرش نزد او از هر چیز دیگر محبوب تر باشد. دوم دوستی و محبتش با هر انسانی به خاطر خدا باشد. سوم از وارد شدن به کفر به اندازه پرت شدن در آتش بیزار باشد.

باز می فرماید : « لا یُومِنُ أحَدُکُم حَتّی أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن والِدِه و وَلَدِهِ والنّاس اجمَعینَ » متفق علیه . هیچ یک از شما ایمان کامل ندارد مگر ای که من درنزد او از والدین و فرزندان و همه مردم عزیزتر باشم .

باز انس می گوید : مردی از پیامبر پرسید : ای رسول خدا روز قیامت کی فرا خواهد رسید ؟ فرمود : « ما اعددت لها ؟ چه چیزی برای آن روز اندوخته ای ؟ سوال کننده گفت : نماز و روزه و زکات فراوانی تدارک ندیده ام ولی خدای متعال و رسولش نزد من از هرکس محبوب تر و عزیزترند. فرمود : « أنتَ معَ مَن احبَبتَ » متفق علیه.

روز قیامت با کسی هستی که او را دوست و عزیز می داری.

حدیث فوق به حدیث ابوموسی تاکید می شود که گوید : از پیامبر پرسیده شد « کسی گروهی را دوست دارد ولی هنوز به آنها ملحق نشده است ، آیا در خوبی و بدی جزو آنها محسوب می شود ؟ پیامبر فرمود : « المَرءُ معَ مَن أحَبَّ» متفق علیه.

انسان در خیر و شر همراه کسی است که او را دوست می دارد.

این احادیث صحیح دلالت دارند که محبت خداوند متعال و پیامبر و بندگان صالح خداوند متعال ، از بزرگ ترین قربت ها به سوی پروردگار جهانیان است، هرچند نماز و روزه و صدقات فراوانی هم نداشته باشد.

این تنها بدین خاطر است که این محبت و دوستی پاک و خالص ، یکی از اعمال قلبی است که در پیشگاه خداوند عزوجل از ارزش و بهای فراوان برخوردار است. شاعر می گوید :

أحبُّ الصالحینَ و لستُ منهم              عسانی أن أنالَ به شفاعةً

و أکرِهُ مَن بِضاعتُهُ المعاصی              و إن کُنّا سَواءً فی البضاعة

پاکان و صالحان را دوست دارم ، هرچند از آنان نیستم ، ولی امیدوارم با این محبت به شفاعت آنان نایل آیم . از کسی که متاعش گناه و ناپاکی است خوشم نمی آید هرچند متاع من هم با آنان یکسان است .

بدون شک دوستی و محبت و بغض ئ تنفری که محض رضای خدا باشد از کمال ایمان محسوب می شود و جزو اعمال قلب می باشد و در حدیث آمده است :

« من أحَبَّ لِلّهِ وَ أبغَضَ لِلّهِ و أعطی لِلّهِ و مَنَعَ لِلّهِ فَقَدِ استَکمَلَ الإیمان »

کسی که دوستی و بغض و کینه و بخشش و منعش همه به خاطر رضای خداوند متعال باشد به حقیقت ایمان خود را تکمیل کرده است .

باز آمده است : « أوثقُ عُرَی الأیمانِ الموالاةّ لِلّهِ والمُعاداةُ فی اللهِ والحبُّ فی الله والبغضُ فی اللهِ عزّوجل » محکم ترین رشته ایمان این است که دوستی و دشمنی و محبت و کینه تنها به خاطر خداوند عزوجل باشد.

به همین دلیل ما تعجب می کنیم چرا بعضی از متدین ها به طور عموم و مبلغان مذهبی به طور خاص ، توجه و اهتمامشان به بعضی اعمال  و آداب ظاهری بیشتر از اعمال باطن است؟ و چرا به شکل و صورت امور بیشتر از حقیقت و روح آنها اهمیت نشان می دهند؟ مانند اهتمام شدید آنان به کوتاه بودن لباس، کوتاه بودن سبیل، داشتن ریش بلند، شکل حجاب زن، تعداد پله های منبر، شیوه گذاشتن دست ها و پاها در اثنای بلند شدن در نماز و سایر مسائلی که بیشتر مربوط به ظاهر و شکل آن می باشند نه جوهر و روح آن. این گونه امور جزئی به هر شیوه و شکلی انجام گیرند از اولویت و اهمیت دینی چندانی برخوردار نیستند.

با تاسف بسیار، اکثر آنهایی که در این مسائل جزئی و ظاهری سختگیری می نمایند می بینیم که به مسائل بسیار مهم و پرخطر و دارای آثار ژرف دینی و اجتماعی، اصلاً اعتنایی ندارند، خدمت به پدر و مادر را رها می کنند، صله رحم را به جا نمی آورند، امانت را ادا نمی نمایند، حقوق را رعایت نمی کنند، کارها و وظایف خود را به خوبی انجام نمی دهند، حق هر صاحب حقی را نمی پردازند، نسبت به مخلوق خدا محبت نمی ورزند، مخصوصاً ضعفا را نادیده می گیرند، نسبت به چیزهایی که به طور یقین حرام هستند ورع و پرهیز ندارند و خلاصه به دور از صفاتی هستند که خداوند متعال در کتاب خود، مومنان را به آنها توصیف کرده است، از جمله صفات مندرج در آیات اوایل سوره انفال و اول سوره مومنون و اواخر سوره فرقان.

برگرفته از کتاب: اولویتهای دینی در پرتوی قرآن و سنت

دکتر یوسف قرضاوی

مترجم: عبدالعزیز سلیمی

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*