وروستي

مبانی و قواعد برخورد با دیگران در قرآن کریم

مبانی و قواعد برخورد با دیگران در قرآن کریم

نوشته : سلمان العوده

ترجمه : فرزان خاموشی

ناشر:قران سنت ویب پاڼه

مادامی که فطرت الهی اقتضا می کند که اختلاف و تنوع وجود داشته باشد، بدون شک شریعت اسلامی نیز برای معالجه کردن این موضوع آمده است و همچنین تلاش نموده در مورد حکم صادر کردن برای دیگران نیز قاعده ای را برای ما بیان نماید.

آیا در قرآن کریم در مورد حکم صادر کردن برای دیگران نصوصی وارد شده است؟

شیخ دکتور سلمان العوده : ((مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ)) أنعام:۳۸  (ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم)، ((وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا))  إسراء: ۱۲ (و هر چیزی را بطور مشخّص و آشکار، بیان کردیم) یعنی : اگر به خوبی به قرآن کریم نگاه کنی خواهی دانست که قرآن کریم مبانی و قواعد و ضابطه ای را درمورد برخورد با دیگرانی که با شما تفاوت دارند وضع نموده است، و اینکه این اختلاف، اختلاف اساسی باشد که به اصل دین برمی گردد یا اینکه اختلاف جزئی و فرعی باشد فرقی ندارد.

۱- رعایت نمودن عدالت با وجود اختلاف

برای مثال، قرآن کریم به موضوع عدالت با وجود اختلاف اشاره می کند: ((وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا)) مائدة:۸  (دشمنی با جمعیّتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند)، این آیه در قرآن کریم از جمله آیات محکمی است که دو مرتبه در قرآن کریم بیان شده است، پس رعایت نمودن عدالت با فرد یهودی و مسیحی بر ما واجب است، داستان علی رضی الله عنه با یک فرد یهودی معروف است، داستان عمر رضی الله عنه با یک فرد مسیحی معروف است،  رعایت نمودن عدالت در برخورد با دیگران پایه و اساس است….افراد نزدیک و دور یکسان هستند و تفاوتی با یکدیگر ندارند، بلکه همانگونه است که خداوند متعال فرمودند: ((إِن يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَىٰ بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَىٰ أَن تَعْدِلُوا )) نساء:۱۳۵  (اگر آنها غنیّ یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوی و هوس پیروی نکنید؛ که از حق، منحرف خواهید شد)  یعنی: به نفع نزدیکانت کاری انجام نده و به افراد غریبه سختی مکن، و همیشه حق را ملاک خود قرار بده، چرا که مسئله عدالت موضوع اساسی و قطعی در قرآن کریم است.

۲- پذیرفتن حق در صورتی که از فرد مخالف صادر شود

موضوع پذیرفتن حق در نزد مردم، به این معناست که ممکن است انسانی حق را بیان کند اگرچه گفتن حق از جمله ویژگی های او نباشد و همچنین انسانی که حق گفتن از خصلت های او است  ممکن است دچار اشتباه شود، اگر حق از طرف مخالف تو بیان شود در پذیرفتن آن درنگ نکن، خداوند متعال سخن حقی را که یهود گفتند پذیرفت و همچنین سخن حق را از مسیحی ها پذیرفت هنگامی که یهود گفتند: ((لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَىٰ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ )) بقرة:۱۱۳  ( مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطلند)»؛ در حالی که هر دو دسته، کتاب آسمانی را می‌خوانند) یعنی : خداوند گفته های آنان را تأیید نمود؛ چرا که آنان قسمتي از حق را بیان کردند، و همچنين ممكن است فرد مشرك و كافري سخن حقی را بگوید، پس پذیرفتن  حق از او بر ما واجب است، و خداوند متعال در داستان سلیمان و هدد به ما می آموزد که هدد چگونه نزد سلیمان می آید و به او می گوید: ((أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ)) نمل:۲۲ (من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی؛ من از سرزمین «سبا» یک خبر قطعی برای تو آورده‌ام!)  با دلیل و برهان سخن خود را بیان می کند و به این صورت سخن حق از او پذیرفته می شود.

و اینجاست که موضوع پذیرفتن حق از هر جهتی که باشد باید آن را قبول کرد، و اینگونه نباشد که برای قبول نمودن حق گفته شود این سفید پوست است یا سیاه، یا حق است یا باطل، یا با ما است یا ضد ما، حتی در مورد داستانهایی که از اهل کتاب (یهود و نصاری) نقل می شود رسول خدا صلی الله علیه وسلم از اینکه آن را تصدیق یا تکذیب کنیم ما را نهی نموده؛ آیا می دانی برای چی؟ برای اینکه از دو حالت خارج نیست با نظر دادن تو یا اینکه باطلی را تصدیق می کنی یا اینکه حقی را تکذیب می نمایی؛ و به همین خاطر باید در نظر دادن به این داستان ها کمی درنگ کنی و صبر نمایی و آنان را بر کتاب و سنت عرضه نمایی تا اینکه صحت و ضعف آن برای تو مشخص شود.

۳- معلق نمودن مدح و ذم بر افعال انسان

این موضوع در قرآن کریم پایه و اساس است قرآن کریم مدح و ذم کردن را به  فعل انسان نسبت می دهد و به نام ها کاری ندارد، یعنی : در قرآن کریم ستایش کردن بر راستگویی .. بر اخلاص… بر تقوا….. بر ایمان به خداوند متعال… بر اسلام….. بر عبادت نمودن….. بر اخلاق نیکو…  این ها ستایش نمودن بر افعال است، و همچنین ذم نمودن افعال نیز آمده است مثل: دروغ و بهتان و دشمنی و ظلم و نافرمانی، در اینجا خواهی دانست که قرآن کریم توجه و حواس انسان را به سوی افعال انسان سوق می دهد و بر اشخاص به خاطر قبیله یا شهرش یا حزبی که به او منتسب است حکم نمی کند، یعنی اینکه حساب و کتاب به طور کلی است، در آخرت نیز این چنین می باشد: ((وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ)) الإسراء:۱۳  (و هر انسانی، اعمالش را بر گردنش آویخته‌ایم) و در آیه دیگری می فرماید: ((كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ)) الطور:۲۱  (و هر کس در گرو اعمال خویش است).

۴- رعایت نمودن حکمت هنگام اختلاف

همچنین هنگام اختلاف باید حکمت و نصیحت خوب و سخن نیکو را رعایت نمود : ((وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)) إسراء:۵۳   (به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد)، ((ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ)) نحل:۱۲۵ (با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما)، این آیات به طور خاص بیان کننده این است که دعوت دادن به سوی الله متعال با فحش و بدزبانی کردن صحیح نمی باشد، چرا که این اسلوب و روش سبب متنفر شدن آنان می شود، بلکه روش صحیح و درست دعوت دادن با سخن نیکو گفتن است که در بسیاری از موارد سبب نزدیک شدن قلب های متنفر می شود.

۵- دسته بندی کردن افراد بر اساس ظن و گمان بی پایه

مسئله پیروی کردن از گمان بی اساس، این موضوع نیز بسیار قابل توجه است: ((إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا)) النجم:۲۸ (تنها از گمان بی‌پایه پیروی می‌کنند با اینکه «گمان» هرگز انسان را از حقّ بی‌نیاز نمی‌کند)، ((إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الأَنْفُسُ)) نجم : ۲۳ (آنان فقط از گمانهای بی‌اساس و هوای نفس پیروی می‌کنند)، ((يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ)) حجرات: ۱۲ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است؛)،  بسیاری از حکم ها و گفتارها بر اساس ظن وگمان بی پایه و براساس برداشت ها و براساس تقلید کردن از دیگران است بدون اینکه انسان برای اثبات آن دلیلی داشته باشد؛ و به همین خاطر می گویم: از چیزهای بسیار مهم در موضوع بحث ما در مسئله ظن و گمان این است که بدانیم دسته بندی کردن افراد یعنی چی؟ به عبارت دیگر دسته بندی کردن افراد بر چه اساسی است؟ طبیعتا گاهی اوقات دسته بندی کردن افراد به درستی صورت می گیرد، یعنی آنان را بدون شک و گمان به گروه خاصی نسبت می دهند برای مثال : می گویی این انسان به مذهب فلانی منتسب است، فرقی ندارد این مذهب فقهی باشد یا عقیدتی ، می گویی: برای مثال این فرد معتزلی است، یا اینکه مذهب فکری باشد می گویی: این فرد به یکی از گروه های جدید فکری یا قدیمی منتسب است یا علمانی یا لیبرالی یا اسلامی یا هر گروه دیگری که باشد، که ممکن است که این ها برحق باشند یا نباشند، بسیار خوب…… چکونه می دانیم که آنان برحق هستند یا بر باطل اند؟

اولا: فردی که اشخاص را دسته بندی می کند شایسته است به گروهی که آنان را به او نسبت می دهد آگاهی کامل داشته باشد، یعنی: شناخت کافی از این مذهب داشته باشد، و علی الخصوص بر اساس و اصول آن مذهب آگاهی داشته باشد، برای مثال اگر این فرد گفت: فلانی معتزلی است بایدآگاهی لازم از مذهب معتزلی داشته باشد، و مخصوصا باید به اصول خمسه معتزله که اساس مذهب آنان است آگاهی داشته باشد.

دوما: این فرد باید از شخصی که به این مذهب را به او نسبت می دهد شناخت کامل داشته باشد، یعنی: باید بر فکر و فرهنگ و میراث او و بر آنچه نوشته و آنچه گفته، و بر اول و آخر او مطلع باشد، چرا که ممکن است سخنی گفته باشد و از آن رجوع کرده و به سخن دیگری منتقل شده است، و ممکن است سخنی به او منتسب باشد که در حقیقت درست نباشد ، و ممکن است در قسمتی با معتزله موافق باشد و در قسمت دیگر با آنان موافق نباشد، پس باید این فرد آگاهی کامل از این شخص و میراث او داشته باشد، بعضی از مردم نه این را و نه آن را دارند و هیچ آگاهی ندارند، و به همین خاطر می گویم: بسیاری از این حکم دادن ها و دسته بندی کردن افرادی که در انترنت و در مجالس رخ می دهد غالبا بر اساس تقلید است، و این احکام بیشتر از افرادی که دارای ضعف علمی و شناخت هستند صادر می شود، اگر از آنان از مذهبی سؤال پرسیده شود آن را نمی شناسند، و اگر در مورد شخصی که بر او حکم کردند سؤال کرده شوند نمی توانند جوابی بدهند، اما به همین راحتی بدون هیچ دلیل و برهان و راهنما و کتاب آشکاری وارد این منجلاب خطرناک می شوند، با وجود اینکه در تاریخ همه این موارد بیان شده است که به آن تداخل مذاهب یا تأثیر پذیرفتن مذاهب از یکدیگر گفته می شود، یعنی : مذاهبی با اصول خاص خود در برهه ای از زمان وجود داشته که پس از مدتی تحت تأثیر مذهب دیگری واقع شده و به آن گرویده است، و اینچنین مذاهب از یکدیگر تأثیر پذیرفتند، که این موضوع از بسیاری از مردم مخفی است که در این زمینه مقاله ها و بحث های زیادی وجود دارد.

۶- تصحیح نمودن مفهوم احتیاط در برخورد با دیگران

همچنین مسئله بناي تعامل با مردم بر اساس احتیاط در قرآن کریم چگونه است، یعنی اینکه بعضی از مردم اینچنین می گویند: این چیز احتیاطا اینگونه است، این چیز احتیاطا اینگونه است، یعنی احتیاط را در لقب دادن به مردم یا ضربه زدن به شخصیت او می دانند، در حالی که منظور از احتیاط کردن در قرآن کریم مخصوصا در زمینه تعامل با مردم این است که خودت را از حکم دادن به دیگران حفظ نمایی و عجله نکنی؛ به این دلیل که از نظر شریعت برای حکم دادن به دیگران مکلف نیستی، و این حکمی که داده می شود که در واقع همان تهمت زدن به مردم است، این حکم دادن در حقیقت قربانیان زیادی دارد:

قربانی اول: خودت هستی؛ چرا که هرگاه این سخن را گفتی همانگونه که عرب می گویند: انسان تا زمانی که سخنی را نگفته مالک آن است، یعنی اینکه هرگاه حکمی را بیان کردی دیگر در رهن و گرو آن هستی، یعنی از اینکه بخواهی از این نظر برگردی و تجدید نظر کنی خیلی سخت و دشوار است، پس قربانی اول خودت هستی.

قربانی دوم:  شخصی است که حکم را بر او صادر می کنی، چرا که این انسان به خاطر این حکمی که بر او داده شده دچار ضرر و زیان شود و ممکن است مردم در مورد ناموس او صحبت کنند.

قربانی سوم: جامعه است، چرا که جامعه ای که در آرامش و امنیت و مهربانی است به جامعه ای تبدیل می شود که به همدیگر ناسزا می گویند و ….تا آخر.

قربانی چهارم:  حقیقت است، به این دلیل که در بسیاری از این موارد حقیقت موضوع در این شلوغی حکم دادن و لقب دادن ها از بین می رود و باطل جای حقیقت را می گیرد.

قربانی پنجم: اخلاق است، چرا که ما سخن خداوند متعال را فراموش می کنیم: ((فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ)) حجرات:۶   (درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید)، و تعامل با مردم با اخلاق نیکو فرق بسیار زیادی دارد با اینکه با آنان با حکم و لقب دادن ها برخورد شود.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*