وروستي

بیایید! با هم همدست شویم!

نویسنده: مرحوم مولوی محمد یونس خالص

روزها میگذرد فرد فرد ما مصروفیت دارد هر کس به اصطلاح هر کله وهر خیال راه را در پیش گرفته است دو برادر با هم همفکر دیده نمیشوند، پدر و پسر بین هم اختلاف فکری دارند.

حسن تفاهم جای خود را به سوء تفاهم گذاشته است، دلایل و اسناد برای ابراز حق و حقیقت نی بلکه برای آنست که طرف مقابل خود را ولو که راه حق را هم گرفته باشد منکوب و ملامت نشان دهد.

از منکرها تعریف میشود و از معروف به عنوان های نامطلوب یاد آوری میگردد بالآخره آب خد گردیده و بهره برداران بر گرفتن ماهی آغاز نموده اند، ولی هنوز هم فضل خدا سر وقت است، امروز هم اگر کمی به خود ملتفت شویم در می یابیم که نتایج کار ما چه خواهد شد و ما پی برده میتوانیم به اینکه تاریخ آینده ی که در روحیه ی نسل آینده ثبت میگردد آیا از ما تحسین خواهد کرد و یا نفرین خواهد نمود؟

من تنها جوانان جریانی یا جوانانیکه به نام جوانان مسلمان یاد میشوند مخاطب قرار نمیدهم بلکه مخاطب من به هر که در راس جریده قرار دارد، در مسجد به حیث امام به سر میبرد در مکتب به حیث معلم وظیفه خویش را انجام میدهد، بالآخره هر یک در کله هوشی دارد و در دل جوشی، متوجه است اگر ما امروز یکدسته نمیشویم امروز ما از دیروز ما بدتر میگردد و به پندار اینکه راه ترقی را می پیماییم به قهقرا میرویم.

دشمنان این مرز و بوم هر چند کوشیدند تعلیمات عرفانی ما را طوری طرح نمایند که در بین ما مردم وطندوست، حقیقت پرست و ترقی خواه اصلا موجود نگردد، ولی باز هم نتوانسته اند حقیقت پروری که در نهاد افراد مسلمان این خاک وجود دارد به کلی محو نمایند و از همین سبب در صدد آن برآمده انده که طبقه بندی به میان آورند و جیره خواران اجناب را با حق پرستان دست به گریبان نمایند که اینک آثار بد و نتایج نادرست آن را به چشم سر مشاهده میکنیم.

ما چه میخواهیم؟!
ما به آب و نان و تعلیم ضرورت داریم اما میخواهیم تبعیض از بین برود، میخواهیم بین افراد این جامعه اعتماد پیدا شود، میخواهیم توازن اقتصادی برقرار گردد، اراده داریم به اندازه ی تقویه شویم که به متجاوزین جواب دندان شکن داده بتوانیم و….
حالا باید سر به گریبان فرو ببریم، بیاندیشیم و از عقل و منطق خداداد خود کار بگیریم، شعور انسانی خود را به راه اندازیم، در عین حالیکه زیر تاثیر احساسات خوشبینی و بدبینی قرار داریم کمی به خود بیاییم و نظر کنیم که آیا رسیدن به این مطالب از کدام راه صورت گرفته میتواند؟

آیا به بندگی دیگران کمرببندیم و آنچه را دیگران میکند ما هم همان کنیم؟ در اینصورت بیبینیم به جهان امروزی که به چه حال بسر میبرد؟ اتفاق و اعتماد، برادری و همدردی نصیب شان گردیده یا اینکه هزاران افراد بشر در هر لحظه قربان امیال شوم و نادرست دیگران میگردد، اگر ما از این و آن پیروی کنیم هر چند خدا نکند به اصطلاح مسلمانی را جواب دهیم زد و خورد از بین ما رفتنی نیست، و تا وقتیکه از پیروی و بندگی بشر بالا نرویم ممکن نیست همه متفق و یکدست شویم، پس باید چه کنیم؟ خدا را بندگی کنیم و از دین مقدس اسلام پیروی نماییم، چه اسلام؟

اسلامی نی که ما آن را به خود نیازمند تصور کنیم و خود را حامی آن دانسته از پیروی آ ن بر خدا و پیامبر منت نهیم، اسلامی نی که ما از دل خود آن را تعبیر نماییم و دیگران را طبق تعبیر خود ما به پیروی آن دعوت نماییم، اسلامی نی که در چار دیواری مسجد و خانقاه محصور مانده و از عناصر اجتماعی دور پنداشته شده است، اسلامی نی که دولت های کمونست و کاپيتالیست برای ترویج آن هم جای داده میتوانند، اسلامی نی که بر زبان منحصر بوده راه به دل پيدا کرده نمیتواند….

بلکه از اسلام پیروی نماییم که پیامبر اسلام آن را در گفتار خود شرح داده است اگر ما به حقیقت اسلام رجوع نماییم، اگر ما از حقایق اسلام با خبر شویم آن وقت میدانیم که امروز چه انحرافات به میان آمده که به نام اسلام و مسلمانی از آن استفاده میشود.

آری! امروز است که از حدیث (طلب العلم فريضة علی کل مسلم) برای رسواییهای امروز دلیل می آوریم، و از بیان (اختلاف امت من رحمت است) بهره برداری بیجا می نماییم، امروز دو تن مسلمان که با هم مختلف می شوند هر یک آن بخود دلیلی از اسلام پيدا میکند و این دلیل آن گفته نمیشود که اسلام مسلمانها را از هم متفرق می نماید بلکه دلیل آنست که اسلام گنجینه ی است که در هر عصر و زمان میتوان از آن استفاده نمود ولی بد به حال کسانیکه جوهر اسلام را خلاف روحیه ی اسلام استعمال می نمایند.

اگر از تعلیمات اسلامی فرو گذاشتی نمی آمد یا مردم ما جاهل و از دین اسلام بیخبر نمی ماندند کسی نمی توانست چنین استفاده سوء کند، روحیه ی اسلام تقاضا دارد عفت و امنیت، عدالت و اعتماد، توازن و برادری بر اجتماع بشری حاکمیت داشته باشد و این معنی آن را نمیدهد که دزد به نام امنیت تهدید نگردد، و غارت گر تعقیب نگردد، اسلام فساد های مادی را زاده ی فساد های عقیدوی و روحی میداند و مسلمانها را مکلف می نماید که در مقابل فساد های عقیدوی نسبت به اختلال و فساد ظاهری و مادی قویتر قیام نماید تا رشته ی همه فساد ها بریده شود، امنیتی که در اثر عقیده ی اسلامی به میان می آید نسبت به امنیتی که در قوه ی پولیس عرض وجود میکند حیثیت حقیقت مجاز دارد، اشتباه بزرگی خواهد بود که ما به توحید عقاید و به میان آوردن و تحکیم عقیده ی اسلامی نسبت به قوه ی پولیسی کمتر توجه نماییم.

من مدعی آن نیستم که طرفدار اسلام و جوانان مسلمان به کلی ممثل اسلام گفته میشوند و اسلام را هم از رویه و اعمال شان تخمین باید نمود، کلا والله! زیرا آنچه ما مسلمانها به اندازه ی زیر تاثیر نظام های اقتصادی آمده ایم که جز یک عقیده ی ضعیف عملی که صد در صد از حقیقت اسلام نمایندگی کند نداریم، ولی میدانیم و مدعی آن هستیم که اسلام یک دین خدا است و بشر وقتی میتواند با هم متفق زندگی کند که عوض بندگی بشر به بندگی خدا کمر ببندد، اسلام دینی است که تطبیق گردیده و نتیجه خوبی داده است، اسلام دینی است که تمنیات ما را که قبلا یاد آوری گردید به کلی حاصل کرده میتواند و بالآخره به همه خواننده گان گرامی و طرفداران بهبود اوضاع اجتماعی و انفرادی برادرانه عرض میکنم که به راه بیایید که بین ما یکسان قرار دارد و آن اینکه ما جز خدا را عبادت نکنیم!

سرنوشت خود را جز او تعالی به دست هیچ چیزی ندانیم، برخی از ما برخی دیگر را به خدایی نگیریم، همه به یک دل از خدای بی همتا درس بگیریم و کتاب خدا را حکمیت بسپاریم و از عدالت الهی راضی شویم، باز هم اگر کسانی باشند که دعوت اسلامی را نمی پذیرند و باز هم میخواهند اجتماع ما پیوسته دچار حرج و مرج باشد باید بدانند که ما مسلمانیم و ابدا نمی توانیم از غیر مسلمانان اطاعت کنیم و یا با آنها همدست و همنوا شویم
از اخبار گهیځ سال ۱۳۵۱ هـ ش

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*